تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 12 / دوازدهم سریال پسران فراتر از گل
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
هاجه گفت : ” من واقعاً نمی دونستم چطوری میتونم جونپیو رو اذیت کنم ، ولی همه چیز از وقتی که شما دو پرنده عاشق رو دیدم عوض شد . “

- جاندی: ” کی تو رو مجبور به این کار کرد ؟ آخه برای چی ؟ “  - هاجه : ” حتی تصورشم خنده دار نیست ؟ جونپیو بعد از این که می شنوه من دوست دخترشو دزدیدم عصبانی میشه ، اما وقتی که می فهمه مادرش به من پول داده تا این کار رو بکنم …”

جاندی تعجب کرده بود . باورش نمی شد که مادر جونپیو دستور این کار رو داده اما هاجه گفت :” اگه تو فقط با من راه میومدی ، من نصف پولی که گرفتم رو بهت می دادم ” جاندی :”منظورت چیه ؟” هاجه :” وقتی که تو پیشنهاد من رو رد کردی ، هدف این بازی فقط جونپیو شد .” جاندی :” می خوای چه بلایی سر جونپیو بیاری؟ “هاجه : ” چی؟ هر کسی که اینجاست حداقل سه چهار تا دلیل برای انتقام از جونپیو داره “



جاندی پافشاری کرد تا هاجه دلیل انتقامش رو از جونپیو بگه و هاجه گفت که دلیلش این بوده که جونپیو برادرش رو از راه به در کرده .هاجه : ” یادت میاد؟  کسی که بهت گفتم از همه برام مهم تره ! خوب بهم نگاه کن . من کسی رو یادت نمی ندازم ؟ “

[ جاندی خوب دقت کرد و تازه یادش اومد که کسی که در قسمت اول سریال از بالای پشت بوم مدرسه شینهوا نجات داده بوده همون هاجه بوده . البته اونجا با صورتی خونی بود . ]


جاندی تازه متوجه دلیل انتقام هاجه از جونپیو شده بود و فهمید که اون یه وسیله بوده تا هاجه بتونه از جونپیو انتقام بگیره . در همین موقع چند نفر جونپیو رو که حسابی خاکی شده بود با خودشون اوردند






جونپیو : “  جاندی حالت خوبه ؟ ” جاندی که حسابی ترسیده بود جونپیو رو صدا می زد : ” جونپیو ، آخه برای چی اومدی ؟ چرا؟” جونپیو تنها اومده بود . اونها شروع به زدن جونپیو کردند . هاجه :” درد داره ؟ حالا وقتشه التماس کنی تا زنده ات بذارم . وقتشه به زانو بیفتی و گریه کنی. ” ( جاندی داشت گریه می کرد )

اونها سعی کردند ازش جلوی دوربین اعتراف بگیرن که دیگه جاندی رو نمیبینه .

اما جونپیو زیر بار نمی رفت . هاجه خواست صندلی رو بلند کنه و جونپیو رو با اون بزنه ( که فیلم هندی شد) جاندی خودش رو جلو انداخت و صندلی روش خورد شد و بیهوش شد . جونپیو سعی کرد اون رو بیدار کنه .

در همین موقع F4 وارد شدند و شروع به زدن هاجه و کسایی که اونجا بودند کردند .





فردا جاندی توی بیمارستان چشمهاش رو باز کرد . جونپیو جلوش نشسته بود و سر و صورتش زخمی بود .





جاندی به خونه اش برگشت . اما دید مادر و برادرش در حال گریه کردن هستن و خونه حسابی به هم ریخته . وقتی جاندی دلیل گریه شون رو ازشون پرسید فهمید که یه سری آدم از طرف مادر جونپیو پدر جاندی رو با خودشون بردن( به خاطر قرض) . اون شب مادر جاندی به خونه جونپیو رفت و جلوی مادر جونپیو به زانو در اومد و ازش التماس کرد تا به همسرش کمک کنه و با اونها کاری نداشته باشه .



مادر جونپیو راضی نشد و مادر جاندی کاسه ی نمکی رو روی سرش خالی کرد . مادر جونپیو که حسابی تعجب کرده بود دست مادر جاندی رو گرفت و اون رو بلند کرد .



وقتی جاندی به خونه برگشت پدرش رو دید و متوجه شد که مادرش چکار کرده  و مادرش چمدون ها پولی رو که دفعه قبل مادر جونپیو برای اونها اورده بود رو اورده . به پدرش قول داد که فردا پول رو پس بده .

فردای اون روز جاندی پیش مادر جونپیو رفت و گفت : ” برای پس دادن پول اومدم ” و پول ها رو روی میز گذاشت . مادر جونپیو گفت : ” من متوجه شدم که توی موقعیت بد مالی هستید . فکر نمی کنی عاقلانه تره که توی این موقعیت غرورت رو زیر پا بذاری و این پول رو قبول کنی ؟” جاندی : ” این غرور نیست . این تصیمیه که خانواده ی من و من گرفتیم . از بابت مزاحمتی که ایجاد شد معذرت می خوام ” جاندی خواست بره که مادر جونپیو گفت : ” می تونم پول بیشتری بهت بدم اگه کافی نیست. بعد از این مدتی که می شناسمت به نظرم خوب فن تجارت رو بلدی . پس بیا یه قرار بذاریم . ” جاندی : ” از امروز لطفاً دیگه به من خانواده ام توهین نکنید . ازتون خواهش کردم ” مادر جونیپو : ” چی ؟ یعنی تو واقعاً می خوای دوستیت رو با جونپیوی من ادامه بدی؟” جاندی : ” این یه مساله بین من و جونپیوئه . به خودمون مربوط میشه ” مادر جونپیو سعی کرد تا به راه های مختلف جاندی رو متقاعد کنه که این دوستی رو تموم کنن اما جاندی موافقت نکرد و از اونجا بیرون رفت .





جاندی  روی پله ها نشسته بود و داشت فکر می کرد که جیهوو اومد و گفت : با آتشنشانی تماس گرفته بودید ؟ من اومدم اینجا تا آتیش رو خاموش کنم “




اونها با هم به خونه جیهوو رفتند و جیهوو برای جاندی صبحونه درست کرد . و گفت که باید با هم جایی برن .



اونها به اسکی رفتند البته همه بودند . جاندی نمی تونست اسکی کنه برای همین تمام مدت به جونپیو وصل بود .



اون شب جونپیو به دوستهاش گردنبندی رو نشون داد که می خواست به جاندی بده




جاندی و جونپیو همدیگه رو توی بالکن هتل دیدن و با هم قهوه خوردند .



 جونپیو کتش رو به جاندی داد و جاندی وقتی دستش رو توی جیب کت کرد گردنبند رو دید .

 جونپیو گفت که اون گردنبند رو خودش طراحی کرده و توی دنیا فقط یه دونه از اون وجود داره وبرای همین از جاندی خواست که گمش نکنه .



 جونپیو خواست جاندی رو ببو سه که عطسه اش گرفت . خیلی سعی کرد خودش رو خونسرد نشون بده اما نشد



فردا جاندی و گااول با هم به اسکی رفتند . جاندی گردنبندش رو به گااول نشون داد ( اما اون سه دختری که همیشه توی مدرسه جاندی رو میدیدند اونجا بودند و گردنبند رو دیدند ) جاندی موقع اسکی افتاد و وقتی خواست بلند شه اون سه دختر اومدند و وقتی که خواستند توی بلند شدن کمکش کنند ، گردنبند جاندی رو از گردنش بی صدا در آوردند .



از طرفی گااول منتظر جاندی بود و اسنوبرد سواری نزدیک بود به اون برخورد کنه که یی جانگ گااول رو اون طرف تر پرتاب کرد  .



 غروب وقتی جاندی و گااول مشغول غذا خوردن بودند ، گااول متوجه نبود گردنبند جاندی شد و جاندی با فهمیدن این قضیه شروع به گشتن توی اتاقش کرد . اون سه تا دختر پیش جونپیو رفتند و گفتند جاندی داشته دنبال گردنبدی می گشته . جونپیو وارد اتاق جاندی شد و به جاندی گفت : ” چیزی گم کردی ؟ ” جاندی : ” نه فقط داشتم وسایلم رو مرتب می کردم . ” جونپیو : ” گردنبندی که بهت دادم کجاست ؟ چرا گردنت نیست ؟ ” جاندی شروع به معذرت خواهی کرد اما جونپیو گفت : ” منظورت اینه که تو از قصد گمش نکردی ؟ هر دفعه همین کار رو می کنی. هر وقت که سعی می کنم بهت نزدیک تر بشم یه جوری قلبم رو له می کنی انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده . انقدر از نظرت بی ارزشم ؟ ” جاندی : ” جونپیو ، سوء تفاهم شده . بذار تا همه چیز رو برات توضیح بدم ” جونپیو : ” دخترهایی مثل تو خوب بلدن که چطوری یکیو بپیچونن” و از اونجا رفت .





جاندی خیلی سعی کرد تا دنبال گردنبند بگرده. اون سه دختر به جاندی گفتند که گردنبند رو بالای کوه اسکی دیدند . از طرفی چند نفر از طرف مادر جونپیو اومدن و با زور جونپیو رو سوار ماشین کردند .



گااول با عجله پیش F4 اومد و گفت که جاندی بالای کوه اسکی رفته ( هوا طوفانی بود) و یادداشتی که جاندی گذاشته بود رو به اونها داد . اونها به جونپیو زنگ زدند و جونپیو با سختی تونست از دست اون  افراد در بره .

جاندی به سختی از کوه بالا می رفت و هوا به قدر سرد بود که روی برف ها بی حال افتاده بود .

دختر ها توی لابی هتل نشسته بودند و به گردنبند نگاه می کردند که جیهوو اونها رو دید و گردنبند رو با عصبانیت از اونها گرفت و متوجه شد که اونها به جاندی چی گفتند .



 موتور برفی جونپیو خراب شد برای همین پیاده تا بالا رفت تا اینکه چشمش به جاندی افتاد و اون رو روی کولش گذاشت و به کلبه ای که بالای کوه بود برد



 شومینه رو روشن کرد و لباس های خودش رو تن جاندی کرد (لباس های جاندی خیس بود )





 خودش خیلی سردش بود که جاندی با بی حالی گفت  : ” معذرت می خوام ” جونپیو : ” اگه پشیمونی همین بسه . فقط یادت باشه که این دفعه من جونت رو نجات دادم ” جاندی : ” چطوری ازت تشکر کنم؟” جونپیو :” نهار ، همون غذایی رو که هر روز می خوری ، آخه همیشه دوست داشتم امتحانش کنم



” ××× اونها همدیگه رو بو سیدند×××



روز بعد جونپیو و جاندی به هتل اومدند ، جایی که بقیه منتظر اونها بودند و جیهو گردنبند رو به جاندی داد .



توی خونه ، جاندی غذا رو برای جونپیو حاضر کرد ( خیلی قشنگ اون رو تزئین کرد)



وقتی سر قرار منتظر جونپیو بود ، جیهوو اومد و گفت سریع با اون بیاد وگرنه امکان داره نتونه جونپیو رو ببینه ” ( پدر جونپیو که صاحب کمپانی شینهوا بود حال وخیمی داشت و جونپیو باید سریع تر به چین میرفت )



جاندی وقتی رسید که هواپیما پرواز کرد و شروع به گریه کرد . جاندی : ” من باید ازش تشکر می کردم ، هنوز بهش نگفته بودم که دوستش دارم .(آخی ناناس)

جیهوو جاندی رو بغل کرد . در همین موقع جونپیو به جاندی sms داد : ” به زودی برمیگردم . همونجا منتظرم بمون . دوستت دارم”







نوع مطلب : خلاصه قسمت های پسران فراتر از گل، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت دوازدهم سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت 12 سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت 12 / دوازدهم سریال پسران فراتر از گل، خلاصه، قسمت، 12، دوازدهم، سریال، پسران، فراتر، از، گل، boys، before، flowers،
لینک های مرتبط :


18 مرداد 96 08:27 ق.ظ
It's a shame you don't have a donate button! I'd certainly donate to this brilliant blog!
I suppose for now i'll settle for book-marking and adding your RSS feed to my
Google account. I look forward to new updates and will share this site with my Facebook
group. Talk soon!
6 مرداد 96 11:06 ب.ظ
Quality articles is the important to attract the visitors to pay a
quick visit the website, that's what this website is providing.
6 مرداد 96 06:01 ب.ظ
Its such as you learn my thoughts! You appear to grasp a lot about this, such as you wrote the ebook in it or
something. I believe that you simply could do with a few percent to drive the
message house a bit, but other than that, this is magnificent blog.
A fantastic read. I will definitely be back.
4 تیر 96 05:09 ب.ظ
First off I would like to say superb blog! I had a quick
question in which I'd like to ask if you do not mind.
I was curious to find out how you center yourself and clear your
head before writing. I've had difficulty clearing my thoughts in getting my thoughts out.
I do take pleasure in writing however it
just seems like the first 10 to 15 minutes are generally lost simply
just trying to figure out how to begin. Any suggestions or hints?
Many thanks!
2 خرداد 96 02:13 ق.ظ
Have you ever thought about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and everything.
However think about if you added some great photos or videos to give
your posts more, "pop"! Your content is excellent but with
images and clips, this site could definitely be one of the greatest in its
niche. Wonderful blog!
29 اردیبهشت 96 06:22 ق.ظ
Howdy very nice website!! Guy .. Excellent .. Amazing ..
I will bookmark your blog and take the feeds additionally?
I am happy to seek out so many helpful info here within the publish,
we need work out more techniques on this regard, thanks
for sharing. . . . . .
24 اردیبهشت 96 11:57 ب.ظ
I'm really impressed with your writing skills and also with the layout on your weblog.
Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Anyway keep up the nice quality writing, it is rare to see a nice blog like this one these
days.
7 اردیبهشت 96 07:16 ق.ظ
I am sure this paragraph has touched all the internet people, its
really really pleasant piece of writing on building up new weblog.
29 فروردین 96 09:14 ب.ظ
Everyone loves it when individuals get together and share opinions.
Great blog, stick with it!
8 آذر 94 07:09 ب.ظ
8 آذر 94 07:08 ب.ظ
چه رمانتیک
13 اسفند 93 03:38 ب.ظ
واقعا مرسی من به شدت گیر کرده بودم اخه قسمت 12 رو نداشتم مررررررسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر