تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت شانزدهم / 16 سریال پسران فراتر از گل boys before flowers
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
 جونپیو پیش جیهوو اومد و سعی کرد بهانه ای جور کنه که مجبور بوده که به اونجا اومده و وقتی جیهوو درباره دعواشون گفت جونپیو به اون گفت که می تونه در برابر کار جونپیو بزندش .اما جیهوو اینکار رو نکرد و لبخند زد . جونپیو : ” چه خبر؟ ” جیهوو : ” اگه می خوای بدونی جاندی چطوره! حالش خوبه” جونپیو سعی کرد بحث رو عوض کنه و گفت که کادوی تولدش رو می خواد . جیهوو هم کادویی که جاندی توی ماشینش جا گذاشته بود ( جاندی برای جونپیو خریده بود) رو بهش داد و جونپیو با دیدن اون متوجه شد که از طرف جاندیه . همراه اون کارتی از طرف جاندی بود که توش نوشته شده بود : ” جونپیو ! تولد مبارک. آرزو می کنم تولد امسالت تنها نباشی و با خاطرات خوشی باشه”

 


توی مدرسه جاکیانگ جاندی رو دید و خیلی تحولیش گرفت و گفت که می خواد توی مدرسه شینهوا ثبت نام کنه . جاندی سعی کرد خودش رو خیلی معمولی نشون بده( با وجود اینکه می دونست اون نامزد جونپیوئه)

جونپیو و f4 داشتند میومدند که جاکیانگ با دیدن اونها به سمت جونپیو دوید و بازوش رو گرفت و مدام صداش میکرد : نامزد . جاکیانگ به اون گفت که می خواد این نامزدی رو قبول کنه.


گااول سر کار از بابت این اتفاق خیلی ناراحت بود اما جاندی سعی می کرد منطقی به قضیه نگاه کنه و گفت : به نظم جاکیانگ دختر خوبیه” همون موقع جاکیانگ وارد مغازه شد و خودش رو به گااول معرفی کرد و بعد از اینکه به دور و بر یه نگاهی انداخت گفت : ” من همیشه دوست داشتم یه همچین شغلی رو امتحان کنم ”

جاکیانگ با اونها بیرون رفت و بادیگاردهاش رو پیچوند و به اونها گفت که هیچ دوستی نداره . جاکیانگ میدونست که جونپیو و جاندی همدیگه رو می شناسن اما نمی دونست رابطه ی اونها در چه حده برای همین از جاندی پرسید : ” به نظرت جونپیو از چه جور دخترهایی خوشش میاد؟” جاندی خیلی ناراحت شد و با ناراحتی جواب داد ” وقتی چیزی رو دوست داره منکر می شه که دوست داره . و سر حرفشم می مونه . دقیقاً مثل بولدوزر می مونه . وقتی عصبانی می شه خیلی ترسناک می شه ، اما وقتی باهات خوبه ، خیلی مهربونه”

جاندی یهو به خودش اومد و گفت : ” نه خیلی جوشیه . اخلاقش هم خیلی بچگونه است . جاکیانگ : ” مثل اینکه تو جونپیو رو خیلی خوب میشناسی . عالیه . میتونم ازت یه خواهشی کنم ؟ من واقعاً می خوام باهاش خوب باشم و بهش نزدیک شم . بهم توی قرارهام با اون کمک کن ” گااول که دیگه از بابت این قضیه کفری شده بود به جاکیانگ نگاه بدی کرد . شب موقع برگشت جاکیانگ به گااول و جاندی دو تا کیسه لباس داد و ازشون تشکر کرد و گفت که از این به بعد اونها دوستها صمیمی همدیگه هستند . وقتی اون رفت جاندی به گااول گفت : ” می دونی چیه . نمی تونی ازش متنفر باشی ”

یی جانگ و وو بین داشتند جونپیو رو سر جاکیانگ اذیت می کردند و ازش می پرسیدند که چطوری یهو به جاکیانگ انقدر نزدیک شده ! خانواده جاندی هم دیگه از قضیه نامزدی جونپیو مطلع شده بودند . جاکیانگ  برای دیدن خانواده جاندی به خونه اونها رفت و جاکیانگ از اونها خواست تا اجازه بدن شب رو اونجا بمونه و اون دقیقاً همون لباس خوابی رو پوشید که دفعه قبل تن جونپیو بود و خانواده جاندی گفتن :” چقدر این صحنه ها آشنا میان”

روز بعد جونپیو توی محوطه مدرسه منتظر جاندی بود و وقتی جاندی خواست از اونجا رد بشه ازش پرسید ” چرا دیگه شنا نمی کنی ؟” جاندی : ” استعفا دادم” و جونپیو تمام مدت سعی کرد تا به جاندی اثبات کنه این نامزدی حقیقت نداره اما دیگه برای جاندی تفاوتی نداشت . در همین موقع جاکیانگ پیش اونها اومد و جاندی هم از موقعیت استفاده کرد و خواست از اونجا بره که جیهوو با موتورش اومد و جاندی همراه اون رفت .  جیهوو جاندی رو دم در کلینیک پیاده کرد ( کلینیکی که مال پدربزرگ جیهوو بود ) اونجا جایی بود که از اون به بعد جاندی اونجا هم کار می کرد . جیهوو اصرار کرد که به جاندی کمک کنه و وقتی وارد شد با دیدن پدربزرگش تعجب کرد و از اونجا بیرون اومد اما پدربزگ جیهوو سعی کرد اون رو نگه داره .  ( پدربزرگ جیهوو صاحب قبلی رستورانی بوده که جاندی اونجا کار میکرده و می خواست تا با کمک جاندی این شانس رو داشته باشه که یه بار دیگه نوه اش رو ببینه )


یی جانگ و وو بین تصمیم گرفتند که با هم نقشه ای بریزن که جاکیانگ رو از جونپیو دور کنند تا جاندی و جونپیو دوباره بتونن به هم نزدیک شن اما هر کاری می کردند جواب نمی داد . برای همین از گااول کمک گرفتند.


گااول به جاندی زنگ زد و گفت یی جانگ با اون قرار داره . اما جاندی خیلی از بابت اون نگران بود چون یی جانگدخترهای زیادی رو دور و برش داشت .

جاندی سعی کرد با جیهوو تماس بگیره اما اون برنمیداشت. جاندی پیش جونپیو رفت تا از اون کمک بخواد . ووبین رو دید و اون گفت که جونپیو اتاق کناریه و داره حمام می کنه . وقتی جونپیو اومد جاندی خشکش زده بود و نمی تونست حرفش رو بزنه به زور گفت : ” من … به … کمکت … نیاز دارم ”



بعد از اتفاقی که برای جیهوو افتاده بود اون سر خاک پدر و مادرش رفت . از طرفی پدربزرگ جیهوو پیش خودش می گفت که خودش مقصر بوده که جیهوو یتیم بار بیاد .

جاندی و جونپیو پیش یی جانگ و گااول رفتند و سعی داشتند نقشه ای بریزن تا گااول رو از دست یی جانگ نجات بدن ( به نظر جاندی یی جانگ خیلی هو س بازه) . جونپیو سعی کرد به جاندی نزدیک تر بشه . جاندی به جونپیو تولدش رو تبریک گفت و بعد هم نامزدیش رو اما جونپیو عصبانی شد و سعی کرد به جاندی اثبات کنه که این نامزدی واقعی نیست .

توی چشمهای جاندی اشک جمع شده بود و با بغض گفت : به نظرم جاکیانگ دختر خوبیه . و تو رو هم خیلی دوست داره ” جونپیو : ” باز مثل همیشه رفتار کردی ، همیشه شر به پا می کنی؟ اگه خوبه ! دلیل میشه که باهاش ازدواج کنم ؟ ”

وقتی جاندی خواست تا از پله ها ( اونها توی یه هتل بوند ، همراه گااول و یی جانگ ) پایین بیاد مادر جونپیو رو دید که شروع کرد با جاندی دعوا کردن و جاندی که توی چشمهاش اشک جمع شده بود ، نمی دونست باید چی بگه . مادر جونپیو خواست جاندی رو بزنه که جونپیو اومد و مانع این کار شد و مادر جونپیو سیلی ای به گوش جونپیو نواخت  .

مادر جونپیو دستور داد تا بادیگاردها جونپیو رو ببرند و جونپیو که واقعاً دلش نمی خواست به جیهوو زنگ بزنه این کار رو کرد و از اون کمک خواست . اما جاندی قبل از اینکه جیهوو به اونجا برسه از اونجا رفت و وقتی که جیهوو بهش زنگ زد گفت که خونه است و حالش خویه . ( البته توی کلینیک بود …. دروووووغ…..) اما جیهوو که می دونست جاندی اون ساعت از شب کلینیک رو تمیز می کنه به وانجا رفت و گفت : ” از کی تا حالا اینجا خونه ات شده ؟ ”

درهمین موقع مادر جاندی بهش زنگ زد و خبری داد که جاندی با سرعت از اونجا بیرون اومد و فهمید دوست پدر جاندی با استفاده از نام اونها پول قرض کرده و اموال اونها توسط دولت ضبط شده. مادر و پدر جاندی دیگه سر کار نمی رفتند و جاندی از رئیس اونجا خواست تا به جای اونها اونجا کار کنه.

 



 

(


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 



 


 


 


 



 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 



 



 


 





نوع مطلب : خلاصه قسمت های پسران فراتر از گل، 
برچسب ها : خلاصه قسمت های سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت 16 سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت شانزدهم سریال پسران فراتر از گل، خلاصه قسمت شانزدهم / 16 سریال پسران فراتر از گل boys before flowers، خلاصه، قسمت، شانزدهم، 16، سریال، پسران، فراتر، از، گل، boys، before، flowers،
لینک های مرتبط :


10 آبان 95 02:29 ب.ظ
می شه قسمت نه هم بزارید
9 آبان 95 10:04 ب.ظ
سلام من هرچی گشتم خلاصه قسمت نهم را پیدا نکردم ممنون می شم اگر خلاصه قسمت نهم رو هم بزارید
9 آبان 95 10:01 ب.ظ
خلاصه قسمت 9 را هم بزارید
9 آبان 95 09:59 ب.ظ
سلام
لطفا خلاصه قسمت نهم و چهاردهم را هم بزارید
ممنون
11 مرداد 94 05:50 ب.ظ
خلاصه ی بقیه ی قسمت ها رو هم بزاریدممنون
10 تیر 94 06:31 ب.ظ
خیلی ممنون
29 فروردین 94 01:34 ب.ظ
راستی خیلی دوستون دارم عاشقتونم مرسی بوس بوس بوس
29 فروردین 94 01:31 ب.ظ
چرا قسمت های دیگه رو تو ضیح نمی دید
27 بهمن 93 02:35 ب.ظ
بقیه قسمت خا رو نمیذارید ///
ممنون میشم از محبتتون ///
تا اینجا هم بسیار عالی بود ///
3 مهر 93 07:22 ب.ظ
سلام خیلی خیلی ممنون بابت خلاصه ها.من این فیلمو بدون زیر نویس دارم و هر کاری هم میکنم زیر نویسو نمیگیره.الانم تا قسمت 16 رو دیدم.اگه میشه لطف کنید خلاصه ی بقیه ی قسمت هارو هم بزارید.خیلی خیلی ممنون
24 شهریور 93 02:52 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
لطفا خلاصه ی یقیه ی قسمت ها رو هم بذارید
لطفا
خیلی ممنون...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر