تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت پانزدهم 15 سریال پسران فراتر از گل boys before flowers
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

جاندی و جیهوو در حال چرخ زدن توی شهر ماکائو بودند که برای خوردن اسنک دم مغازه ای ایستادند . جیهوو خواست حساب کنه ، اما تا دستش رو توی جیبش کرد متوجه شد که کیف پولش همراهش نیست . برای همین جاندی حساب کرد .

بعد جاندی خواست تا شیرینی از دستفروشی بخره که بعد از خرید کیف پولش رو اونجا جا گذاشت

[ دوربین نشون داد دوست جیهوو ، مینگ کیف پول جیهوو رو دستش گرفته و داره پولهای توش رو میبینه و از نظرش بی پول گذاشتن یه دوست رو توی یه کشور دیگه بهترین کاریه که یه دوست میتونه برای دوست دیگه اش بکنه و عکس خودش و جیهوو رو توی کیف پول گذاشت تا جیهوو بعداً اون رو ببینه]

 

بعد از اون اونها به مغازه ی پیرمردی رفتند که خوشنویسی سنتی چینی رو انجام می داد جاندی خیلی از کار اون خوشش اومده بود و خواست بخره .  اما وقتی کیفش رو دید متوجه شد که کیف پولش رو پیش دستفروش جا گذاشته . جیهوو فوری گفت : وایسا ! ” و رفت . اما به جای اینکه دنبال کیف پول بگرده به سراغ مردی رفت که گوشه خیابون گیتار میزد و ازش خواست تا گیتارش رو چند لحظه به اون قرض بده . جیهوو گوشه خیابون نشست و شروع به خوندن کرد . جمعیت زیادی دور اون جمع شده بودند و برای اون پول می ریختند . در همین موقع جاندی به اونجا میاد و وقتی جمعیت رو میبینه به سمت جلو رفت و جیهوو رو دید که داشت گیتار می زد . با تعجب به جیهوو خیره شده بود . جیهوو :” به نظرت این پول کافیه؟”

( این آهنگیه که جیهوو کنار خیابون با گیتار می خوند : (سرو ر غیر مستقیم )= اینجا )

توی راه برگشت به خونه مینگ ، پاشنه کفش جاندی شکست . جاندی سعی کرد اصلآ به روی خودش نیاره که همچین اتفاقی براش افتداه . اما چون نمی تونست راه بره کفشش رو از پاش درآورد . جیهوو لبخندی زد و خم شد و از جاندی خواست روی کول اون سوار شه . توی راه جاندی از جیهوو تشکر کرد اما جیهوو گفت : ” خیلی کارها هست که من بخاطر تو برای اولین بار انجام دادم برای همین من ازت تشکر می کنم ”

اونها به در خونه رسیدند اما جونپیو رو ندیدند که سوار ماشین یود و داشت اونها رو با چشمهایی پر از اشک نگاه می کرد .راننده از جونپیو پرسید که میتونه حرکت کنه اما جونپیو گفت : ” نه یه مقدار بیشتر وایسا ” سه ساعت گذشت و وقتی که چراغ اتاق جاندی خاموش شد جونپیو به راننده گفت که اره بیفته .

صبح روز بعد وقتی جاندی از خواب بیدار شد کاملاً گیج بود . با چشمهای نیم باز به سمت دستشویی رفت . وقتی توی دستشویی بود جیهوو بدون اینکه بدونه کسی توی دستشوئیه در رو باز کرد و جاندی رو در اون حالت دید . جیهوو قفل کرده بود و نمی دونست باید چیکار کنه ( جاندی هم همینطور) . جیهوو با تعجب گفت : ” در قفل نبود” و بیرون رفت .

جاندی چند ثانیه نفهمید قضیه از چه قراره اما بعد از یه مدت شروع به جیغ زدن و گریه کرد . جیهوو پشت در سعی کرد به جاندی دلداری بده و بهش بفهمونه که از عمد وارد نشده و مینگ تمام مدت می خندید . جیهوو بعد از مدتی که کاملاٌ این بیرون اومدن جاندی ناامید شده بود از اونجا رفت و وقتی جاندی از اتاقش بیرون اومد دید روی میز صبحانه یادداشتی گذاشته و گفته که هر چی که دیده از ذهنش پاک شده .

جیهوو به مغازه ای رفت که جاندی توی اون یه کفش دیده بود و کفشی رو که اون دیده بود رو خرید .

اونها با هم به فرودگاه رفتند . جونپیو سر کنفرانسی درباره شرکت شینهوا بود که خدمتکارش پیشش اومد و روی یه کاغذ براش نوشت که جاندی ساعت ۶ پرواز داره . جیهوو با عجله اونجا رو ترک کرد و خودش رو به فرودگاه رسوند . وقتی به فرودگاه رسید جیهوو رو دید که داره کفشهایی رو که برای جاندی خریده رو پای اون می کنه . (همون کفشهایی رو که جیهوو هم خریده بود) جیهوو : ” میخوستم برات چیزی با اولین حقوق زندگیم بخرم”

جیهوو جونپیو رو دید و گفت : ” تو این جا چیکار می کنی ؟ ” جونپیو : ” تو چی معلمومه اینجا چیکار می کنی ؟ ” جیهوو :” فکر می کنی همچین حقی داری که ازم این سوال رو بپرسی ؟ ” (جونپیو با عصبانیت جیهوو رو صدا زد ) جیهوو :” من کشیدم کنار چون تو دوستم بودی! من اجازه دادم با جاندی باشی چون باهات دوست بودم . تا حالا بهت این فرصت رو دادم اما دیگه نمی خوام همچین کاری کنم ”

با این حرفها جونپیو با مشت جیهوو رو زد . اما جاندی جلو اومد و از جونپیو خواست تا تمومش کنه و گفت : ” چرا اومدی ؟ حرفی داری که بزنی ؟ ” ( جونپیو نتونست جوابی بده چون جاندی دقیقاً همون حرفی رو به اون زد که اون شب خودش به جاندی روی پل زده بود ) جاندی سعی کرد جلوی اشکهاش رو بگیره و گفت : ” پس حرفی نداری . باشه من میرم ”

بعد از رفتن اونها جونپیو روی زمین افتاد و شروع به گریه کردن کرد و خدمتکار اون سعی کرد بلندش کنه اما کادو اون جا جاموند . جه کیانگ اونجا اومد و جعبه رو دید و اون رو برداشت و برد .

جاندی به سئول برگشت و تمام مدت سر کار توی فکر بود . رئیس اونجا به جاندی یه سفارش داد تا به مقصد برسونه و سر این قضیه اصرار زیادی داشت . وقتی به محلی میرسه که سفارش غذا داده بودند ، (اونجا مطب پدربزرگ جیهوو بوده) پدربزرگ جیهوو شروع میکنه به دستور دادن به جاندی و میگه با وجود این همه مریض اون باید کمکش کنه ( پدربزرگ جیهوو ، جاندی و جیهوو رو با هم دیده بود) و تا تونست از جاندی بیگاری کشید .

روز بعد جیهوو جاندی رو دید اما جاندی با تعجب اون رو نگاه می کرد چون با یه مدل موی جدید وارد صحنه شده بود و جاندی بهش گفت که بالاخره فهمیده که می توه توی چه کاری استعداد داشته باشه و اون پزشکیه . ( بعد از دیدن پدربزرگ جیهوو)

شب جاندی داشت از خیابون رد می شد که خواهر جونپیو اون رو دید و جاندی رو با خودش به خونه برد و واقعاً از به هم خوردن رابطه اونها ناراحت بود . جاندی وارد اتاق جونپیو شد و با دیدن اونجا شروع به گریه کرد . خواهر جونپیو بهش دلداری داد .

خدمتکار مادر جونپیو جاندی و گااول رو به مهمونی تولد جونپیو دعوت کرد و یی جانگ برای اونها لباس آورد . اون شب توی مهمونی جاندی و F4 با هم دور یه میز نشسته بودند که جونپیو روی سن رفت و شمع تولدش رو فوت کرد و در همین موقع چشم تو چشم جاندی شد و نتونست روش رو برگردونه  .

جاندی خواست از اونجا بره اما مادر جونپیو جلوش رو گرفت و ازش خواست تا برای اونها پیانو بزنه . همه می دونستند که جاندی بلد نیست پیانو بزنه برای همین جیهوو سعی کرد جاندی رو با خودش از اونجا ببره اما جاندی گفت که این کار رو می کنه و بالای سن رفت و این آهنگ رو خ( با صدای خیلی قشنگ) :

این آهنگیه که خوند البته با صدای یکی دیگه  ( البته با سازهای دیگه ولی واقعآٌ نوع خوندن جاندی رو دوست داشتم)

وقتی که پیشم اومدی
دوست داشتم که چشمهام رو بهت بدم
دیروز گریه کردم . امروزم بخاطرت گریه کردم
اما فردا خوشحال خواهم بود

به خاطر قیافه ات یا ظاهرت نیست
فقط علاقه ات بود که می خواستم
تا گذشته ام رو فراموش کنم
بدون تو . دیگه هیچ وقت هیچ کاری نمی تونم بکنم
چون فقط تو رو دوست دارم

همه خشکشون زده بود و مادر جونپیو از همه معذرت خواهی کرد که جاندی توی همچین مجلسی این آهنگ رو خونده و بعد از اون اعلام کرد که جونپیو نامزد کرده . همه بیشتر تعجب کردند حتی خود جونپیو هم تعجب کرده بود در همین موقع دو نفر به زور جاکیانگ رو وارد سالن کردند  جاکیانگ که سعی می کرد بیرون بره چشمش به جونپیو افتاد و دعواش سر کفش با اون یادش اومد .

جاندی و F4 بیرون سالن با هم حرف می زدند که مادر جونپیو جلوی جاندی اومد و گفت : ” حالا فهمیدی ؟ رئیس جونپیو با یکی هم سطح خودش ازدواج می کنه ! ” جونپیو اومد و با دیدن این صحنه با عصبانیت به جاندی گفت :” واسه چی اومدی اینجا؟” مادر جونپیو : ” من دعوتش کردم” جونپیو به جاندی گفت : ” کارت دارم . پس دنبلم بیا و غر نزن” اما دست های جاندی جاکیانگ کنار هم بود و جونپیو بدون نگاه اشتباهاٌ جاکیانگ رو با خودش بیرون برد . مادر جونپیو گفت : حالا دیدی ؟ فهمیدی امید بیخودی داشتی ؟ جایگاهت رو فهمدیدی؟”

ج

یهوو جاندی رو تا دم خونه رسوند و از طرفی جونپیو هم با جاکیانگ دعواش شد .

 




نوع مطلب : خلاصه قسمت های پسران فراتر از گل، 
برچسب ها : خلاصه، قسمت، پانزدهم، 15، سریال، پسران، فراتر، از، گل، boys، before، flowers،
لینک های مرتبط :


5 فروردین 89 12:54 ب.ظ
سلام ممنون از اینکه خلاصه هارو نوشتید اگه میشه خلاصه قسمت 25 رو هم بذارید
مسعود حتما
2 فروردین 89 09:20 ب.ظ
سلام اگه میشه کلیپاشم بذار
مسعود باشه سعی می کنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر