تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 15 / پانزدهم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

یون گفت بویو رو فراموش می کنم و موهیول هم یون رو بغل کرد و حرفهای عاشقانه براش زد و دوجین هم این صحنه رو دید و اکنون ادامه ی ماجرا

 

دوجین تو فکره که این صحنه چه معنی ای میده و موهیول هم به یون میگه فعلا نمی تونم ببینمت که یون میگه نگران من نباش و بهش میگه دوجین تو خدمت سانگا است و موهیول هم خوشحال میشه

موهیول بعد از اون دیدار عاشقانه با یون پیش مارو بر میگرده و به مارو میگه دوجین تو پایتخته و تو خدمت سانگا است که مارو میگه اونجا نمی تونیم ببینمش

سریو که مشتاق شده سر برادرش چی اومده پیش یوری میاد و ازش می پرسه برادر مرده من کجا دفن شده که یوری میگه حرفشو نزن

مشاور یوری به سریو میگه چرا این تجربه ی بد رو یاد پدرتون میارید که سریو میگه فهمیدم که برادرم زنده است و قضیه ی گردنبند و دوجین رو برای مشاور یوری میگه

گویو مارو و موهیول رو مامور تعلیم جاسوسهای گوگوریو میکنه و میگه این اموزشها باید مخفی بمونه

موهیول به سربازای اماده ی تعلیم میگه هر کسی از مرگ می ترسه همین الان برود و میگه برای مقابله با سایه های سیاه باید یکی بشید و تمرینات اموزشی رو شروع میکنه

سریو برای یوری خبر میاره که رئیس گیسان رو کشتند و مشاورش میگه فعلا نمیشه سربازا رو اعزام کرد و یوری هم میگه تسلیت منو اعلام کن

باگیوک نقشه داره تا با کمک دوجین اتحاد بین مشاورهای یوری رو از بین ببره و میگه باید ریشه ی اونها رو از بین ببریم

هائه اپ یه ماموریت به موهیول و مارو میده و میگه این پیغام رو برای رئیس هوانا ببرید و جوابشو بیارید و بهشون میگه مراقب جاسوسهای بیریو باشید

موهیول و مارو برای پیغام بردن می روند که می بینند یه ادم کش وارد خونه ی هوانا شده و اونو گروگان گرفته و موهیول میگه باید ببینم کار کیه

دنبال اون نقاب دارها رو میگیرن و می بینن که به خونه ی سانگا رفتند و دوجین هم هوانا رو پیش باگیوک می بره

سانگا به هوانا میگه تو می خوای به یوری کمک کنی؟ و هوانا که میبینه اوضاع بدجوری است از سانگا بخشش می خواد که سربازای سانگا مارو و موهیول رو می بینند که اون دو تا فرار می کنند

هائه اپ از خوبیهای موهیول پیش یوری میگه و میگه هویتش رو به همه اعلام کنید که یوری میگه حرفشم نزن

گویو برای یوری خبر میاره که قوم بیریو هوانا رو گرفته که یوری میگه حتما می خواسته بترسوندش و به هائه اپ میگه مراقب حرکاتشون باش

مارو میگه بین سربازای بیریو یکی برام اشنا بود که موهیول میگه دوجین بود

کار و کاسبی یون خوب شده که خدمتکارش میگه مجانی اونا رو معالجه میکنه که ماهوانگ کفرش در میاد که مردم دور ماهوانگ رو می گیرند و ازش به خاطر درمانشون تشکر می کنند

یون هم از این فرصت استفاده میکنه و به مریضا میگه هر وقت خواستید به درمانگاه بیایید و یون هم شروع به درمان مریضها میکنه و دوجین هم این صحنه رو میبینه

دوجین به کمک یون میاد و مریضو براش اماده میکنه که یون هم اونو میبینه و می فهمه از چیزی ناراحته

دوجین به یون میگه دیگه داری زیاده روی می کنی تو درمان بیمارها که یون میگه من با این کار ارمش پیدا می کنم و روحم اروم میگیره و به دوجین میگه موهیول از بویو برگشته

دوجین به یون میگه دلم می خواد موهیول رو ببینم که یون میگه اونم داره دنبال تو میگرده و پیغام داده که مراقب باشی

دوجین کمی از گذشته ی خودش میگه و از زحمات وساجا پدر یون قدردانی میکنه و از قولی که به پدر یون برای ازدواج با اون داده صحبت میکنه که یون کمی یکه می خوره

یون تو افکار خودش غرق میشه و برای اینکه از بین دوجین و موهیول یکی از اونا رو انتخاب کنه تو فکره

تسو تو بویو به هوش میاد و رئیس بایگانی به زمین می افته و از تسو بخشش می خواد که تسو میگه بلند شو و می بخشدش

رئیس بایگانی به تسو میگه بین ما خائن بود و اونا موهیول و مارو هستند که تسو چشماش گرد میشه

موهیول داره وسایل جنگی گوگوریو رو بررسی میکنه و دستوراتی برای تیر و کمان میده و به مارو میگه باید بهتر بشن

 

یوجین به موهیول میگه قبلا هم بهت گفتم وقتی خشمت از بین بره جاشو وفاداری و خدمت به شاه میگیره و موهیول هم میگه من به گوگوریو وفادارم

یوجین به موهیول میگه دلم می خواد همون طوری که به هامیونگ خدمت می کردی به من هم خدمت کنی و کمک کنی ضعفهام رو بپوشونم که موهیول میگه باشه

ملکه دوباره نگران یوجین شده و یونهوای بیچاره رو میاره و دوباره یه چک تو گوشش می خوابونه و ازش می پرسه کجاست؟

یونهوا هم چیزی نمیگه و ملکه میگه اگه حرف نزنی از قصر بیرونت می ندازم که یونهوا با گریه میگه رفته دفتر جاسوسی  و می خواد اونی که دزدیدش رو ببینه

ملکه از یونهوا می پرسه برای چی اون سایه های سیاه باید در دفتر جاسوسی باشن که یونهوا میگه اونها قبلا افراد هامیونگ بودند که ملکه یاد موهیول و مبارزه با یوجین می افته

چوبالسو دنبال دوجین میاد که دوجین از پشت شمشیرش رو زیر گلوی چوبالسو می گذاره که موهیول سر می رسه و میگه من بهش گفتم دنبالت بیاد تا همدیگه رو ببینیم

بعد سه نفری سر یه میز میشینن و تا می تونن می خورن که مارو به دوجین میگه بانو یون رو دیدی که اونم میگه اره

مارو داره همه چی رو ضایع می کنه و به دوجین میگه موهیول عاشق یون شده که دوجین از موهیول برای مراقبت از یون تشکر می کنه و بهش میگه از حالا خودم ازش مراقبت می کنم

موهیول میگه از اینکه پیش قوم بیریو هستی نگرانم چون من با باگیوک مشکل دارم و مارو هم میگه یه روزی ازش انتقام می گیریم

موهیول به حرفهای دوجین فکر می کنه و نمی دونه به عشقش می رسه یا نه و اون طرف هم دوجین به حرفهای موهیول و رابطه ی بدش با باگیوک فکر میکنه

تسو که حالش بهتر شده به رئیس بایگانی میگه به همه ی رئیسها بگو برن سر کارشون

رئیس بایگانی به تسو میگه وقتی به شما حمله شد دوجین اومد وگرنه اوضاع بدتر هم میشد و تسو میگه همه ی اونایی که دوجین رو می شناسن به زودی کشته میشن

سانگا دوجین رو می بینه و از چشمای دوجین قدرت رو می خونه و به باگیوک میگه روزی که به سن من برسی چیزایی رو می بینی که الان نمی تونی ببینی و به باگیوک میگه اون برامون شر میشه تا خیر

گویو به سریو میگه تو قوم بیریو هم کسی دوجین رو نمی شناسه که سریو گردنبند موهیول رو نشون گویو میده و میگه این گردنبند برادرم دست دوجین بود

گویو که گردنبند رو شناخته از هائه اپ می پرسه مگه این گردنبند موهیول نبود؟ که هائه اپ دیگه نمی تونه چیزی رو از گویو مخفی کنه و بهش میگه موهیول یه شاهزاده است

سریو دوباره دوجین رو احضار میکنه و بهش میگه می دونم دروغ گفتی که سرباز بیریو بودی که دوجین باز هم انکار میکنه

دوجین از پیش سریو میاد و گویو به سربازا میگه بگیریندش و هائه اپ از دوجین می پرسه قبلا کجا کار می کردی و چطور شده که به گوگوریو اومدی

دوجین به گویو می گه تا باگیوک نیاد یه کلام هم حرف نمی زنم که گویو شمشیرش رو زیر گلوی دوجین می گذاره که هائه اپ میگه کارش نداشته باش

باگیوک از دوجین می پرسه سریو باهات چیکار داره که دوجین میگه اون گردنبند مال اخرین برادرش بوده و کنجکاوه که من اونو از کجا اوردم

باگیوک قضیه ی قربانی کردن بچه ی سوم شاه یوری رو برای دوجین میگه و دوجین هم به شَک می افته ولی به باگیوک چیزی نمیگه

یکی از سایه های سیاه به گوگوریو اومده و دوجین هم اونو میبینه و یارو به دوجین میگه باید موهیول و مارو رو بکشی که دوجین میگه فعلا نمیشه و اطلاعاتی رو به جاسوسه میده تا به بویو ببره

دوجین به یون میگه مدتی از اینجا میرم که یون میگه نگران نباش و مراقب خودت باش

افراد برادر ملکه میان تا موهیول رو بکشند که موهیول حساب چند تاشون رو می رسه که یکی از اونها شمشیر رو زیر گلوی مارو می ذاره که موهیول دست از کشتن اونها بر می داره و تسلیم میشه

موهیول و مارو رو می بندند که باگیوک میاد و میگه می خواستین به وسیله ی یوجین شاه یوری رو بکشید و ازشون می پرسه تو دفتر جاسوسی چیکار می کنید که اونا هیچی نمیگن

برادر ملکه هم یه اهن داغ بر می داره و میگه اگه حرفی نزنید این اهن داغو تو چشمات می کنم که هائه اپ و گویو سر می رسن

که باگیوک به سربازاش میگه هائه اپ و افرادش رو به خاطر خیانت دستگیر کنید که شاه یوری وارد می شه

 

چوبالسو یوجین رو پیش موهیول میاره و موهیول هم از یوجین معذرت می خواد که یوجین میگه بخشیدمت

منبع : PardisFun.Com





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال امپراطور بادها، خلاصه قسمت 15 سریال امپراطور بادها، خلاصه قسمت پانزدهم سریال امپراطور بادها،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر