تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 7 / هفتم سریال پسران فراتر از گل
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

جاندی سعی کرد تا جونپیو رو پیدا کنه . برای همین تمام مدرسه رو دنبالش گشت . بالاخره تونست جونپیو رو در حالیکه می خواست سوار ماشین بشه ببینه . بهش لبخندی زد اما جونپیو روشو برگردوند و سوار ماشین شد .

جاندی هم با دوچرخه اش به سمت خونه جونپیو رفت تا اون رو اونجا ملاقات کنه . وقتی جونپیو خواست تا از ماشین پیاده بشه جاندی جلوی راهش رو گرفت تا با هم صحبت کنم اما جونپیو مثل بچه ها شروع به دویدن کرد و جاندی هم دنبالش افتاد . در نهایت جونپیو سوار ماشینش شد و در رو بست و رفت . جاندی که نمی دونست چکار باید بکنه ماشین سفید رنگی رو دید که جلوی پاش نگه داشت .

دختری توی ماشین بود . اون دختر به جاندی گفت : ” زود باش سوار شو ” . جاندی سوار شد و تعقیب و گریز بین این دو ماشین شروع شد . در نهایت ماشین سفید ( که اون دختر راننده اش بود) جلوی راه ماشین جونپیو رو گرفت . جونپیو پیاده شد تا با اون دختر دعوا کنه . اما دختره یه چوب از توی ماشینش برداشت و شروع به زدن جونپیو کرد . جاندی مات و مبهوت مونده بود و نمیدونست چکار کنه که جونپیو گفت : ” نونا ( پسرهای کره ای به خواهر یا دختر بزرگترشون می گن نونا { دخترها به خواهر بزرگترشون می گن unni } ) ” خواهر جونپیو رو به جاندی کرد و ازش خواست تا سوار ماشین بشه تا همگی به خونه برن .

سر میز شام جونپیو حاضر نشد .بعد از شام خواهر جونپیو جاندی رو تا خونه اش رسوند و ازش تشکر کرد که باعث شده جونپیو بالاخره با کسی دوست شه .


از طرفی جونپیو توی اتاقش خیلی گرسنه بود و به خاطر لجی که کرده بود نمی تونست غذا بخوره .

جونپیو به سینما رفت . سینمایی که خالی بود و فیلم در حال اجرا بود و تنها کسی که در اونجا حضور داشت جیهوو بود .

چند صندلی اون طرف تر جیهوو نشست . جیهوو از جونپیو بابت کاری که کرد معذرت خواست اما بهش گفت : ” می دونم معذرت خواهی کافی نیست اما … جاندی رو بیخیال شو . ” جونپیو (آخیییی تو چشمهاش اشک جمع شده بود) : ” اگه این کارو نکنم چیکار میکنی؟” جیهوو : “من میخوام از این به بعد مراقبش باشم ” جونپیو بلند شد و با عصبانیت بعد از تهدید کردن جیهوو رفت .

جونپیو در حال تهدید کردن یکی از مسئولان مدرسه بود ( درباره دستور اخراج جاندی و جیهوو) اما اون مسئول زیر بار این اخراج نمیرفت . در همین حال خواهر جونپیو وارد شد و شروع به زدن جونپیو کرد و گوشش رو پیچوند و از اتاق اون مسئول بیرونش برد .


اون روز خواهر جونپیو همه رو جمع کرد و گفت که می خواد و گفت که جونپیو و جیهوو می تونند با هم توی مسابقه ای رقابت کنند .

همه موافق بودند به جز جونپیو که سخت مخالف این قضیه بود اما خواهرش خواست اون رو بزنه که جونپیو هم راضی شد . قرعه کشی شروع شد و سه ورزش انتخاب شد . جاندی و جونپیو و جیهوو هر کدوم یه ورزش رو به طور قرعه از ظرف بیرون کشیدند . ورزش اول اسب سواری بود که جیهوو در اون مهارت خاصی داشت . برای همین جاندی خیلی خوشحال بود .

جونپیو تمام سعی اش رو توی تمرینات کرد اما جیهوو هیچ استرسی نداشت . روز مسابقه شد . جیهوو و جونپیو شروع به اسب سواری کردند . اما در راه جونپیو از یک میانبر استفاده کرد برای همین تونست زود تر از جیهوو به مقصد برسه و برنده اعلام شد .

جیهوو جاندی رو برای اسب سواری بیرون میدان مسابقه برد . از طرف دیگه اسب جونپیو حال خیلی بدی داشت و گفتند که به زودی خواهد مرد ( برای اینکه فشار تمرینات و مسابقه زیاد بوده ) جونپیو گریه کرد .

مسابقه بعدی اتومبیل رانی بود . اون شب جیهوو تمام مدت کابوس میدید که مادرش رو صدا می کنه . فردای اون روز سوار ماشین شد اما نمی تونست حرکت کنه و خیلی ناراحت بود .

اون روز جونپیو به طرز عجیبی خوشحال بود و دوستهاش سعی کردند اون رو از شرکت در این مسابقه منصرف کنند اما جونپیو این مسابقه رو یه شانس می دونست . جاندی و گااول خیلی از این بابت ناراحت بودند . اما جاندی تصمیم گرفت تا با غذا پیش جیهوو بره و باهاش صحبت کنه . جیهوو توی قسمت تماشاچی های پیست اتومبیلرانی بود و جونپیو هم در حال تمرین بود . جاندی پیش اون اومد و از جیهوو پرسید که چطور با وجود این وضعیت تونسته گواهینامه بگیره .جیهوو : ” سوهیان بهم رانندگی رو یاد داد . فکر می کردم هیچ وقت موفق نمی شم . اما نمی خواستم خجالت زده بشم ” اونها شروع به غذا خوردن کردند . جونپیو سوار ماشین اونها رو دید و از شدت عصبانیت از جاده منحرف شد.

روز بعد ، روز مسابقه بود و همه در حال حاضر شدن بودند . جیهوو جاندی رو دید . در همین هنگام گااول ازش پرسید : ” هیچ استراتژیکی داری؟” {جونپیو وارد شد} جیهوو : ” آره ، دارم ” و جاندی رو بغل کرد . جاندی تعجب کرده بود که جیهوو گفت : ” آروم وایسا ! شاید به نظرت بچگانه بیاد اما این استراتژی منه ” و پیشونی جاندی رو بو سید .

جونپیو به شدت عصبانی شد و آروم گفت : ” جیهوو مثل اینکه واقعاً به سرت زده !

تو برای سومین بار این کارو کردی ” مسابقه شروع شد . چیزی نمونده بود که جونپیو برنده شه که تمام تصاویری که قبل از مسابقه بین جاندی و جیهوو دیده بود براش تکرار شد و از شدت عصبانیت از جاده منحرف شد و جیهوو برنده شد .

روز بعد خواهر جونپیو مسابقه سوم رو اعلام کرد .

اون مسابقه ، شنا بود . همه می دونستند که جونپیو نمی تونست شنا کنه برای همین ییجانگ قبول کرد که به جای جونپیو در مسابقه شرکت کنه . اما جاندی مخالفت کرد و گفت در اینصورت اون هم می خواد تا در مسابقه شرکت کنه . پس مسابقه از این قرار شد که جاندی و جیهوو در یک تیم و ییجانگ و ووبین هم در یک تیم با همدیگه رقابت کنند . تمرینات اونها شروع شد .

گااول پیش ییجانگ رفت و از اون خواست تا بیخیال این مسابقه بشه اما ییجانگ مخالفت کرد . خانواده جاندی ازش خواستند تا تمام سعیش رو برای این مسابقه بکنه .

اون شب جونپیو از جاندی خواست تا بیرون ملاقاتش کنه . وقتی جاندی رو دید ، بغلش کرد و گفت : ” هنوزم دیر نشده . فقط یه جمله بگو ، بگو که تو هم د و ستم داری . فقط همین ” { توی چشمهای جاندی اشک جمع شد }





نوع مطلب :
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت 7 سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت هفتم سریال پسران فراتر از گل، خلاصه، قسمت، 7، هفتم، سریال، پسران، فراتر، از، گل،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر