تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 11 / یازدهم سریال پسران فراتر از گل boys before flowers
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

جاندی وارد دفتری شد که آدرسش روی کارت بود . اون جا خالی بود و کمی ترسناک و جاندی حسابی ترسیده بود



 

از طرفی جونپیو از بابت اتفاقهایی که به خاطر اون برای جاندی افتاده خیلی ناراحت بود .



دو نفر از جاندی در حال عکس گرفتن با یونیفرم مدرسه بودن . اما بعد از مدتی به اون یه لباس بد دادند و گفتند که باید اون رو بپوشه جاندی سعی کرد با اونها مخالفت کنه اما اونها همین طور در حال نزدیک تر شدن بهش بودند جاندی جیغ زد



 و در همین موقع پسر جوونی اومد



 تونست جاندی رو از دست اونجا نجات بده . اون پسر جاندی رو تا خونه رسوند و بهش گفت که اونها به زودی همدیگه رو ملاقات می کنند و از همه عجیب تر این بود که اسم جاندی رو می دونست .

فردای اون روز توی مغازه ، جاندی به گااول جریان دیروز و ملاقاتش با گااول رو تعریف کرد . درهمین موقع تلویزیون در حال پخش تبلیغ بود . جاندی چشمش به تلویزیون افتاد و تبلیغی رو دید که مدلش همون پسری بود که دیروز جاندی رو نجات داده بود . جاندی فهمید اسم اون پسر ” هاجه” هست و یه مدل محبوبه


فردای اون روز توی مدرسه جاندی خیلی گرسنه بود . بوی غذا شنید و به دنبال بو حرکت کرد . به اتاقی رسید که توی اون نودِل بود .



شروع به خوردنش کرد که صدای در اومد و وقتی برگشت “هاجه ” رو دید که با یه تیپ فوق العاده بچه مثبت دم دره



 .هاجه به جاندی پیشنهاد کار در یک شرکت تبلیغاتی رو داد

جونپیو در حال بالا رفتن از پله ها بود که هاجه بهش برخورد کرد و شروع به عذر خواهی کرد . جونپیو با غرور نگاهی بهش کرد و گفت : ” گمشو” بعد از رفتن جونپیو ، هاجه پوزخندی زد و رد شد

وقتی جونپیو داشت به سمت خونه می رفت جونپیو جلوی راهش رو گرفت





 خواست تا اون رو سوار ماشین کنه که جاندی به دروغ گفت تولد گااوله و باید پیش گااول بره و جونپیو رو پیچون



یی جانگ در حال رفتن به خونه اش بود که دید گااول دم در خونه ایستاده و مردده یی جانگ مخفی شد



و دید گااول از اونجا برگشت .یی جانگ وارد خونه اش شد وکادویی روی میز دید که از طرف گااول بود .

اون رو از کیسه در آورد و دید دستکشه .



 جونپیو به یی جانگ زنگ زد و گفت که تولد گااوله . یی جانگ با خوشحالی برای گااول کیک تولد گرفت و اون رو توی پیاده رو دید و بهش اون رو داد . گااول حسابی گیج شده بود .




جاندی و هاجه وارد شرکت تبلیغاتی شدند . هاجه به جاندی گفت که باید لباس ها رو مرتب توی جالباسی بذاره





و رفت تا گریم بشه . وقتی با گریم برگشت همه در حال قربون صدقه رفتن هاجه بودن و جاندی هم خیلی تعجب کرده بود

کار هاجه تموم شد و وقتی داشت وارد اتاق می شد به عکاس گفت از اون و جاندی عکس بگیره . عکاس بعد از عکسی که گرفت به قیافه جاندی نگاه کرد و به اون گفت که می تونه به عنوان مدل تبلیغاتی چند تا عکس ازش بگیره . جاندی زیر بار نرفت اما هاجه چیزی در گوشش گفت و جاندی قبول کرد


جاندی گریم شد و عکاس شروع به عکس گرفتن از اون دو شد .



جیهوو در حال تماشای ارکستر بود و جونپیو هم روی تخت جیهوو دراز کشیده بود . یهو از جا پرید و گفت : ” تو می تونی درکش کنی ؟

نکنه یه جد داشته که موقع قرار با دوست پسرش مرده !!! هر وقت که صحبت از قرار می شه یه جوری در میره . روزهای هفته که باید کار کنه . روزهای تعطیل هم که تولد گااوله! حتماً یه دلیلی برای این کارش داره ، می دونی چند تا شغل داره ؟ سرویس حمل شیر ، سرویس حمل روزنامه ، اه … من فقط ازش می خواستم یه ذره استراحت کنه ، اون حتی گفت که دوستش مهمتر از دوست پسرشه ، و با عصبانیت خوابید. در همین موقع تلویزیون تبلیغی رو با بازی هاجه پخش کرد .




جاندی و هاجه در حال غذا خوردن بودند . جاندی خیلی خوشحال بود و پاکت پولی که کنارش بود رو بو س می کرد و هاجه درباره برادرش برای جاندی صحبت کرد و گفت اون تنها کسیه که از خانواده اش براش مونده . در همین موقع جاندی متوجه شد که خیلی دیرش شده و باید زودتر خودش رو به سرویس حمل برسونه

جاندی و جیهو داشتند روزنامه ها رو دم در خونه ها می ذاشتند



که جیهوو با موتورش جلوی اونها سبز شد . جاندی :” اِ . جیهوو

جیهو : ” حالت خوبه ؟ ” جاندی ” آره” جیهوو :” جونپیو دیشب خونه من بود . بخاطر اینکه به خاطر گااول بیخیال قرار شدی ناراحت بود و برای امروز…. من تظاهر می کنم که شما دو تا رو با هم ندیدم ” و جیهوو رفت . جاندی خیلی ناراحت بود . اما هاجه به نظر خیلی خوشحال می اومد



روز بعد وقتی جاندی وارد مدرسه شد همه بچه های مدرسه مجله هایی دستشون بود که عکس روی جلدشون عکس هاجه و جاندی بود . سعی کرد نسبت بهش بی تفاوت باشه . وقتی وارد کلاس شد سه تا از دخترهای کلاس جلوش رو گرفتند و یکی از اونها گفت : ” جاندی ، من دیگه از دستت خسته شدم . اول جونپیو بعد جیهوو حالا هم هاجه ؟؟؟ آخه چطوری تونستی هاجه رو تور کنی ؟

در همین موقع هاجه وارد شد و دست جاندی رو گرفت و از کلاس بیرون برد .





 از طرفی چند نفر از بچه های مدرسه مجله ای که عکس روش جاندی و هاجه بودند رو پیش جونپیو برد .
جونپیو با دیدن مجله خیلی عصبانی شد



و وقتی وارد حیاط مدرسه شد هاجه رو دید که دست جاندی رو گرفته .



 جلوی اونها رو گرفت .جونپیو : ” دستتو ول کن” جاندی تعجب کرده بود که با داد جونپیو جاندی دستش رو کشید. جونپیو : ” نه تنها اون عکسها مسخره رو گرفتی ، تازه من رو هم برای یه آدم آشغالی مثل این میپیچوندی ؟؟ ” جاندی ” جونپیو این طور نیست ” جونپیو : ” جاندی ، بزرگ شدی، چیه ؟ حالا که عکست رفته روی جلد مجله ، فکر کردی دوست پسرتم باید یه مدل خوشگل باشه ؟ بهم بگو ، دلیل اینکه باهام بیرون نمیومدی این بود ؟ چیه ؟ چرا نمیگی اون گااول بوده ؟ نکنه تولد این بوده ؟






جاندی : ” به خاطر دروغم معذرت می خوام . اما اینطور نیست می تونم همه چیز رو بهت توضیح بدم ” همین موقع هاجه پوزخندی زد و این باعث عصبانیت جونپیو شد و جونیپو شروع به زدنش کرد .

بعد از کمی زدن هاجه جاندی داد زد ” تمومش کن”

جونپیو دیگه نتونست ادامه بده جاندی گفت که هاجه براش یه دوست خوبه که با شنیدن این حرف جونپیو یقه جاندی رو گرفت و گفت : ” یه بار دیگه تکرار کن ! این کثافت چیه توئه ؟ ”

جاندی ” نمی تونم نفس بکشم ” جونپیو ” حرف بزن ” جاندی ” سخته، فقط ازت می خوام تمومش کنی” جونپیو جاندی رو هل داد و از اونجا رفت . جاندی شروع به گریه کرد .



فردای اون روز جاندی به تنهایی تمام روزنامه ها رو رسوند . و وقتی داشت اونها رو می چید اسم shinhwa به چشمش خورد و شروع به گریه کرد

توی مدرسه جاندی وقتی در کمدش رو باز کرد چشمش به یه کارت افتاد . وووووووواییییییییییییییییییی کارت قرمز F4 بود .



هاجه پیش اون اومد و گفت که برای اون هم این کارت اومده . جاندی قبول نداشت و می گفت که جونپیو هیچ وقت بلایی سرش نمیاره



جاندی داشت از حیاط رد میشد که هاجه پرید و اون رو اون طرف تر هل داد . گلدونی از بالا افتاد و جاندی حسابی ترسیده بود . هاجه گفت ” کار جونپیوئه ” ولی جاندی قبول نمی کرد و گریه کرد



روز بعد وقتی جاندی داشت شیر ها رو دم خونه ها می ذاشت جیهوو رو دید که جلوی اون اومد . اونها با هم شیر خوردند و جیهوو گفت “  ۱۵ سالی میشه که جونپیو رو می شناسم . فکر نمی کنم کسی بتونه کس دیگه رو کاملاً بشناسه . اما می دونم چه جور آدمیه. تو فکر می کنی این کارا زیر سر جونپیوئه؟” جاندی : ” منم می خوام باور کنم ” جیهوو : ” میل خودته باور کنی . اما یه چیز رو بدون . اگه من اون موقع بیخیال تو شدم بخاطر وجود جونپیو بود . کاری نکن پشیمون شم ” جاندی خشکش زده بود . جیهوو رفت.



توی مدرسه جاندی وقتی وارد کلاس شد دید که روز تخته نوشته شده که ” کلاس به آزمایشگاه منتقل شده ” وقتی جاندی به آزمایشگاه رفت کسی اونجا نبود داشت دور و ور رو نگاه می کرد که کسی گاز اشک آور رو وارد اتاق کرد .



جاندی خواست از اتاق بیرون بره که متوجه شد در ها و پنجره ها قفل هستن و هیچ راه فراری نداره و نمی تونست نفس بکشه .



 توی حالت بیهوشی بود که هاجه رو دید که به کمکش اومد .



هاجه اون رو به خونه خودش برد و روی تختش گذاشت



موبایل هاجه زنگ خورد : هاجه : ” بله انجامش دادم . می دونید الان جاندی کجاست ؟ باورتون می شه اگه بگم الان روی تخت من خوابیده ؟ فقط پول رو حاضر کنید . بله ، خانم مدیر خودشون این کارها رو انجام نمی دن ”

مادر جونپیو خیلی خوشحال در حال خوردن مشر و ب بود.



جیهوو تمام سعیش رو می کرد تا با جونپیو تماس بگیره اما جونپیو جواب تماسش رو نمی داد .

F4  دو هم جمع شده بودند و جدا نگران جونپیو بودند و نمی دونستند که الان داره چیکار میکنه که گااول اومد و با گریه از اونها کمک خواست . گااول گفت که جاندی اون روز سر کار حاضر نشده و وقتی که به مادرش زنگ زده گفته که کسی زنگ زده و گفته که اون با F4 به سفر رفته .



وقتی جاندی از خواب بلند شد فهمید از دیروز خواب بوده و لباسهاش رو پوشید که بره اما هاجه جلوش رو گرفت و گفت : ” هنوزم بهش اطمینان داری؟؟ با وجود این همه بلایی که سرت آورده ؟ ” اما جاندی متقاعد نمیشد .

هاجه اون رو بغل کرد و ازش خواست تا با اون باشه

جاندی خواست بره که هاجه سعی کرد اون رو ببو سه

جاندی بهش سیلی زد و وقتی خواست از اونجا بره هاجه با ماده بیهوشی اون رو بیهوش کرد .




برای جونپیو نامه ای اومد که عکس جاندی ( دست و پا بسته ) و تکه ای از موهاش ، و متنی که نوشته بود تنها به جایی که نوشته شده بود بیاد.





وقتی F4 اونجا رسیدند دیدند که جونپیو رفته (تنها ) .



 وقتی جاندی از خواب بیدار شد دید که توی یک انباره و دهن و دست و پاهاش بسته شده .



 هاجه اومد و دست های جاندی رو باز کرد . جاندی ” توی کیی؟چرا داری این کارو میکنی؟” هاجه : ” دو دلیل دارم . پیشنهاد کاری ، کارت قزمز ، آزمایشگاه ….. همشون کار من بودن . عالی نبود ؟ یه نگاهی بهم بنداز ! به نظرت آشنا نمیام؟

 





نوع مطلب : خلاصه قسمت های پسران فراتر از گل، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت 11 پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت یازدهم سریال پسران فراتر از گل، خلاصه، قسمت، 11، یازدهم، سریال، پسران، فراتر، از، گل، boys، before، flowers،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر