تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 17هفدهم سریال پسران فراتر از گل boys before flowers
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
 




 




 





























جیهوو توی سالن سینمای اختصاصیش داشت فیلم بچگیش رو با پدربزرگش می دید و به پدربزرگش فکر میکرد .

توی خونه جونپیو ، مادر جونپیو از اون خواست تا این نامزدی رو رسمی کنند و گفت که شینهوا با وقت و سرمایه پدر و پدربزرگ جونپیو به دست اومده و نباید با یه عشق بیخود از بین بره . در همین موقع خواهر جونپیو وارد شد و با عصبانیت به جونپیو گفت که اتاق بیرون بره . با وجود مخالفت مادر جونپیو اون بیرون رفت . خواهر جونپیو:” من بس نبودم ؟ وقتی به هتل نیاز داشتی دخترت رو فروختی ! حالا که به سرمایه نیاز داری پسرت رو ! اگه چیز دیگه ای بخوای می خوای چیکار کنی ؟ دیگه بچه ای برات نمونده ” مادر جونپیو گفت :” من تمام این کارها رو برای راحتی شماها کردم . برای این که به شما خوشبختی و شادی بدم ” جونهی (خواهر جونپیو ) :” چی ؟ خوشبختی ؟ شادی ؟ تو مگه می دونی شادی چیه ؟ خوب گوش کن . دست از سر جونپیو بردار اگه به این کارات ادامه بدی من ساکت نمیشینم ”

جاندی حسابی سرش شلوغ بود و باید شغل مادر و پدرش رو هم انجام میداد . توی لابی اون داشت شیشه ها رو تمیز می کرد که جیهوو اومد و بهش سلام کرد . چند لحظه بعد آستینهاش رو بالا زد و به جاندی کمک کرد. جاندی که باورش نمیشد با تعجب به جونپیو کمک می کرد . بعد از کار جیهوو بیرون رختکن منتظر جاندی بود تا لباس کارش رو عوض کنه و با هم برن . اما خیلی طول کشید برای همین به سمت رختکن رفت و دید که جاندی بیهوش شده . اون رو بلند کرد و با خودش به خونه اش برد و دکتری برای اون اورد . دکتر گفت فشار کار باعث این اتفاق شده و با استراحت خوب میشه .


جاندی خواب بود و جیهوو دست اون رو گرفت و متوجه زخمی روی انگشت جاندی شد و یادش اومد که یه بار دست خودش اینطوری شده بوده و جاندی براش اون رو پانسمان کرده .

جیهوو دست جاندی بو سید. در همین موقع جونپیو که می خواسته به جیهوو سری بزنه اونها رو دید و با عصبانیت از اونجا بیرون رفت . توی ماشین جونپیو تمام حرفهای مادرش و جاندی رو به خاطر می آورد و شروع به گریه کرد .

فردای اون روز توی مدرسه بینی جاندی خونریزی کرد و خواست به دستشویی بره که جونپیو رو دید . خشکش زد و جونپیو با بی محلی تمام از کنارش رد شد ( خدایی دیوانه است این جونپیو ) وقتی جاندی رفت جونپیو با عصبانیت پاش رو به دیوار کوبوند .

جاکیانگ به جاندی زنگ زد و ازش خواست تا همدیگه رو توی پارک ببینن ( همون جایی که جاندی همیشه با جونپیو قرار می ذاشت ) جاندی با گریه اونجا رفت چون فکر می کرد اتفاقی برای جونپیو افتاده . در همین موقع جاکیانگ رو دید که جاندی رو بغل کرد و با گریه (از روی خوشحالی) گفت که جونپیو قبول کرده تا با هم بیرون برن . ” به نظرت خیلی عالی نیست که آدم عاشق نامزدش بشه ؟ ” جاندی که نمیدونست چی باید بگه گفت : ” بهت تبریک میگم”

شب بعد مهمونی ای برای فروش موبایل های شینهوا برپا شد که جاندی هم با f3 اون جا بود . جاکیانگ کاملاً وصل جونپیو شده بود و جونپیو واقعاً نیمدوست باید چکار کنه .

جاکیانگ و جونپیو بعد از سلامی که به پدر و مادرهاشون کردند از مهمونی بیرون رفتند . اما جونپیو از بابت این قرار اصلاً خوشحال نبود . اونها به جاهای مختلفی رفتند که یکیش همون آسانسوری بود که جونپیو و جاندی یک شب توش گیر افتاده بودند . جونپیو چشمش به پیغامی افتاد که با ماژیک اونجا نوشته بود :” این اولین شبیه که من با جاندی ام”

روز بعد توی مدرسه جاندی داشت درس میخ وند که جیهوو پیشش اومد و ازش علت این همه درس خوندن رو پرسید . جاندی گفت که می خواد دکتر شه و اگه نتونه می خواد تا آخر عمرش پیش پدربزرگ جیهوو کار کنه . در همین موقع نظر اونها به کمی اون طرف تر جلب شد و جونپیو رو دیدند که به همراه جاکیانگ دارند راه میرن . جاکیانگ سر جونپیو غر می زد که چرا به اون توجه نمی کنه و اگه واقعاً نامزدن باید بهش اثبات شه . جونیپو : ” چی کار کنم تا بهت اثبات شه ؟ ” جاکیانگ ” ببو سم ” با این حرف جونپیو تمام خاطراتش با جاندی جلوی چشمهاش اومد . جونپیو جاکیانگ رو بوسید . جاندی و جیهوو داشتند اونها رو میدیدند که جیهوو صورت جاندی رو برگردوند و اون رو بغل کرد تا اونها رو نبینه . جاندی گریه میکرد .

جونپیو با عصبانیت از پیش جاکیانگ رفت . اما جاکیانگ خیلی خوشحال بود . جیهوو و جاندی با هم به کنار رودخانه ای رفتن و بعد از کمی حرف زدن تصمیم گرفتند به رستوران برن . ( من که نفهمدیم جاکیانگ از کجا پیداش شد ) جاکیانگ و جونپیو هم که به اونجا اومده بودند به اونها سلام کردند .

گااول توی یه کلاس سفالگری اسم نوشت . و با معلمش که اسمش اونجه بود آشنا شد .  اونجه متوجه علاقه گااول به سفالگری شد و بهش گفت کسی رو میشناسه که سفالگر خوبیه . و اون باعث شده تا به سفالگری روی بیاره .

یی جانگ توی استدیو پدرش رو با زن جوونی دید و عصبانی شد و از پدرش پرسید : ” تا حالا شده یه روز مثل آدم زندگی کنی ؟ ” پدرش ” فقط یه زن باعث شد که من مثل آدم زندگی کنم . اگه از اون بگذری بقیه زنها برام بیفهمومن . همشون مثل همدیگه ان . جاکیانگ حلقه اش رو به جاندی نشون داد و جاندی دید که روش نوشته شده : ج ♥ج

تاهز متوجه شد که این یعنی جاکیانگ و جونپیو ( اول فکرکرد جاندی و جونپیو) البته جاندی سعی کرد خودش رو خونسرد نشون بده .credit:021kids.net/Popseoul


   



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


18 فروردین 97 01:57 ق.ظ

Valuable forum posts. Appreciate it.
cialis daily cialis taglich cialis canada on line cialis wir preise how do cialis pills work fast cialis online achat cialis en suisse we choice cialis pfizer india cialis 30 day trial coupon sialis
3 فروردین 97 11:40 ب.ظ

You stated it exceptionally well!
tadalafil 20mg cialis without a doctor's prescription cialis therapie cialis online cialis prezzo di mercato cialis canada on line cialis rezeptfrei cialis uk miglior cialis generico order cialis from india
28 اسفند 96 05:18 ق.ظ

You reported this fantastically.
we like it safe cheap cialis where do you buy cialis click here take cialis cialis canada on line cialis prezzo in linea basso generic cialis at the pharmacy cialis pills price each we choice cialis uk get cheap cialis cialis price in bangalore
6 مرداد 96 06:08 ب.ظ
Hello there, I discovered your site by means of Google
at the same time as searching for a similar matter, your
website got here up, it seems great. I have
bookmarked it in my google bookmarks.
Hi there, simply was alert to your weblog through Google, and found that it's truly informative.

I am gonna be careful for brussels. I'll appreciate should
you continue this in future. Lots of other people might be benefited out of your
writing. Cheers!
31 اردیبهشت 96 04:52 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd want to find out more details.
29 اردیبهشت 96 06:24 ق.ظ
Hello my loved one! I want to say that this article
is amazing, nice written and come with almost all important infos.
I'd like to peer extra posts like this.
25 اردیبهشت 96 11:01 ق.ظ
It's wonderful that you are getting ideas from this paragraph as well as from our dialogue
made at this place.
2 اردیبهشت 96 07:30 ب.ظ
you're actually a excellent webmaster. The site loading speed
is amazing. It seems that you are doing any distinctive trick.
In addition, The contents are masterwork. you have performed a great
job on this subject!
22 فروردین 96 03:18 ب.ظ
Just wish to say your article is as astounding.

The clearness on your post is simply nice and that i can think you're knowledgeable on this subject.

Well along with your permission allow me to seize your RSS
feed to stay updated with coming near near post.
Thanks a million and please continue the gratifying work.
14 خرداد 95 08:18 ب.ظ
لطفا قسمت های بعدی رو بزارید خواهشااااااا
27 مرداد 94 07:06 ب.ظ
پس قسمت 18 چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
29 شهریور 93 10:05 ق.ظ
بگم جا کیانگ از کجا پیدا شد همون روزی که جاندی ماکائو رفته بود تا جون پیو رو ببینه اون روز جاندی و ماکائو اشنا میشن بقیه شم هنو ندیدم ولی اگه دیدم تموم بیا وبم بهت میگم
3 شهریور 93 11:52 ق.ظ
خیلی عالی بود ممنون عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر