تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 6 / ششم سریال پسران فراتر از گل
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
 

سفر به جاندی و جونپیوخیلی تو سفر خوش میگذشت . ظهر بود و گااول کنار ساحل نشسته بود که چشمش به جاندی افتاد که داشت توی دریا شنا می کرد اما بعد از کمی دقت فهمید که جاندی داره غرق می شه برای همین با صدای بلند جاندی رو صدا می کرد .

جونپیو سریع خودش رو به گااول رسوند و با ترس گفت : چی شده ؟؟ گااول هم که خیلی ترسیده بود گفت ماهیچه های پاش حتماً منقبض شده که نمی تونه تکون بخوره .

جونپیو خواست وارد آب بشه اما متوجه ترسش از آب و شنا کردن شد ( جونپیو بلد نبود شنا کنه) . سعی زیادی کرد اما نتونست وارد آب بشه . در همین وقت جیهوو شنا کنان به سمت جاندی رفت و اون رو به ساحل اورد و روی صندلی آفتاب گذاشت .

جاندی در حالت بیهوشی چشمهاش رو کمی باز کرد و جونپیو رو دید که ناراحت یه گوشه ایستاده .

جونپیو به سونا رفت و به یادش آورد که وقتی بچه بوده یه بار توی آب بوده و از دیگران کمک می خواست.


توی این سکانس صدای جاندی میومد که از جیهوو می پرسید : چطور همیچین آدمی نمی تونه شنا کنه " جیهوو : " وقتی ۸ ساله بود دزدیده شد . مادر و پدرش اون رو به هیان که هم بادیگارد و هم راننده بود سپردند . " جاندی : " منظورت اینه هیان جونپیو رو دزدیده بوده ؟ " جیهوو : " وقتی که ماشین به وسیله پلیس ها محاصره شد ماشین چپ کرد و داخل آب افتاد و جونپیو توی ماشین بود " جاندی : " دیگه نمی خواد ادامه بدی.

اون شب جونپیو شام مفصلی تدارک دید و وقتی که بقیه اومدن خیلی تعجب زده شدند .


جونپیو به جاندی گفت که بهتره بیشتر غذا بخوره تا دیگه دچار انقباض عضله نشه .


جیهوو اصلاً غذا نمی خورد و بعد از نگاهی که به جاندی کرد از سر میز شام بلند شد و رفت .



اون شب همه با هم رقصیدند و جونپیو هم برای سورپرایز همه آتشبازی راه انداخت .




نصفه شب جاندی بیرون رفت تا قدم بزنه که جیهوو رو دید که تنها نشسته .


کنارش نشست و اونها شروع کردند درباره سوهیان(دوست د ختر جیهوو) صحبت کردن) .


جیهوو می خواست یه طوری به جاندی بفهمونه که نسبت بهش بی احساس نیست ( با دادن گل بهش)



اما جاندی که توقع نداشت خواست بره که جیهوو بغلش کرد و گفت : “سرده . هوا خیلی سرده (آخــــــــی). دیگه نمیتونم این سرما رو تحمل کنم” جاندی با اضطراب از اونجا به سمت اتاقش رفت.

دید جونپیو دم در اتاق ایستاده و خیلی نگران جاندیه . و دنبال جاندی میگشت



فردا صبح جونپیو و جیهوو در حال خوردن صبحانه بودن که جونپیو چشمش به دست جیهوو افتاد و دید پابندی که به جاندی داده بود به دست جیهووه (اون شب از پای جاندی افتاده بود و جیهوو هم اون رو برداشته بود) . جونپیو خیلی عصبانی شد اما به روی خودش نیاورد .

از طرف دیگه جاندی در حال آماده شدن بود . وقتی که می خواست بند کفشش رو سفت کنه متوجه شد که پابندش نیست . اونها به اسب سواری رفتند


و جونپیو اونجا از جاندی پرسید پابندی که بهت داده بودم کجاست ؟” جاندی گفت که اون رو توی اتاق گذاشته تا گم نشه .



بعد از اون همگی شروع به بازی والیبال کردند . خواستند استراحتی بکنند که جونپیو از جیهوو در مورد دستبند پرسید و جیهوو دستبند رو به اون داد و گفت مال جاندی بوده و دیشب از پاش افتاده و از جونپیو خواست تا بهش برگردونه . جونپیو به قدری عصبانی شد که دیگه نتونست به بازی ادامه بده .

بعد از ظهر بود و جونپیو خوابیده بود . جیهوو می خواست تا با قایق دوری بزنه و جاندی هم که بیکار بود با اون رفت .


گااول و یی جانگ هم با همدیگه به قایق سواری رفتند .


بعد از مدتی جونپیو از جاندی خواست که با اون سوار هلیکوپتر بشه . اونها با هم بالای جایی رفتند که شبیه قلب بود و جونپیو به جاندی گفت : ” من همیشه به خودم می گفتم من این رو به کسی نشون می دم که دوستش دارم . برای همین هم تصمیم گرفتم با بهت نشونش بدم



شب شد و جونپیو به جاندی مجله ای رو نشون داد که عکس سوهیان توش بود و خبر داده بود که اون با شخص فرانسوی ای در پاریس می خواد ازدواج کنه.


جاندی خیلی ناراحت شد و تازه دلیل ناراحتی جیهوو رو فهمید . نصف شب شد و جاندی دوباره به همون جایی رفت که جیهوو اونجا بود . با جیهوو صحبت کرد و تازه فهمید که چقدر جیهوو تنهاست و جاندی شروع به گریه کردن کرد .



جیهوو هم اون رو بو سید.


اما در همین موقع جونپیو رسید و این صحنه رو دید .


اولین کاری که کرد شروع به زدن جیهوو کرد

و بعد به جاندی گفت که از این به بعد شخصی به نام جاندی رو نمیشناسه.

همه به سئول برگشتند .

جاندی خیلی از بابت این قضیه ناراحت بود و تمام مدت به جونپیو فکر می کرد . جاندی چند بار جیهوو رو ملاقات کرد .اما هنوز هم از ته دل جونپیو رو دوست داشت.

چند روز بعد جونپیو رسماً توی مدرسه اعلام کرد که دوستی اون و جاندی تموم شده و جاندی و جیهوو از مدرسه اخراج هستند .


جیهوو به جاندی دلداری داد و اون رو مطمئن کرد که نمیذاره همچین اتفاقی بیفته .



وو بین (یکی از اعضای F4 ) با جونپیو صحبت کرد و گفت جاندی بی تقصیره . مطمئناً مشکل از جیهوو هست و دلیلی نداره که جاندی اخراج بشه . جونپیو هم گفت که می دونه که جیهوو جاندی رو فقط برای این می خواد تا جای خالی سو هیان رو براش پر کنه و این که هنوز هم با وجود صحنه ای که دیده جاندی رو دوست داره .






نوع مطلب : خلاصه قسمت های پسران فراتر از گل، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت ششم سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت 6 سریال پسران فراتر از گل، خلاصه، قسمت، 6، ششم، سریال، پسران، فراتر، از، گل،
لینک های مرتبط :


29 تیر 96 08:37 ق.ظ
It's remarkable to go to see this site and reading the views of all friends regarding this
post, while I am also keen of getting familiarity.
5 تیر 96 02:13 ق.ظ
Loving the information on this site, you have done outstanding job on the posts.
22 خرداد 96 11:34 ق.ظ
Quality content is the key to be a focus for the viewers to go
to see the site, that's what this web page is providing.
2 خرداد 96 05:02 ب.ظ
I am not sure where you're getting your info, but great topic.
I must spend some time finding out more or understanding
more. Thanks for great info I was in search of this info for my mission.
31 اردیبهشت 96 01:59 ق.ظ
An outstanding share! I have just forwarded this onto a co-worker who has
been conducting a little homework on this. And he in fact bought me lunch simply because
I found it for him... lol. So allow me to reword this....

Thank YOU for the meal!! But yeah, thanx for spending the time to talk about this subject
here on your site.
29 اردیبهشت 96 04:53 ق.ظ
Incredible quest there. What happened after? Thanks!
25 اردیبهشت 96 12:35 ب.ظ
I love what you guys are usually up too. This sort of clever work and reporting!
Keep up the superb works guys I've added you guys to my personal blogroll.
4 اردیبهشت 96 02:52 ق.ظ
Hi there! I know this is kinda off topic nevertheless I'd
figured I'd ask. Would you be interested in exchanging links or maybe guest
authoring a blog post or vice-versa? My blog covers a lot of the same subjects
as yours and I feel we could greatly benefit from each other.
If you are interested feel free to send me an email. I look forward to
hearing from you! Awesome blog by the way!
2 اردیبهشت 96 06:36 ب.ظ
WOW just what I was searching for. Came here by searching for BHW
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر