تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 79 / هفتاد هشتم سریال افسانه جومونگ
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جومونگ وقتی موضوع رو میفهمه سراسیمه میدوه میره خوابگاه کارگران و وقتی با دیدن صحنه بیشتر متوجه بودن یوری توی کارگاه میشه (چون قسمت قبل بهش گفته بودن) میخواد همین طوری بزن به آتیش و یوری رو نجات بده که چند نفری میریزن روش و جلوش میگیرن

 

خبر به سوسونو هم میرسه اونهم که خیلی برای جومونگ ناراحت شده با همون وضع بلند میکنه میره سر صحنه

اما نمایش با خاموش شدن آتیش تمام میشه و همه که شور و تاب اولیه شون خوابیده اروم فقط صحنه رو نگاه میکن جومونگ هم بلند میشه بره که موپالمو طبق معمول میگه خدا منو مرگ بده شما منو بکشید اونهم که حال جواب دادن نداره به جسا میگه برید اجساد رو بیارین بیرون و تشخیص هویت کنید .سوسونو هم به اویی میگه موضوع رو بررسی کنید ببنید کار کی بوده

کمیته حقیقت یاب تشکیل میشه و بعد از بررسی جوانب کار احتمال خرابکاری داده میشه . اونطرف هم جسدها قابل شناسایی نیست و بحث سر پیدا کردن یوری بالا میگیره

که یدفعه یوری شمشیر رو گردن یکی از خرابکارها گذشته از توی علفزار میاد بیرون و همه ناراحتیها رو خاتمه میده

جومونگ هم تو اتاقش ماتم گرفته که خبر بهش میرسه و میدوه میره پیش یوری ، یوری هم که متوجه نگرانی زاید الوصف باباش شده بهش میگه وقتی خوابگاه رو آتیش زدن من سریع پریدم بیرون و گذاشتم دنبالشون که یکیشون رو گرفتم اوردم

جومونگ هم همون وقت شب همه رو برای جلسه احضار میکنه تا در مورد چان سو پسر عمه سوسونو که مسئول نگهبانهای محافظتی قصر بوده تصمیم گیری بشه که همه با توجه به شرایط جنگی و نقش حیاتی آهنگری میگن باید مجازات بشه جومونگ هم دستور میده چان سو رو به خاطر اهمال کار خلع سمت بشه و بندازنش توی زندان تا عبرتی برای عوام بشه و برای جلوگیری از درز خبرها بدست جاسوسها قانون منع ورود و خروج از گوگوریو رو اجرا کنن

چان سو رو میبرن زندان که بچه های سوسونو میبیننش و اونجو مثل یونگ پو میگه همه تو قصر دارن از شجاعت و جسارت یوری میگن و بیرو هم مثل تسو در همچین مواقعی حالش معلومه همین موقع یوری از اونجا رد میشه که بیرو کاسه داغتر از آش شده بهش میگه تو الان دیگه شازده ای میدونی با این مسخره بازیها چقدر باباتو نگران میگنی حالا این کارهات جهنم با این آرتیس بازیهات آبروی ما رو هم میبری

چی ریانگ میره پیش سوسونو بهش میگه تو برو پیش جومونگ وساطت بچه مو بکن گناه داره سوسونو هم بهش میگه وقتی به بچه ات این مقامو دادیم باید فکر اینجاهاشو رو میکردی اگه یوری میمیرد کی جوابگو بود من اگه بچه های خودم هم همچین گندی میزدن نمیرفتم وساطتشون عمه سوسونو هم حسابی کفری میشه

جومونگ با موپالمو جلسه میگیره تا در مورد کارگاه حرف بزن ، موپالمو میگه کارگاه رو دو هفته ای میشه درست کرد ولی کارگرهام مردن و اگه بخوام دوباره کارگر آموزش بدم چند سال طول میکشه که همه با توجه به شرایط جنگی در مونده میشن اما جومونگ که مرد روزهای سخته دوباره فکرش کار میوفته و میگه کارگرهای بویو به کارت میان موپالمو میگه اونها زیر دست خودم بودن بدرد میخورن جومونگ هم میگه ما قرار بود روش ذوب فولاد رو به بویو یاد بدیم پس میگم آهنگرهاشون بیان اینجا هم یاد بگیرن هم برامون کار کنن و به ماری و جسا میگه یه کاروان نمک و غذا بردارین ببرین بویو و موضوع رو به تسو بگین به هیوبو هم میگه برای فوت شدگان یه مراسم بدردبخور بگیرن

جسا به ماری میگه این جومونگ فکر کنم علم غیب داشته از کجا میدونست یه روزی گیر میکنیم که این قول رو به تسو داده بود ماری میگه به جای این حرفها بهتره تا موضوع لو نرفته بریم بویو چون اگه تسو موضوع رو بفهمه کارمون زار میشه

وانگ زیر دست هوانگ خبر موفقیت عملیات تخریب آهنگری گوگوریو رو بهش میده اونهم اینقدر خوشحال میشه که میگه بهشون جایزه بدن و به افرادش میگه آهنگری گوگوریو که رکن اساسیشون بود از کار افتاده و از چانگ ان هم داره نیروی کمکی میرسه برای جنگ آماده شین

وزیر بو و یونگ پو میان بویو که یونگ پو با دهن کجی و اخم و طخم از تسو تشکر میکنه تسو میگه من که دلم نمیخواست نجاتت بدم برو از مامان تشکر کن که کار اون بود حالا اگه مثل بچه آدم میتونی زندگی کنی اینجا بمون یونگ پو میگه خیلی خوب من همه چیمو در راه خدا دادم برای خودتون همینجا میمونم

 

بعد از رفتن یونگ پو وزیر بو از نتیجه مثبت مذکرات برای تسو میگه اونهم خوشش میاد و میگه باید از جنگ بین گوگوریو و هان استفاده کنیم و تا می تونیم بار خودمون رو ببندیم و قوی بشیم

ماری و جسا هم که در مورد چگونگی گفتن موضوع آهنگرها به تسو برنامه ریخته بودن میرسن بویو و به تسو میگن براتون غذا و سلاح اوردیم و قبل از اینکه بخوان برن سر اصل مطلب خود تسو میگه قرار بود جومونگ روش ذوب فولاد رو برامون بفرسته پس چی شد اونهاهم از خدا خواسته سوتی نمیدن که وزیر بو میگه از همین الان زدین زیرش ماری میگه ما سر حرفمون هستیم آهنگرهاتون رو بدین ببریم گوگوریو تا بهشون یاد بدیم تسو هم که از موضوع خبر نداره و به خیال خودش برد کرده آهنگرها میده ببرن

ماری و جسا هم میان بیرون و به ریش تسو میخندن که ماری میگه تا صداش در نیومده باید آهنگرها رو برداریم و بریم

چی ریانگ هم میره زندان دیدن چان سو بهش میگه خدا منو مرگ بده که تو رو اینجا نبینم چان سو هم میگه من یه خبطی کردم جورشو میکشم چی ریانگ میگه همین که از سمتت برکنار شدی کافی بود فایده اینها مال جریان جولبون ستیزیه که جومونگ راه انداخته باید خودم دست به کار شم

در عکس زیر انتهای چهار چوب دیوار زندان رو داشته باشین که ازاده و یه نفر هم با دست گرفتش که احتمالاً نیوفته

چی ریانگ میره پیش ینگ تک و میگه میبینی هنوز هیچی نشده جومونگ داره با ما اینطور رفتار میکنه خوبه ما فامیلهای نزدیک سوسونو ایم خدا میدونه دو روز دیگه اگه سوسونو از ملکه ای بکشه کنار چه بر سرمون میاد باید تا دیر نشده و نسلمون منقرض نشده جومونگ رو از سر راه برداریم

ماری و جسا هم آهنگرهای بویو رو میارن قصر ، نارو و وزیر جین یونگ هم باهاشون اومدن و میفهمن که برای خودشون چه قصری سر هم کردن بعدش میرن پیش جومونگ تا پیام تسو رو بهش بدن و این بین نارو متوجه یوری میشه

و بول چون رو میفرسته تا موضوع رو بررسی کنه اونهم میاد و میگه سانگ چان همون یوری بچه جومونگه که نارو حسابی وجناتش در هم میره

جومونگ به موپالمو میگه اینهم آهنگر دیگه چی میخوای فقط سریع شروع کن که خیلی سلاح نیاز داریم ماری هم میگه هوانگ فکر کرده با خراب کردن آهنگریمون خیلی هنر کرده ولی خبر ندارن خدایان با ماند حالا وقتی جریان رو بفهمه بدجور میخوره تو رشدش

در بویو هم مقامات این کار تسو رو تحسین میکنن و از برنامه بعدیشون برای کشور گشایی و قدرتمند شدن بویو میگن و تسو که به خیال خودش شق القمر کرده حسابی خوشحاله

اما خوشحالیش دوام نمیاره چون همین موقع هوانگ میاد اونجا و میگه دیگه کار گوگوریو تمامه قراره بیست هزار تا نیروی کمکی از چانگ برسه تازه افرادم هم در کارگاهشون رو تخته کردن بیا با  هم متحد شیم ضرر نمیکنی تسو هم تا این خبر رو میشنوه اخمهاش میره تو هم ولی جلوی هوانگ سه نمیکنه

و در جلسه با وزیران به درجه اشتعال میرسه و میگه خاک بر سرتون کنن که همچین اتفاقی افتاده و هیچکدومتون خبر نداشتین و خاک بر سر من که اون جومونگ مارموز اینطور سرم کلاه بذاره و به ریشم بخنده وزیر بول چون میگه بیاید آهنگرمون رو بگردونیم ژنرال هوک چی میگه دیگه دیر شده ما چیزی از دست نمیدم حداقلش اینکه که روش ذوب فولاد رو یاد میگیرم وزیر بو هم میگه درسته ما پیمان بستیم ولی بعداً که روش رو یاد گرفتیم تلافیشو سرشون در میاریم اگه آهنگرمون رو نفرستیم هان بر گوگوریو سر میشه و این به ضررمونه

البته کفریت تسو به اینجا ختم نمیشه و بعد از جلسه نارو از گوگوریو برمیگیرده و بهش میگه سانگ چان جونت که خیلی روی وطن پرستیش تاکید داشتی میدونی کی بود اون همون یوری خودمون بود پسر جومونگ تسو که میشنوه سرش سوت میکشه و میره داخل

یونگ پو هم که دوباره به نقطه صفر رسیده میزنه تو کار مشروب که ماجین خبر مراسم ماوریونگ رو بهش میده اونهم بلند میکنه میره به ماوریونگ میگه شنیدم میخواین برای جومونگ مراسم نفرین کنون بگیرین من هم میخوام شرکت کنم تا بلکه تعدادمون بره بالا بیشتر اثر کنه

مراسم شروع میشه و ماوریونگ متن نفرین نامه رو میخوانه و یونگ پو از ته دل تکرار میکنه ولی از اونجایی که خدایان حمایت کامل خودشون از جومونگ بارها نشون دادن و ثابت کردن از دعاهای این قبیل گربه کورها بارون نمیاید اینبار برای اینکه زهر چشم اساسی بگیرن نفرینشون رو تو سر خودشون میزنه ، در همین راستا هوا طوفانی میشه و با رعد و برق بند بساط ماوریونگ رو جمع میکنن یکیشونو هم میخوره به ماوریونگ که در جا ولو میشه اون وسط یونگ پو هم تا میفهمه ماوریونگ مرده نمیدونه بره تو کدوم سرواخ موش قایم شه

ملکه هم تا موضوع رو میفهمه میره پیش تسو و میگه ننه من هم خیلی جومونگو نفرین کردم و چوب لا چرخش گذاشتم ولی عمرمو کردم تو تازه اول جوانیته باهاش در نیوفت ندید عقوبت الهی چطور جون بنده مخلصشو گرفته چه برسه به ما تسو میگه خاطرت جمع باشه اینجور مردنها تو کار من نیست

با اومدن آهنگرهای بویو دوباره کارگاه را میوفته و شرایط برای جنگ مهیا میشه در همین راستا جلسه ای تشکیل میشه و شرایط آماده شدن برای جنگ مورد برسی قرار میگیره که یوری میگه جاسوسهامون خبر دادن برادر هوانگ جسونگ تو راه یودونگه و داره براشون آذوغه میبره شما یه ارتش بدین من تا برم کارشو بسازم و انتقام آهنگرمون رو بگیرم جومونگ هم میگه خودم ارتشو رو میبرم تو هم با من میتونی بیای . بیریو هم از اینکه جومونگ فقط به یوری گفته بیاد و به اون اعتماد نکرده حسابی ناراحت میشه. چی ریانگ هم متوجه موضوع میشه

و برای رسیدن به هدف پلیدشون با ینگ تگ میرن پیش بیریو تا رو مخش کار کنن و بهش میگن دیدی جومونگ چقدر به یوری اعتماد داره و تو رو جز آدمها حساب نکرد تازه این اولشه بزار دو روز دیگه که سویا حالش خوب شد میشه ملکه و یوری هم میشه ولیعهد اونوقته که همه مون رو بندازن بیرون تو اون موقع بچه بودی نمی فهمیدی جومونگ از همون اول مامنت رو خام کرده بود و اونهم هم کمک جومونگ کرد تا به اینجا برسه و برای اینکه بین ما و اونها اختلاف نیوفته باهاش ازدواج کرد و تخت شاهی رو داد بهش .بیریو که قبلاً زمینه درش جور شده بود با این حرفها گول میخوره

و میره پیش سوسونو میگه شنیدی تو قصر دارن چی میگن ،میگن قراره وقتی سویا حالش خوب شد بشه ملکه و شما هم برین کنار راسته؟ سوسونو میگه تا حالا که همچین چیزی نبوده ولی خوب بشه مگه اشکالی داره این همه سال ملکه بودم چی شد مهم کمک کردن به جومونگه بیریو میگه این حرفها نیست شما باید ملکه بمونید و من هم ولیعهد نمیشه تاج و تخت رو بدم به یوری که کوچیکتره و بلند میکنه میره بیرون

بیریو حسابی میره تو فکر که چی ریانگ و ینگ میبیننش و میگن نقشه مون گرفت (چیزی که سوسونو ازش میترسید شد)

جومونگ و داردسته سر راه جسونگ بردار هوانگ کمین میگیرن و وقتی میرسه بهش حمله میکنن . در بین بگیر و ببند و بکش یوری و جسونگ میرسن به همدیگه و جسونگ که زورش بیشتر میچربه میخواد کار یوری رو تمام کنه ولی جومونگ که متوجه موضوع شده با یه پرش اعجاب انگیز و اکروباتیک که این روزها زیاد انجام میده دخل جسونگو میاره .البته شانس اورد زیادی شمشیر رو تو کمر جسونگ هل نداد و اگرنه پسر خودشو میکشت

وانگ زیر دست هوانگ خبر رو بهش میرسونه و اونهم اعصابش خورد میشه و میگه یه روزی یا من جومونگو میکشم یا اون منو رو

سوسونو نگران طبعات حرفهای بیریو شده که هویون بهش خبر میده سویا بهوش اومده اونهم سریع میره بالا سرش و میگه خدا رو شکر بهوش اومدی قدر جومونگ نگرانت بود سویا هم با همون مظلومیت همیشگیش بهش میگه حالا که من خوب شدم میخوام اینجا رو ترک کنم چون فقط میخواستم یوری باباشو ببینه و الان هم اگه اینجا بمونم بیشتر باعث ایجاد تنش و فرو پاشی کشور میشه سوسونو میگه نکنه کسی چیزی بهت گفته تو تازه اومدی بینمون و زن جومونگی باید ملکه شی هر کی چیزی گفت من میدونم و اون در بین صحبتهای عارفانه این دو هویون محافظ سوسونو میگه جومونگ و بقیه برگشتن سوسونو هم دست سویا و میگیره و میرن استقبال

جومونگ و دارودسته وارد قصر میشن و جومونگ اون قدری که از خوب شدن حال سویا خوشحاله میشه از پیروزی توی جنگ خوشحال نشده بود .این بین بیریو با دیدن این جور صحنه ها حسابی اعصابش خورد میشه که سوسونو هم متوجه موضوع میشه

جومونگ و سویا میرن توی اتاق تا باهم حرف بزنن که در ادامه با احساسات همراه میشه و جومونگ دست سویا رو میگیره و میگه بقیه عمرمو میخوام تلافی این سالها که تو و یوری رو تنها گذاشتم در بیارم

 

چی ریانگ و ینگ تنک هم که میبینن زمینه جور شده میرن پیش بیریو و با تشریح اوضاع میگن ما آماده شدیم تا جومونگ و یوری رو از بین ببریم چون قرار برن مرز ما هم سر راه بهشون حمله میکنیم و کار رو تمام میکنیم بیریو میرتسه میگه میخواید خیانت کنید که ینگ تک میگه خیانت کجا بود ما میخوایم حق تو مادرت و اونجو رو بگیریم وقتی هم که موفق شدیم تو میشی شاه و همه مجبورن بهت خدمت کنن بیریو هم با شک و تردید قبول میکنه

اونهاهم که با همراه کردن بیریو دلیل توجیه کننده ای برای کارشون پیدا کردن زرتی زره میپوشن و یه عده ای از افراد حقوق بگیره رو جمع میگن و برای اینکه بهشون روحیه بدن میگن که اگه موفق بشین خودوتون و خانواده تون جزء اشراف زاده های گوگوریو میشین و از این حرفها که اونهاهم حسابی کیف میکنن. بیریو هم یواشکی سری به اونجا میزنه و میبینه که قراره الکی الکی یه خبرهایی بشه

یون تابال که سر از کارهای چی ریانگ و ینگ در اورده میره پیش سوسونو میگه فکر کنم اینها یه کلکی تو کارشونه چون بی سر و صدا برای خودشون از مالگال سرباز گرفتن و از این حرفها سوسونو هم تا میشنوه میگه ارتش رو آماده کن که باید بریم جلوشون رو بگیریم میخوان به جومونگ حمله کنن

اونطرف هم جومونگ و داروسته برای بررسی اوضاع مرزی به طرف روستای تئ بوک راه میوفتن

سوسونو هم زره میپوشه و یه تعداد سرباز برمیدار و با یون تابال سمت مرز راه میوفته

منبع : PAFA.IR





نوع مطلب : خلاصه قسمت های سریال جومونگ، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال افسانه جومونگ، خلاصه قسمت 79 سریال افسانه جومونگ، خلاصه قسمت هفتاد هشتم سریال افسانه جومونگ،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر