تبلیغات

تبادل لینک - تبادل لینک اتوماتیک

مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 78 / هفتاد و هشتم سریال افسانه جومونگ
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جومونگ بلند میشه یوری رو بغل کنه ولی یوری که ول کن ماجرا نیست میره عقب و میگه امشب من باید بفهمم شما چرا من و مادرمو ترک کردین که اینقدر سختی بکشیم ترسیدن مانع رسیدن به هدفت بشیم جومونگ هم میخواد یکی بزن تو گوش یوری ولی نمیتونه گریه اش میگیره و میگه اره من خاک بر سر مقصرم که شما تو این وضع افتادین

 

 

هیوبو که میبینیه جومونگ بدجور قافیه باخته میره لنگه کفش یوری رو میاره و میگه این لنگه کفش توه مثل لنگه کفش سیندلار شده اون موقع که تو و مادر از جولبون فرار کردین ما بابامون در اومد تا همه جا رو دنبالتون کشتیم ولی فقط همینو پیدا کردیم و احتمال دادیم مرده باشین بابات توی این پانزده وقتی یاد تو میوفته همه اش این لنگه کفش رو توی دستش میگرفت ، اینهمه که از این موضع غذاب میکشید از جنگ و زخمی شدن درد نکشید خلاصه سکانس با احساسات غلیظتری همراه میشه و گریه نقل محفل میشه یوری هنوز بی خیال نشده و میگه معلومه شما یه کاری کردین که مادر دنبالتون نیومده جومونگ یاد سویا میوفته و میگه حالا مامانت کجاست

جومونگ اویی و موگول رو احضار میکنه که اونها هم با دیدن یوری جا میخورن و فکرشون میره دوباره سراغ تسو که هیوبو میگه بابا این یوریه ولش کنید بنده خدا رو و بعد از تفهیم ماجرا جومونگ میگه آماده شین همین امشب میرم بویو دنبال سویا میگردیم اونها هم هر چی با اومدن جومونگ مخالفت میکن فایده نداره و جومونگ میگه من دیگه طاقت اینجا مونم ندارم میخوام خودم برم دنبال زنم همین الان راه میوفتیم که وقت نداریم

هیوبو هم میره پیش رفقا یوری و جریان رو بهشون میرسونه و میگه آماده شین باید با یوری و باباش برین جایی اونهام کم مونده بال در بیارن خلاصه همون موقع شب جومونگ اویی و مولگول رو برمیداره و با یوری سمت بویو راه میوفته

سوسونو هم که طبق معمول موقعیتهای اینچنینی نگرانی بهش الهام میشه بلند میکنه میره دیدن جومونگ که بهش میگن بدون اینکه چیزی بگه دیشب از قصر زده بیرون سوسونو هم میگه هیوبو رو احضار کنن

خبر به بقیه هم میرسه و اونهام هم جلسه میگیرن و گیر میدن به هیوبو که چرا گذاشته جومونگ بره بویو هیوبو میگه برید بابا من خودم خبر رو شنیدم دست و پامو گم کردم چه برسه به جومونگ که بچه اشو دیده بود میخواستین چه کار کنه ماری میگه باید یه فکر اساسی به حال این موضوع بکنیم جسا میگه حالا چطور به سوسونو بگیم خود یوری رو بگو که حالا سر ولیعهدی چه دعواهایی بشه خلاصه همه میرن تو فکر که خبر میرسه سوسونو با هیوبو کار داره

هیوبو هم میره پیش سوسونو که سوسونو بهش میگه جومونگ کجا رفته که کسی نمیدونه تو مثلاً محافظشی چطور نمیدونی کجاست میری هر جا رفته سراغش که هیوبو میگه همچین دست خالی هم نرفته و جریان رو بهش میگه سوسونو هم دلش هوری میریزه پایین و چشمهاش تا شعاع ممکنه گرد میشه ولی سریع به خودش میاد و میگه با این حال ممکنه تو خطر باشه چرا افراد بیشتری باهاش نفرستادی

سوسونو که حالا قضیه خنجر شکسته براش رو نمایی شده میاید بیرون و نمیدونه چطور موضوع رو برای خودش حلاجی کنه و الان تازه باید یادش بیاد که اون روز چه کولی بازی سر یونگ پو در اورد

یونگ پو و ماجین (پت و مت) هم توی زندان یودونگ منتظرن تا یکی بیاد کمکشون که یونگ پو وقتی میبینه فایده نداره خودش دست به کار میشه و سیبل نگهبانه رو چرب میکنه یه نامه میفرسته برای مامانش

ملکه هم تسو رو خبر میکنه و میگه دادشتو دارن توی غربت میکشن باید نجاتش بدی واگرنه شیرمو حلالت نمیکنم تسو هم بر خلاف میلش قبول میکنه

در همین راستا جلسه ای با وزرا گذاشته میشه و وزیر بو میگه درسته که با گوگوریو صلح کردیم ولی هنوز هانیها برای جنگ نیومدن باید اونها رو هم راضی نگه داریم تا این بین از هر دو تاشون استفاده ببریم من میرم یودونگ ببینم حرف حساب هوانگ چیه و یونگ پو رو آزاد میکنم

تسو هم که از یوری خوشش اومده بود (به عنوان یه قهرمان ملی!!) توی نگهبانها نمیبیندش و به نارو میگه سانگ چون کجاست برو بیارش ببینم

سویا و مادر توبوک هم در راه فرار هستن که از هر مسیر میرن میخورن به پست سربازها در ادامه حال سویا حسابی بد میشه و از هوش میره (خون بالا اوردن)

جومونگ و نفراتش میرسن بویو که خودشو و یوری توی پناهگاه میمونن و موگول و رفقای یوری رو میفرسته شهر دنبال سویا که اونها هم میان و میگن بار و بندیلشون رو جمع کردن رفتن موگول میگه حالا که قرداد همکارب با تسو بستیم بیاد از اونها کمک بگیریم که اویی میگه تسو رو میشناسی کافی بفهمه سویا زنده است تا دوباره برامون دسیسه چینی کنه یوری میگه من و مامانم هزار بار تاحالا از این فرارها داشتیم و برای هم نامه میزاشتیم من میرم خونمون و جاشو پیدا میکنم جومونگ که حسابی نگران یوریه میگه من باهت میام بابا تنها نباشی یوری میگه نترسید میرم سالم میایم

خلاصه یوری هم میره شهر خونه شون نامه سویا رو پیدا میکنه ولی تا میاد بره نارو و افرادش میریزن تو خونه و دستگیرشون میکنن

ولی توی راه موگول و اویی بهشون حمله میکنن و اویی بالاخره موفق میشه بعد از اینهمه مدت برای اولین بار یه زخم رو دست نارو بزنه ولی نارو هم بی کار نمیمونه و یکی میاره تو صورت اویی که اونهم یوری و رفقیهاشو برمیداره و فرار میکنه

 

نارو با همون وضع میره پیش تسو و جریان رو میگه تسو هم میگه ماوریونگ چرت و پرت زیاد میگه حتماً شما یه کاریش کردین که فرار کرده وای به حالت اگه برنگرده

سولان که من باب گرفتن انتقام از جومونگ به جایی نمیرسه میره پیش ماوریونگ و میگه این همه تلاش کردم تا شوهرم شاه بشه اما ورداشت الکی الکی با گوگوریو متحد شد من شبها خواب بابامو میبینیم تو باید جومونگو نفرین کنی ماوریونگ هم مجبور میشه قبول کنه

مادر توبوک و سویا میرن به غاری که برای یوری نوشته بودن جومونگ و یوری هم میان اونجا و جومونگ تا سویا رو تو اون وضع میبینه حسابی دلش میشکنه و میره بغلش میکنه که سویا از هوش میره

کلیپ مربوطه 

کلیپ کیفیت بالا

یون تابال و سایونگ میرن پیش سوسونو و میگن شنیدیم که زن و بچه جومونگ در قید حیاتن سوسونو میگه اره خوب که چی سایونگ میگه بحث دو تا زن داشتن جومونگ مهم نیست مهم اینکه که کدومتون ملکه باشین در ضمن وجود یوری برای بیرو و اونجو خطر داره و ممکنه دعوا شه سوسونو که عصبابی شده حرفشو قطع میکنه و میگه دوباره بحثهای خاله زنک بازی شروع شد از همین الان گفته باشم نبینم کسی بخواد دوباره به این بهونه دعوا و اختلاف راه بندازه که کلاهامون میره تو هم دیگه و به یون تابال میگه شما بگو چه کار کنم که از همین الان موضع گیریها شروع نشه

جومونگ هم سویا رو میاره قصر و حکیم هم اونو معاینه میکنه

موپالمو هم که روش با ارزش ذوب فولاد رو به سختی یاد گرفته بود داره تحربیاتشو به همین راحتی در اختیار اونجو میذاره تا شمشیر فولادی بسازه در همین اوضاف موسونگ میاد اونجا و جریان زنده بود یوری و سویا به موپالمو میده اونهم که که بار سنگینی از روی دوشش برداشته شده سریع میره پیش یوری و ازش معذرت خواهی میکنه

هوانگ هم چند تا از افراد بدرد بخورشو جداگنه تمرین میده و بهشون میگه شماها باید برین گوگوریو و آهنگری اونجا و آهنگرهاشو نابود کنید چون قدرت اصلی گوگوریو آهنگری و سلاحهاشه

همین موقع وزیر بو و ژنرال هوک چی میرسن یودونگ که هوانگ بهشون میگه اگه برای مذاکره اومدین بهتون بگم جمع کنید بریم رد کارتون که ما داریم میایم جنگ وزیر بو هم بهش میگه پیاده شو با هم بریم شما با اون شاهکارتون باعث شدین ما با گوگوریو پیمان ببندیم واگرنه رابطه جومونگ و تسو مثل سگ و درویشه حالا ما یه پیمانی بستیم ولی اینطور هم نیست که به فکرت نباشیم اگه زمینشو جور کنی تو جنگ کمکت مکنیم هوانگ میگه بگو شرطتتو که وزیربو میگه یونگ پو رو آزاد کن و یه کم مواد غذایی و سلاح بهمون بده چون گوگوریو همین قولو بهمون داده

هوانگ هم قبول میکنه و خورزوخان میره زندان به یونگ پو میگه اگه میخوای درت بیارم باید تمام دارایی تو بدی بویو یونگ پو هم میگه جهنم همه چیم برای شما فقط منو در بیارن از اینجا

سوسونو هم برای تفهیم موضوع ، بیرو و اونجو رو میبره کنار رودخونه بیرو و به بیرو میگه این رودخونه رو میبینی اینقدر بزرگه که همه گوگوریو رو تغذیه میکنه بری همین بابای خدا بیامرزت اسمتو گذاشت بیرو تا مردم مثل رودخونه بهت نیاز داشتن بخورنت به اونجو هم میگه اسم تو هم یعنی آدم بزرگ و اندیشمند حالا که معنی اسمهاتون رو فهمیدین باید بگم که زن و بچه جومونگ زنده اند و اوردنشون قصر ولی این همه سال تو رنج و بدبختی بودن شماها هم باید اونها بپذیرین نبینم سر ناسازگاری بزارید همین موقع هیوبو میاد اونجا و به سوسونو میگه جومونگ کارت داره

جومونگ هم تا میاد جریان رو به سوسونو بگه سوسونو بهش میگه قدم زن بچه ات رو چشمم غصه چیو میخوری جومونگ که میبینه نصف راه جلو افتاده میگه باید زودتر بهت میگفتم ولی تا فهمیدم دیگه دستم خودم نبود رفتم  دنبالش الان هم بدجور مریض شده اگه مرد من خودمو نمی بخشم سوسونو با قیافه خندان و یه اقدام بشدت فداکارنه میگه انشالا که سلامتیشو بدست میاره و ملکه میشه ، من هم بهش خدمت میکنم چون باید سرنوشتمو قبول کنم الان کشور برای من مهمتر از همه چیه و دوست ندارم توی این وضعیت دوباره اختلاف و تفرقه بیوفته

بعدش هم میره بالا سر سویا که بی هوشه و حرفهای به شدت جانگدازانه میگه که من نمیدونم چه گناهی به درگاه خدایان مرتکب شدن که این بلاها سرم میاد ولی هر چی هست من قبول میکنم تو رو خدا هر چی زودتر خوب شو که جومونگ بدجور نگرانته و از این حرفها که حتی اشکش هم در میاد

حکیم باشی هم میره پیش جومونگ و میگه سویا بهوش اومده که جومونگ خوشحال میشه ولی اما میاره تو کار و میگه متاسفانه خوب شدنش دست بالایهاست من نمیتونم کاری کنم

جومونگ هم تا میشنوه میره بالا سر سویا که سویا بهش میگه وجود من باعث ایجاد تنش میشه بزار من برم جومونگ میگه اصلاً حرفشو نزن که تو نمیخواد نگرانی چیزی باشی باید زودتر خوب شی تا من جبران این سالها رو بکنم

اما بر خلاف برنامه ریزی سوسونو و جومونگ بذر فتنه انگیزی پاشیده میشه و از همین الان چی ریانگ عمه سوسونو به چان سو میگه دور و بریهای جومونگ میخوان یوری ولیعهد شه تو مراقب رفتار و حرکاتشون باش تا من بهت بگم

بچه ها سوسونو هم هنوز هیچی نشده از همین الان نگرانیشون گل میکنه که بیرو به اونجو هیچ نگرن نباش فرض کن یه وارث دیگه اضافه شده و برای اینکه از همین الان تکلیف رو روشن کنه یوری رو احضار میکنه و میزنه تو در طاقچه بالا گذاشتن که من بردار بزرگترم و تو بین من و اونجویی و از این قبیل حرفها که یوری اصلاً به دل نمیگیره

بعد از اسکان یوری در قصر قرار میشه آموزشهای لازمه شازدهی رو ببینه و توبوک و رفیقش هم قرار میشه محافظهای یوری بشن و مادرش هم ندیمه سویا ، مادر توبوک که تا الان میخواست سر به تن یوری نباشه میپره جلو تا یوری رو ماچ کنه که توبوک جلوش میگیره تا بیشتر آبرو ریزی نکنه

اما یوری که علاقه ای به قصر و اینجور لباسها نداره میره پیش موپالمو و میگه من میخوام تو آهنگری پیشت کار کنم موپالمو هم میره جریان رو به جومونگ میگه که این بچه خودته نه سوسونو که بخواد اونجا کار کنه ولی جومونگ میگه اون طول میکشه تا به شرایط جدید عادت کنه بزار اونجا کار کنه

 

یوری هم تو کارگاه مشغول میشه  که حال و هوای اونجا حسابی بهش میسازه و حتی شبها هم اونجا با کارگرها میخوابه

همون شب هم افراد هوانگ مخفیانه وارد کارگاه میشن و بعد از کشتن همه سربازها اونجا رو آتیش میزنن و فرار میکنن

موسونگ و موپالمو میان کارگاه که متوجه موضوع میشن و موپالمو هم سریع میره به جومونگ میگه کارگاه آتیش گرفته و کارگرها و یوری تو اونجا گیر افتادن و نمیتون بیان بیرون

منبع : PAFA.IR





نوع مطلب : خلاصه قسمت های سریال جومونگ، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال افسانه جومونگ، خلاصه قسمت 78 سریال افسانه جومونگ، خلاصه قسمت هفتاد و هشتم سریال افسانه جومونگ،
لینک های مرتبط :


26 مرداد 98 05:35 ب.ظ
Awesome Blog
26 مرداد 98 01:56 ب.ظ
Interactive very effective to mine.
11 مرداد 98 11:55 ق.ظ
I have visited your website several times, and found it to be very
informative
9 مرداد 98 01:42 ق.ظ

Cheers. I appreciate it!
canadian pharmacy uk delivery prescriptions from canada without canadian pharcharmy online24 buy viagra 25mg buy viagrow pro canada medication list canada online pharmacies reviews online pharmacy canadianpharmacy buy viagra now
5 مرداد 98 09:01 ب.ظ
Hi there would you mind sharing which blog platform you're working with?
I'm going to stazrt my owwn blog inn the near future but I'm
having a hard time choosing between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The rewson I ask is becaujse your design seems different then most blogs and
I'm looking for something completely unique.
P.S Apologies forr getting off-topic but I had to ask!
5 مرداد 98 07:43 ب.ظ
Genuinely when someone doesn't understand afterward
its up to other users that thgey wilpl help,
so here it takes place.
1 مرداد 98 05:31 ق.ظ
Hey there! I know this is kinda off topic nevertheless I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?
My site covers a lot of the same subjects as yours and I believe we could greatly benefit
from each other. If you might be interested feel free to send me an email.
I look forward to hearing from you! Excellent
blog by the way!
29 تیر 98 04:27 ب.ظ
Awesome issues here. I am very glad to see your article. Thank you
so much and I am taking a look ahead to touch you. Will you please drop me a mail?
29 تیر 98 10:20 ق.ظ
I am really glad to read this website posts which carries tons of useful data, thanks for providing such information.
28 تیر 98 01:13 ب.ظ
appreciate it lots this website is definitely proper and
also laid-back
23 تیر 98 06:02 ب.ظ
Index Search Villas and lofts for rent, search
by region, find in a few minutes a villa rented by city, a variety of rooms lofts and villas.
Be astounded by the wonderful pictures and data that they have
to offer you you. The website is a center for every body
the ads while in the field, bachelorette party? Play with a friend who leaves Israel?
Regardless of the key reason why it's important to rent
a villa for a forthcoming event or perhaps a bunch recreation ideal
for any age. The site is also the midst of rooms with the hour,
which is another subject, for lovers who are searhing for a luxurious room
equipped for discreet entertainment with a spouse or lover.
Regardless of the you would like, the 0LOFT website makes a find you to find rentals for loft
villas and rooms throughout Israel, North South and Gush Dan.
23 تیر 98 02:21 ب.ظ
Greetings from Colorado! I'm bored at work so I decided to check out your blog
on my iphone during lunch break. I love the knowledge you provide here and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how fast your blog loaded on my phone
.. I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, excellent
blog!
21 تیر 98 08:53 ب.ظ
It's remarkable to visit this web site and reading the
views of all friends concerning this piece of writing, while I am also keen of getting knowledge.
19 تیر 98 07:53 ق.ظ
Amazing! This blog looks just lik my old one! It's on a entirely
different subject but it has pretty much tthe same layout and design. Excellent choice of colors!
19 تیر 98 03:47 ق.ظ
مركز سامسونج نعتبر متخصصون سامسونج
الاوائل فى مصر و افضل خدمات تبحث عنها عندما یصادفك مشكلة فى میكروویف سامسونج .حیث اننا نقدمالخدمةبالكامل فى منزل العمیل ولا
یتم سحب المیكروویف نهائیا من منزلك هذا بجانباننانملك
طاقم عمل من فنیینمدربین على التصلیح الفورى لجمیع مشاكل افران سامسونج الثلاجات و تغییر كل قطع
الغیار التالفةبأخرى ممتازةهذا بجانب تمیزهم بالمهارة العالیة و
التى تمكنهم الاصلاحفورا منزل
العمیل و الخبرة التى تصل الى الى مدةطویلة لا تقل
عن 25عام متواصلة فى صیانة ثلاجات سامسونج


اذا كنت فى احتیاج لعمل صیانة ثلاجات سامسونج فى المنزل
و كل ما علیك هو الاتصال بنا على
مراكز صیانة میكروویف سامسونج فى مصر نحن فى انتظارك اینما كنت نحن
نخدم جمیع المحافظات لنسعى أن
نكون الاول فى مجال عملنا و الاسرع فى التعامل معك و
نقدم لك الصیانة المتمیزة فى جمیع مودیلات میكروویف سامسونج
18 تیر 98 10:58 ب.ظ
I have been browsing on-line more than 3 hours these days,
yet I by no means found any fascinating article like yours.

It's lovely value enough for me. Personally, if all web owners and bloggers made just right content as you probably did, the net will likely be a lot more useful than ever
before.
18 تیر 98 02:42 ب.ظ
Brilliant post, best of luck
16 تیر 98 07:52 ق.ظ
The ads are at the mercy of many of the binding laws with the State of Israel.
13 تیر 98 12:19 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's creating a cappuccino.
He could be handsome. Brown hair slicked back, glasses for his face, hazel eyes and the prettiest lips
I've seen. He could be quality, with incredible arms
along with a chest that stands apart during this sweater.
We're standing in-front of each other referring to our way of life,
what we'd like for the future, what we're seeking on another
person. He starts saying that he has been rejected loads of times.



‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I have faith that
He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I do not know. Everything happens for a good reason right.
But let me know, you would not reject me, might you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, make use of mind if I kissed you at the moment?' he was quoted saying as I purchase more detailed him and kiss him.

‘Next time don't ask, simply do it.' I reply.

‘I'm keen on how we think.' , he said.

At the same time, I start scrubbing my calcaneus within his leg, massaging it slowly. ‘So what can you enjoy ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I really like determined women. Someone you will never know what you want. Someone that won't say yes just because I said yes. Someone who's not scared when attemping something totally new,' he says. ‘I'm never afraid when attemping something totally new, especially in relation to making interesting things in the bed room ', I intimate ‘And I really like girls that are direct, who cut over the chase, like you merely did. To generally be
honest, that is a huge turn on.
13 تیر 98 12:35 ق.ظ
Hey There. I discovered your blog the use of msn. That is a really smartly written article.
I will make sure to bookmark it and return to read
more of your useful info. Thanks for the post.
I'll definitely return.
12 تیر 98 05:41 ق.ظ
Index Search Villas and lofts for rent, search by region, find in minutes a villa for rent by city, a variety of rooms lofts and villas.
Be impressed by the photos and knowledge that the site has to provide you.
The website is a center for you all the ads inside the
10 تیر 98 10:20 ق.ظ
This website definitely has all of the Information, Thanks for shairing
8 تیر 98 06:27 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's having a cappuccino.
They're handsome. Brown hair slicked back, glasses that suited his face,
hazel eyes and the most wonderful lips I've seen. He could be
well developed, with incredible arms including a chest that is unique during this sweater.
We're standing in-front of each other referring to us, what you want for the future, what we're searching for on another person.
He starts saying that he's got been rejected plenty of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I believe that He smiles at me, biting his lip.


‘Oh, I don't know. Everything happens for a reason right.
But let me know, can you reject me, do you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, make use of mind if I kissed you today?' he stated as I buy much better him and kiss him.

‘When don't ask, function it.' I reply.

‘I like the way you think.' , he said.

For now, I start scrubbing my hindfoot in her leg, massaging it slowly. ‘Exactly what do you prefer girls? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I enjoy determined women. Someone who knows what we want. A person who won't say yes just because I said yes. Someone who's unafraid when attemping something totally new,' he says. ‘I'm never afraid when trying something mroe challenging, especially with regards to making something totally new in the bed room ', I intimate ‘And I love women who are direct, who cut over the chase, like you only did. Being
honest, that's a huge turn on.
8 تیر 98 04:35 ق.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's possessing a cappuccino.

They are handsome. Brown hair slicked back,
glasses that fit his face, hazel eyes and the most beautiful lips I've seen. They are well-built, with incredible arms including
a chest that stands out about this sweater. We're standing ahead
of each other referring to our lives, what we would like
for future years, what we're in search of on another person. He starts saying that bigger been rejected plenty of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I have faith
that He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I don't know. Everything happens for reasons right.
But identify, can you reject me, does one Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, you wouldn't mind if I kissed you currently?' he explained as I recieve much better him and kiss him.

‘Next occasion don't ask, just do it.' I reply.

‘I like the way you think.' , he said.

For now, I start scrubbing my your back heel in their leg, massaging it slowly. ‘What can that suits you ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I like determined women. Someone you will never know what they want. Someone who won't say yes simply because I said yes. Someone who's unafraid when trying something totally new,' he says. ‘I'm never afraid of attempting something totally new, especially in regards to making something mroe challenging in the bedroom ', I intimate ‘And Everyone loves women who are direct, who cut with the chase, like you simply did. To become
honest, it really is a huge turn on.
7 تیر 98 09:42 ق.ظ
Such a nice thanks for sharing
flipflopdirect.com
4 تیر 98 05:04 ب.ظ
"We've got to build to another crescendo, cheri," he said.
"Therefore we can have an ending that'll be as none before."

His smile was decadent, his eyes were loaded with lust, as well as soft skin of his
hard cock against my sex was having its intended effect.

I'd been feeling a stronger arousal now as I felt his cock slide between my
sensitive lips. I felt the head of his cock push agonizingly at the entrance of my pussy, and I need to him to
thrust into me hard. Instead he pulled back and slid
his hardness back up to my clit.

I was aching to own him inside, and I really could tell that his need to push
that wonderful hard cock inside me was growing. His moans grew to
match mine, and I knew the experience of my wet pussy lips about the head of his
cock was getting an excessive amount of for of us.



"Let the finale begin," he stated, and hubby slid the top
of his cock inside me.

The two of us gasped as he held his cock there for the moment.
I contracted my pussy to him further inside, and hubby threw
his head back on the sensation. Inch by excruciating
inch he pushed his cock inside me, with each time I squeezed my pussy around him.
His cock felt wonderful mainly because it filled me, but
I desired it all inside me. I rolled aside and rested
my leg against his shoulder, and then he plunged his cock
all the way up in.
3 تیر 98 09:11 ق.ظ

With thanks. Ample information!

cialis 5 mg para diabeticos low dose cialis blood pressure cialis billig side effects for cialis cialis online nederland cialis manufacturer coupon enter site natural cialis enter site very cheap cialis cialis without a doctor's prescription order a sample of cialis
2 تیر 98 05:13 ب.ظ

Wonderful facts. With thanks!
cialis sicuro in linea cialis generico online generic cialis at walmart viagra or cialis generic for cialis tadalafil tablets cipla cialis online we recommend cialis best buy purchase once a day cialis cialis generic tadalafil buy
2 تیر 98 02:42 ق.ظ

You actually suggested that very well!
acquistare cialis internet price cialis wal mart pharmacy cialis great britain purchasing cialis on the internet brand cialis generic cialis dosage amounts where cheapest cialis cialis y deporte rezeptfrei cialis apotheke achat cialis en europe
1 تیر 98 09:37 ق.ظ

Regards. Awesome stuff!
generic low dose cialis cialis sale online generico cialis mexico cialis farmacias guadalajara cialis manufacturer coupon generic for cialis precios cialis peru fast cialis online buy generic cialis link for you cialis price
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30