تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 17 / هفدهم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
باگیوك توطئه كرد و داستان یه شاهزاده ی مُرده رو درست كرد و موهیول هم به یوری قضیه ی این شاهزاده ی مُرده رو گفت

یوری كه بدجوری ناامید شده و هائه اپ بهش میگه به این حرفهای مفت توجهی نكنید
و یوری بهش میگه یعنی ممكنه باگیوك و افرادش قضیه ی موهیول رو بدونند؟

موهیول از چوبالسو قضیه ی شاهزاده ی مُرده رو می پرسه و اونم بهش میگه كه شاه یه پسر دیگه هم داشته و به خاطر نحسی اونو كُشته

سریو فكر می كنه برادرش زنده است و از موهیول و مارو می خواد كه اونو پیدا كنند و میگه باید وارد معبد اجدادی بشید و وسایل اون بچه رو برام بیارید

برای سانگا خبر میارن كه مردم از دست شاه یوری عصبانی هستن و سانگا میگه باید خودمون مراقب باشیم تا تو دردسر نیفتیم و باگیوك هم میگه باید ببینم موهیول شاهزاده است یا نه

باگیوك به دوجین میگه با این كارت اوضاعمون بهتر شده و هر كاری می تونی بكن تا سلطنت یوری از بین بره و دوجین هم میگه چشم

خدمتكار ماهوانگ براش خبر میاره كه اوضاع تو قوم بیریو اروم است  و ماهوانگ میگه برای چی مشاورها اروم نشستند و كاری نمی كنند

ماهوانگ به یون میگه هر چی دارو می خوای بگو برات بخرم كه یون میگه مردم ترسیدند و كی داره این شایعات رو درست می كنه؟

مشاور یوری بهش میگه غذا و دارو به اندازه ی كافی داریم اما مردم اشفته هستند و باید كاری كنیم تا مردم اروم بشوند

ملكه باگیوك رو احضار میكنه و ازش می پرسه كار تو بوده؟ كه اونم با ارامش میگه به خاطر یوجینه و دوباره این ملكه رو خر میكنه

باگیوك به ملكه میگه شاهزاده ی سوم زنده است و همون پسره موهیول است كه ملكه هوش از سرش میره

چوبالسو مخ یكی از زنهای معبد رو زده و راه مخفی معبد رو فهمیده و به موهیول میگه یه راه مخفی وجود داره كه خدمتكارها ازش استفاده می كنند

ملكه كه حالش بدجوری شده دنبال یه راهی می گرده تا از شرش خلاص بشه كه برادر ملكه میگه خودم راحت میكُشمش

چوبالسو و مارو و موهیول وارد غار میشن و به یه جایی از غار كه میرسن چوبالسو میگه من بیشتر از این جلو نمیرم كه موهیول خودش تنها میره

موهیول وارد معبد میشه و یاد حرفهای سریو می افته كه بهش گفته وسایلش تو یه جعبه ی برنزی است

موهیول تو جعبه یه خنجر پیدا می كنه كه جمله ای روش نوشته شده و وقتی اون اسمو می خونه شوكه میشه"موهیول"تا اینجا كمی به شك می افته و می خواد گریه اش بگیره كه یكی وارد معبد میشه

یوری و مشاورش وارد معبد میشن و یوری بهش میگه كار اشتباهی كردم جونشو نجات دادم و به همین خاطر این همه بدبختی به سرش اومد و میگه همون پسری كه برای هامیونگ كار می كرد پسر منه

یوری به مشاورش میگه چطور می تونم هویت اونو به همه بگم در حالی كه كاهن گفت اون باعث مرگ والدین و خانواده اش میشه و حتی هامیونگ هم نتونست جلوی این بدبختی رو بگیره كه موهیول پشت یكی از ستونها است و این حرفها رو می شنوه و می خواد از قصه دق كنه كه هر طور شده جلوی خودش رو نگه می داره

مارو و چوبالسو منتظر موهیول هستند كه موهیول با چهره ای پر از غصه بیرون میاد و همین طور راهش رو میگره و میره

موهیول با چهره ای گریان یاد هامیونگ و وقتی كه بهش گفت برادر می افته و دلش پاره پاره میشه و دوباره یاد حرفهای یوری می افته كه گفت اون بچه نحسه

برادر ملكه به باگیوك میگه ملكه خواسته برای یوجین یه زن از بیریو بگیریم و باگیوك هم قبول میكنه و برادر ملكه میگه در عوضش باید موهیول رو بكشید

باگیوك به دوجین میگه ملكه می خواد كه موهیول كشته بشه و دوجین میگه واقعا می خوای اونو بكشی كه باگیوك میگه دیر یا زود اره

هائه اپ پیش مارو میاد و بهش میگه موهیول كجا رفته؟ و مارو قضیه ی شب قبل رو براش میگه و میگه وقتی از معبد بیرون اومد خیلی اشفته بود

موهیول به جایی كه هامیونگ كشته شده میره و با حالتی از گریه و شوكه بودن از خودش می پرسه واقعا اون برادرم بوده؟

موهیول نمی دونه چی بگه و چیكار كنه و فعلا كارش گریه و قصه خوردنه و هی با خودش میگه حالا چیكار كنم و چه خاكی به سرم كنم

هائه اپ به یوری میگه اون همه چیو فهمیده و به خاطر اینكه شوكه شده غیبش زده كه یوری میگه سربازا رو دنبالش نفرست و خودت برو تا شك نكنند

ماهوانگ یه دفعه حالش به خاطر بیماری بد میشه و از یون می پرسه من چم شده؟ كه یون میگه بیماری رو گرفتی و اونم به پا یون می افته و میگه نجاتم بده

یونهوا مریض شده و یوجین اومده تا ازش پرستاری كنه كه یونهوا گریه اش میگره كه یوجین دلداریش میده

تسو شب خواب بد می بینه و صبح از رئیس بایگانی می پرسه یون كجاست؟ و هر شب خواب پدرش رو می بینم كه میگه یون رو نجات بدید كه رئیس بایگانی میگه چون زیاد فكر می كنید خواب بد می بینید

تسو با فریاد به رئیس بایگانی میگه باید یون رو پیش من بیاری

یون پیش دوجین میره و بهش میگه فكر كنم سایه های سیاه اینجا هستند و اونا از قارچهای سمی استفاده كردند و دوجین هم میگه من و موهیول مراقب خودمون هستیم

یوری از مشاورش می پرسه علاج بیماری رو پیدا كردین كه میگه نه و یوری میگه برای كشورهای همسایه امون پیغام كمك بفرست

یوری از مشاورش داره می پرسه كه موهیول رو پیدا كردید كه میگه نه و موهیول هم داره از پشت سرشون این گفتگو رو می شنوه و دوباره بغض گلوش رو می گیره

موهیول داره تو كوچه میره كه نقاشی های روی دیوارها رو می بینه و شروع میكنه اونا رو با كف دستش پاك كنه و همه چی دست به دست هم داده تا اون دیوونه بشه

مارو پیش یون میاد و بهش میگه موهیول غیب شده و كسی نمی دونه كجاست كه یون به مارو میگه سایه های سیاه مردم رو مسموم كردند

مارو به گویو و هائه اپ میگه كار سایه های سیاه است .هائه اپ میگه باید اثری از سایه های سیاه پیدا كنیم

گویو به هائه اپ میگه بعد از اینكه اب خونی شده مردم از این اب برای پخت و پز استفاده می كنند و دنبال اب رو كه می گیرند چند نفر رو می بینند كه دارند اب رو سمی می كنند

اون چند نفر رو می گیرند و داخل كیسه ها رو كه نگاه می كنند می بینند قارچهای سمی هستند و وقتی می خوان ازشون بازپرسی كنند یكی اون دو تا رو میكشه

معلوم میشه كشتن اون دو تا كار دوجین بوده و باگیوك ازش می پرسه اونا فهمیدن كار ما بوده كه دوجین میگه نه و میگه به این زودیها هم نمی تونند پادزهرش رو درست كنند

موهیول پیش یون میره و وقتی دستهاش رو می بینه میگه با خودت چیكار كردی؟ كه موهیول میگه من از اینجا می رم و به یون میگه تو هم با من میای

هائه اپ پیش ماهوانگ میاد و بهش میگه اومدم یون رو با خودم ببرم كه ماهوانگ میگه برای چی و هائه اپ میگه شاه می خواد ببیندش

یون رو با خودشون می برند و موهیول یاد جواب یون می افته كه گفته بود هر جا بری باهات میام و اینكه این بیماری كار سایه های سیاه است و پادزهرش تو گوگوریو گیر نمیاد كه موهیول به سمت بویو راه می افته

یون رو پیش یوری می برند و اونم به یوری میگه سم قارچهای سمی است و یوری بهش میگه اگه بتونی مردم رو نجات بدی بهت پاداش خوبی می دهم

ماهوانگ به یوری میگه بیست سال پیش یادتونه كلاغ ها و مرغها می مُردند و شاهزاده هامیونگ فهمید كار قوم بیریو بوده

ماهوانگ به یوری میگه عجیب نیست كه قوم بیریو از سم بویو استفاده كرده كه یوری بهش میگه یعنی بیریو و بویو دست به یكی كردند كه ماهوانگ میگه مطمئن نیستم اما هیچ كدوم از اونها بیمار نشدند

مشاور یوری بهش میگه باید قوم بیریو رو متهم به خیانت كنیم كه هائه اپ میگه مدرك كافی نداریم و یوری میگه هر وقت مدرك كافی به دست اوردید منو خبر كنید

موهیول وارد قصر میشه و دو تا سرباز رو میكشه و وارد داروخانه ی بویو میشه و پادزهر رو پیدا می كنه

وقتی از داروخانه بیرون میاد سربازا بهش حمله می كنند و اونم همه شون رو میكشه و راهی گوگوریو میشه

به لب مرز كه می رسه نگهبانها جلوش رو می گیرن و از دو طرف محاصره اش می كنند

منبع : PARDISFUN





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال امپراطور بادها، خلاصه قسمت 17 سریال امپراطور بادها، خلاصه قسمت هفدهم سریال امپراطور بادها، خلاصه قسمت 17 / هفدهم سریال امپراطور بادها،
لینک های مرتبط :

22 خرداد 89 02:19 ب.ظ
از مطالب جالبت ممنون
خلاصه بقیه قسمتها رابگذاربازهم مرسی
مسعود چشم حتما
15 آبان 88 11:17 ب.ظ
سلام عزیزم

من شما را لینک کردم

لطفا شما هم زحمت لینک منو بکشید

نام لینک : بزرگترین پایگاه دانلود ایرانیان
آدرس : Www.ColooP.Tk
خیلی ممنون

موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر