تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 19 / نوزدهم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که همه فهمیدند موهیول شاهزاده است و اونم به همه گفتیه فرصت بهم بدید تا ثابت کنم نحس نیستم و اگه واقعا نحس بودم خودم رو میکُشم و اکنون ادامه ی ماجرا…

رئیس بایگانی خبر می اره که اون شخصفرار کرده و یک نوع پادزهر از انبار سم ها دزدیده که تسو می فهمه همونپادزهری بوده که دوجین می خواسته و میگه همه ی راهها رو ببندید و نگذاریداین پادزهر به گوگوریو برسه


گویو برای هائه اپ خبر می اره که هنوزپادزهر رو پیدا نکردیم و همه ی پزشکها دارن همه ی سعیشون رو می کنند وگویو میگه هنوز خبری از موهیول نیست

مشاور یوری میگه بیماری دیگهپخش نمیشه و چند صد تا بیمار رو دستمون مونده که یوری بهش میگه می خوامبرم مردم رو ببینم که مشاورش میگه اگه با کسی تماس پیدا کنید مریض می شویدکه یوری میگه باید مردم رو ببینم

یوری می خواد بره بیرون که حالشبد میشه و پزشک بالا سرش می ارن و میگه ایشون مبتلا شده که مشاور یوریمیگه هیچ کسی نباید بفهمه یوری مریض شده

مشاور یوری به گویو و هائه اپ میگه یوری هم مبتلا شده و قبل از اینکه بدتر بشه باید پادزهر رو پیدا کنیم

لبمرز جلوی موهیول رو می گیرن و اونم باهاشون مقابله می کنه و چند تا ازاونها رو میکشه اما تا اخر مبارزشون رو نشون نمی ده و معلوم نمیشه فرارمیکنه یا اسیر میشه

باگیوک برای سانگا خبر می اره که اوضاع طبقروال ما است و اونا به این راحتی ها نمی تونن پادزهر رو پیدا کنن و سانگامیگه زود مشاورها رو احضار کنید

یون هنوز پادزهر رو پیدا نکرده و به هائه اپ هم میگه هنوز پادزهر رو پیدا نکردم

رئیسمحافظا می اد و به یوری میگه مشاورها می خوان شما رو ببینن که یوجین میگهبهشون بگو برن که یوری میگه نه و برای دیدن اونها با یوجین میره

سانگابه عنوان رئیس مشاورا میگه شما باید دلیل این بلاها رو بدونید که یوریمیگه به این کارهاتون می خواهید بذر نفاق رو بین من و مردم بپاشید وباگیوک میگه تهمته که یوری میگه شک ندارم و یقین دارم

سانگا قضیه ی شاهزاده ی مُرده رو پیش میکشه و مشاورش هم میگه شاید به خاطر عشق پدرانه اونو نکشتید

یوریبه همشون میگه برید بیرون که باگیوک میگه ما نمی تونیم تحت رهبری باشیم کهبا دروغ کارهاشو پیش می بره که یوری عصبانی میشه و از حال می ره

ملکهبالای سر یوری می اد اما یوری به هوش نمی اد و برادر ملکه بهش میگه اگهاون بمیره یوجین پادشاه میشه که ملکه این بار میگه اون شوهر من و پدر بچهام هست و دلم نمی خواد اون بمیره

مشاورها با هم جلسه گذاشتن و مشاور سانگا میگه اگه یوری به هوش نیاد یوجین شاه میشه

باگیوک از اینکه همه این کارا رو به سانگا ربط میدن ناراحته و به دوجین میگه اولین کاری که باید بکنی اینه که موهیول رو بکشی

یون درمونده یه گوشه نشسته و داره به بیمارهای بدبخت نگاه میکنه که شاخ شمشادمون سر می رسه و میگه پادزهر رو اوردم

یون به موهیول میگه به قصر برو چون یوری مبتلا شده و حالش هم بده و موهیول هم پادزهر رو به قصر می اره

هائهاپ می خواد تنهایی به موهیول صحبت کنه که موهیول معذرت می خواد و هائه اپجلوی موهیول زانو می زنه و میگه منو ببخشین و میگه خیلی وقته می دونم شماشاهزاده هستید

موهیول به هائه اپ میگه اگه مثل قبل یه طراح بودم وهویت واقعیم رو نمی دونستم می تونستم راحت زندگی کنم اما الان که توسرنوشتم اینه که گوگوریو رو نابود کنم نمی تونم

هائه اپ بهش میگهاگه این مسئولیتو رد کنی و با تقدیر نحست مبارزه نکنی روح هامیونگ ارومنمیگیره و تو باید سرزمینهای پدریت رو پس بگیری

مارو از موهیول گلهمی کنه که بهش توجه نمیکنه که گویو میگه اون شاهزاده ی سوم است و به مارومیگه از الان باید بهش بگی اعلی حضرت موهیول

مشاور سانگا برایباگیوک خبر می اره که پادزهر رو پیدا کردن و شاه هم حالش خوب شده کهباگیوک به دوجین میگه مگه تو نگفتی نمی تونن پادزهر رو پیدا کنند و بهشمیگه برو ببین چه خبر شده

دوجین پیش یون می ره و یون هم بهش میگهموهیول پادزهر رو پیدا کرده و یون بهش میگه کمی پادزهر بهت میدم تا اگهکسی مبتلا شده بود بهش بدی که دوجین میگه کسی اونجا مبتلا نشده

دوجینبه باگیوک قضیه رو میگه و باگیوک هم میگه برو و بکشش و دوجین هم یاد اونحرف موهیول می افته که بهش گفته بود یه روزی ما شمشیرهامون رو روبروی هممیگیرم

گویو داره برای بازرسی می ره که یه جاسوس می بینه و تا بهش میگه داری برای کی جاسوسی میکنی یارو یه چاقو تو شکمش می زنه

گویو با همون حالش پیش موهیول می ره و نمی ذاره موهیول درمانش کنه و میگه اگه می خواستی فرار کنی پس چرا رفتی و پادزهر رو اوردی

یوری به هوش می اد و مشاورش بهش میگه موهیول رفت و تنهایی از بویو پادزهر رو اورد که یوری کمی اروم میشه

هائهاپ به موهیول میگه شاه می خواد تو رو ببینه و وقتی سریو و یوجین می ان تاشاه رو ببینن رئیس محافظا بهشون میگه ایشون اینجا نیستن و نمی تونم به کسیهم بگویم

هائه اپ موهیول رو به معبد می بره و یوری به موهیول تکهای از شمشیر شکسته ی پدرش رو بهش نشون میده و میگه جومونگ با این تکهشمشیر منو به عنوان پسرش قبول کرد

یوری به موهیول میگه می دونم ته دلت از من متنفری مثل من که وقتی فهمیدم شاهزاده هستم بازم تنفر تو وجودم بود

موهیول به یوری میگه هنوز هم دیر نشده منو بکش و قربانی خدایان بکن و سرنوشت شوم منو از دیگران دور کن

وقتی این حرفو موهیول می زنه یوری میگه من تو رو به عنوان پسرم و شاهزاده ی این کشور قبول می کنم

موهیولمیگه اگه منو شاهزاده کنید همه ی مشاورها بهتون پشت می کنن و مردم ازتوندوری می کنن که یوری میگه دیگه از خدایان نمی ترسم و تو پسرم خواهی بود

یورینزدیک موهیول می اد و دستهاش رو میگیره و کمی تو چشمای موهیول نگاه میکنهو موهیول هم اشکش جاری میشه(واقعا با این صحنه معلوم میشه پدرها چقدر بچههاشون رو دوست دارند)
۵
سایه سیاه ها با فرمانده اشون می ان تا یون رو به بویو برگردونند که یون میگه دیگه به بویو بر نمی گردم که فرمانده میگه ببرینش

موهیولداره می ره تا یون رو ببینه که تو بین راه می بینه دارن یون رو می برن وجلوشون سبز میشه و همشون رو میکشه و یون رو نجات می ده

موهیول یون رو با خودش می بره و دوجین وقتی می اد می بینه همه کشته شدن و فکر می کنه یون هم کشته شده

دوجینبه خونه ی یون می ره و می بینه زنده است و موهیول رو هم اونجا می بینه ودوجین داره این دو تا رو از دور میبینه که موهیول یکدفعه سر یون رو توسینش می ذاره و این دوجین بدبخت هم به خودش می لرزه از خشم

وقتییون از اغوش موهیول بیرون می اد موهیول بهش میگه دیگه نمی خوام فرار کنم ومی ایستم و با مشکلات مقابله می کنم و به یون میگه اگه اتفاقی برام افتادتعجب نکنه و دوجین بدبخت هم همه ی این حرفها رو می شنوه

موهیول پیشمارو و چوبالسو بر می گرده و این دو تا هم بهش احترام می گذارن که موهیولمیگه اگه شما دو تا هم بخواهید اینکارا رو بکنید منه بدبخت چیکار کنم وبهشون میگه تا روزی که زنده هستم شما دو تا دوستای من هستید

یوریدستور جلسه می ده و سانگا از مشاورش می پرسه دلیل این جلسه چیه که اونممیگه شاید به خاطر بیماری باشه و سریو و یوجین هم برای جلسه می رن

یوریمیگه ما به همه ثابت کردیم که این بلاها رو یه عده ادم پست به راهانداختند و ربطی به شاهزاده سوم نداره که باگیوک میگه پس اون مُرده است؟که یوری به موهیول میگه بیا تو

موهیول وارد میشه و مثل شاخ شمشاد جلوی همشون می ایسته و یوری هم میگه این پسر سوم منه و اسمش هم موهیوله که همه چشماشون گرد میشه

سانگا صداش در می اد و میگه به چه جراتی اونو شاهزاده صدا می زنید؟ و باگیوک میگه ما مشاورها اونو به عنوان شاهزاده قبول نداریم

موهیول هم میگه می دونم از من خوشتون نمی اد اما می خوام که یه فرصت به من بدهید و اگه نتونستم خودمو اثبات کنم خودم خودمو می کُشم

ملکه هم داغ کرده و میگه قسمت نبود که اون احمق رو بکشم و اون سد راه یوجین میشه

هائه اپ به موهیول میگه پیشنهاد خطرناکی کردی که موهیول میگه راه دیگه ای برای خفه کردنشون نداشتم ولی با جونم پدرشون رو در می ارم

ماهوانگحالش خوب شده و به یون میگه چطور شدم که یون میگه حال خوب شده و ماهوانگبهش میگه چیزی بین تو موهیول است که خودش میگه به هر حال تو مال من هستی

تو همین حین خدمتکارش می اد تو و بهش میگه موهیول شاهزاده است و ماهوانگ هم نمی دونه به نفعش شده یا به ضررش

مارو یون رو به قصر می بره و پیش موهیول که می رسه میگه اعلی حضرت موهیول رو بهتون معرفی می کنم و قسمت هجدهم همین جا تموم میشه

گروهمشاور دور هم جمع میشن و باگیوک میگه اون خودش گفته اگه نتونه اعتماد مارو بدست بیاره خودشو میکشه و سانگا هم میگه ما باید با هم یکی باشیمموهیول به یون میگه خودم هم نمی دونستم شاهزاده هستم اما حالا تنها بابودن تو می تونم ادامه بدهم که یون میگه اگه بفهمن من شاهزاده ی بویو هستمبرات بد میشه که موهیول میگه بد از این همه بد بختی از هیچ چی نمیترسمهائه اپ از مارو می پرسه اون دختره کیه که خود موهیول می اد و به هائهاپ میگه اون شاهزاده ی بویو و دختر وساجا است و میگه اون همیشه جون منونجات داده و الان نوبت منه که جونش رو نجات بدهم
هائه اپ به موهیولمیگه مشاورا همین طوری هم چشم دیدنت رو ندارن می خوای خودتو بکشی کهموهیول میگه سایه های سیاه دنبالشن و از هائه اپ کمک می خواد
یون پیشماهوانگ بر می گرده و ماهوانگ ازش می پرسه رابطه ی بین تو و موهیول چقدرجدیه؟ که یون چیزی نمیگه و اونم می فهمه جدیه دوجین به باگیوک میگهموهیول خطرناکتر از هامیونگه چون خیلی ادم محکم و قوی ای است و سختیهایزیادی رو تحمل کرده که باگیوک به دوجین میگه به نظرت اگه من با شاه تسومتحد بشم خوبه یا نه و به دوجین میگه به این سادگی ها نمیشه با یوریمقابله کرد و فقط به کمک تسو میشه اونو نابود کرد برای تسوخبر می ارن کهموهیول پسر سوم یوری است که تسو داغ میکنه و میگه پس اینکه سایه سیاه شدتا منو بکشه و اینکه اطلاعات سایه سیاه ها رو دزدیده هم نقشه ی یوری بودهکه رئیس بایگانی میگه هنوز معلوم نیست تسومیپرسه که یون رو اوردی که یکیاز سایه سیاه ها میگه نه و موهیول نذاشت اونو بیاریم که تسو به رئیسبایگانی میگه دوجین رو احضار کنموهیول مارو رو بای نوشیدنی دعوت میکنه وبهش میگه تو می دونی ما چه زجرهایی رو کشیدیم پس تو با من این طور رفتارنکن که مارو میگه من شاهزاده موهیول نمی خوام و همون موهیول قبلی رو میخوام

موهیول مارو رو بای نوشیدنی دعوت میکنه و بهش میگه تو میدونی ما چه زجرهایی رو کشیدیم پس تو با من این طور رفتار نکن که مارو میگهمن شاهزاده موهیول نمی خوام و همون موهیول قبلی رو می خوام
موهیول هممیگه چیزی که بهم دادن نه می تونم پسش بدم نه از خدام بود و به مارو میگهتو مورد اعتماد من هستی و باید کمکم کنی که مارو هم میگه باشه و تا میتونن شب رو خوش می گذرونند یوری موهیول رو احضار میکنه و بهش میگه برو واز سانگا یک دهم مالیات رو بگیر و با این ماموریت ازمودن موهیول شروع میشهو به مشاورش میگه دلم می خواد ببینم چیکار میکنههائه اپ به موهیول میگهشاه می خواد ازمایشت کنه و به موهیول میگه خودت باید راهی پیدا کنی وموهیول شب رو تمام گزارشها رو بررسی میکنه و اخرش هم می ره پیش ماهوانگ
هائهاپ به موهیول میگه شاه می خواد ازمایشت کنه و به موهیول میگه خودت بایدراهی پیدا کنی و موهیول شب رو تمام گزارشها رو بررسی میکنه و اخرش هم میره پیش ماهوانگ
موهیول می ره پیش ماهوانگ و ازش کمک می خواد که ماهوانگ هم نیشش باز میشه و میگه از خدامه که کمکت کنم
چندتا زن به جون سانگا افتادن و دارن ماسژش می دن که مشاورش میگه موهیولاومده تو رو ببینه که سانگا میگه بیارش داخلموهیول به سانگا میگه اومدممالیاتی که بدهکارید رو بگیرم که باگیوک میگه مگه شاه برای ما چیکار کردهکه ما هم مالیات بدیم و موهیول هم میگه خودم هم می دونم بیشتر درامد درباراز شما است اما حق تجارت پایتخت هم دست شماستباگیوک هم میگه این حق ماستبه خاطر کارهایی که برای کشور کردیم و موهیول هم شاخ به شاخش می ایسته ومیگه اگه شاه تصمیم بگیره این حق رو ازتون بگیره می گیره باگیوک هم میگهاین حق ماست به خاطر کارهایی که برای کشور کردیم و موهیول هم شاخ به شاخشمی ایسته و میگه اگه شاه تصمیم بگیره این حق رو ازتون بگیره می گیرهباگیوک میگه اگه این حق رو از ما بگیرید اوضاع دربار بد میشه که موهیولمیگه فقط مدتی اوضاع بد میشه و بعد خوب میشه و به سانگا میگه اگه بدهی روندهید من حق تجارت رو از شما می گیرمسانگا بعد از رفتن موهیول شروع بهخنده میکنه و میگه فکر می کردم خل تر از این حرفها باشه که مشاورش میگهاگه کمی دیگه صبر کنی یوری کوتاه می اد که سانگا میگه به این اسونی هانیستسانگا بعد از رفتن موهیول شروع به خنده میکنه و میگه فکر می کردم خلتر از این حرفها باشه که مشاورش میگه اگه کمی دیگه صبر کنی یوری کوتاه میاد که سانگا میگه به این اسونی ها نیست سانگا بعد از رفتن موهیول شروع بهخنده میکنه و میگه فکر می کردم خل تر از این حرفها باشه که مشاورش میگهاگه کمی دیگه صبر کنی یوری کوتاه می اد که سانگا میگه به این اسونی هانیست موهیول پیش یوری می اد و یوری بهش میگه چطور شد و کی پولو می دنکه موهیول میگه ببخشین زمانش رو نگفتن اما بهشون گفتم اگه پولو ندهید حقوقتجاری رو ازشون می گیرم یوری هم میگه درسته که این حق تجاری بده که دستگروهی باشه اما با این کار مردم هستند که ضرر می کنند که موهیول میگه یهلیست از تجار اماده کردم که می تونند جای قوم بیریو رو بگیرند
وقتیموهیول از پیش یوری می ره یوری به مشاورش میگه بیشتر از اون چیزی که ازشانتظار داشتم بود ولی تو جنگ با سانگا و باگیوک اون می بازه و خودش میفهمه که اونا چه جونورهایی هستندهائه اپ به ماهوانگ میگه اومدم یون روببرم که ماهوانگ میگه فروشی نیست و نمی فروشمش که هائه اپ میگه پس با زورمی برمش و میگه می دونم شاهزاده بویو استهائه اپ به ماهوانگ میگه اومدمیون رو ببرم که ماهوانگ میگه فروشی نیست و نمی فروشمش که هائه اپ میگه پسبا زور می برمش و میگه می دونم شاهزاده بویو استیون به هائه اپ میگهموهیول سختیهای زیادی کشیده و نمی خوام به خاطر من زجر بکشه که هائه اپمیگه می دونم شاهزاده ی بویو هستی اما به خاطر ارامش موهیول گذشتت باموهیول رو فراموش کنیون به هائه اپ میگه موهیول سختیهای زیادی کشیده و نمیخوام به خاطر من زجر بکشه که هائه اپ میگه می دونم شاهزاده ی بویو هستیاما به خاطر ارامش موهیول گذشتت با موهیول رو فراموش کنیون به هائه اپمیگه موهیول سختیهای زیادی کشیده و نمی خوام به خاطر من زجر بکشه که هائهاپ میگه می دونم شاهزاده ی بویو هستی اما به خاطر ارامش موهیول گذشتت باموهیول رو فراموش کن یون به هائه اپ میگه موهیول سختیهای زیادی کشیده ونمی خوام به خاطر من زجر بکشه که هائه اپ میگه می دونم شاهزاده ی بویوهستی اما به خاطر ارامش موهیول گذشتت با موهیول رو فراموش کنهائه اپ یونرو به قصر می اره و به موهیول میگه از الان پزشک قصره و دلش می خوادمریضهای بیرون رو هم معالجه کنه و موهیول هم میگه الان دیگه دلم ارومشددوجین می اد تا یون رو ببینه که خدمتکار ماهوانگ بهش میگه پزشکمون انقدرخوب بود که به قصر بردنش





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر