تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 20 / بیستم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که موهیول به بویو رفت و نزدیک بود رئیس بایگانی کار دستش بده و حتی شمشیرشرو هم زیر گلوی موهیول گذاشت که تسو بهش گفت شمشیرتو غلاف کن و اکنون ادامه ی ماجرا

تسو به رئیس بایگانی میگه بذارین موهیول سر قبر بانویوها بره و به موهیول هم میگه حواسم به تک تک کارهات است و به رئیسبایگانی میگه می دونم تا اینجاست کفر منو در می اره اما باید صبور باشیم

موهیول به هائه اپ میگه وقتی من سر قبر بانو یوها رفتم شما پیش ماهوانگ می رید و اوضاع بویو رو بررسی می کنید

برادر ملکه به باگیوک میگه وقتی موهیول سر قبر بانو یوها رفت کارشو می سازیم
که باگیوک میگه باید مراقب باشی که برادر ملکه میگه سربازایی که با خودم اورم کارشو می سازن
باگیوک به دوجین میگه موهیول می خواد سر قبر بانو یوها بره و همون جا کارشو می سازن و اینطوری دستمون به خون موهیول هم الوده نمیشه

رئیس بایگانی به موهیول میگه شاه تسو چندین سرباز برای محافظت از تو فرستاده و به موهیول میگه بذار باهات بیان و موهیول هم میگه باشه

گویوبه ماهوانگ میگه باید اوضاع بویو رو بررسی کنیم که ماهوانگ میگه منم شککردم و موقع جشن تسو کل پایتخت رو ابریشم و حبوبات می داد ولی الان اینطور نیست و گویو به ماهوانگ میگه ببین اوضاع حبوبات نمک و فلز تو بویوچطوره
دوجین برای تسو خبر می اره که برادر ملکه می خواد موهیول رو بکشهکه تسو میگه اون به دستور ملکه می خواد این کار رو بکنه و خود رای نمیتونه موهیول رو بکشه که رئیس بایگانی میگه باید طوری نشون بدهیم که دعوایبین خودشون بوده

هائه اپ به مارو و چوبالسو میگه شب حواستون به سربازا باشه و مارو به چوبالسو میگه چرا رنگت پریده و کمی باهاش شوخی میکنه تا نترسه

مارو سربازا رو میبینه که مست هستن و بهشون میگه باید مراقب موهیول باشید و برای چی مستید که بینشون دعوا میشه و یقه ی هم رو میگیرن
ماروهم میگه من دیگه اون ماروی ترسو نیستم و یه کله می زنه تو سر یارو کهسربازا شمشیرشون رو می کشن که یکدفعه چند نفر سیاهپوش بهشون حمله می کنند

موهیول و هائه اپ هم از چادر بیرون می ان و شروع به جنگیدن می کنند که یکدفعه رئیس بایگانی پیداش میشه و همه ی سیاه پوش ها رو میکشه

موهیولپیش تسو می ره و ازش تشکر میکنه و تسو هم میگه نمی تونستم بگذارم تو خاکما بمیری که موهیول می پرسه کار کی بوده و تسو میگه من تو دعوای دیگراندخالت نمی کنم و نمیگه کار کی بوده

مارو از موهیول می پرسه فهمیدیکار کی بوده که هائه اپ میگه کار برادر ملکه و باگیوک که موهیول میگه فعلاحرفی نزنید چون نمی خوام آبروی گوگوریو راست تسو ریخته بشه

باگیوکبه موهیول میگه شنیدم بهتون حمله شده و برادر ملکه میگه کار تسو بوده کههائه اپ میگه ما مدرک معتبر داریم و وقتی به گوگوریو برگشتیم حسابشون رومی رسیم که باگیوک هم همه چیز رو گردن برادر ملکه می ندازه

موهیولسراغ ماهوانگ میره و اونم میگه شاه تسو داره حبوبات انبار میکنه و دارهاسلحه هم وارد میکنه که موهیول میگه ببین از کجا داره اسلحه وارد میکنه

هائه اپ میگه همه منتظرتون هستند و شاه تسو رو اصلا تحریک نکنید که موهیول میگه نگران نباشید و برای مراسم میره

شاه تسو موهیول رو به همه معرفی میکنه و بهش نوشیدنی تعارف میکنه و به موهیول میگه بخور و اونم می خوره

مارو و ماهوانگ و چوبالسو برای جاسوسی رفتن که سربازای بویو اونا رو دستگیر ی کنند

تسویه نوشیدنی دیگه به موهیول میده و بهش میگه دفعه ی قبل بابات با من جنگیدتو می خوای با من بجنگی؟ که موهیول میگه با شما نمی جنگم ولی اگه یه حریفخوب باشه باهاش می جنگم که تسو میگه رئیس بایگانی خوبه

برای تسوخبر می ارن که سه تا جاسوس گرفتیم و مارو و ماهوانگ و چوبالسو رو کت بستهراست همه می ارن و تسو با عصبانیت به موهیول میگه اگه ببازی همشون رو میکشم

مبارزهشروع میشه و وهیول اول چند تا ضربه می زنه اما یکدفعه چشماش تار میشه ورئیس بایگانی رو تار میبینه که کمی ,کم می اره و برادر ملکه میگه فکر نمیکردم رئیس بایگانی اینقدر ماهر باشه که باگیوک میگه به موهیول سم دادند
موهیولشمشیر از دستش می افته و با گوشهاش به صدای حرکت رئیس بایگانی گوش می ده وتو یه لحظه که رئیس بایگانی حمله میکنه رو زمینش می ندازه و یه تکه چوبزیر گلوش می ذاره

یون رو برای معالجه ی ملکه می برن و یوجین بهش میگه یه کم مادرمو اروم کن که یون بررسی میکنه و میگه چیزیشون نیست و برای گرمی هواست
ملکه کمی یون براش اشناست و به یون میگه قبلا همدیگه رو ندیدیم؟ که یون میگه نه و به یوجین میگه خیلی برام اشناست

براییون خبر می ارن که سفیرها برگشتن و موهیول با بقیه برای احترام به یوری میرن پیشش و یوری هم برای این ماموریت خطیر ازش تشکر میکنه

یوری میگهاوضاع بویو چطور بود و موهیول میگه اونا دارن برای جنگ اماده میشن و میگههمه چیو بررسی کردم و یه گزارش به یوری میده و میگه باید جوابشونو بدیم
یونمنتظر موهیول است و بهش میگه شنیدم با رئیس بایگانی مبارزه کردی که موهیولمیگه فکر کنم بهم سم داده بودند اما الان خوبم و به یون میگه اوضاع توچطورهموهیول و یون دارند با هم حرف می زنند که ملکه از دور می بیندش وخدمتکارش میگه اعلی حضرتو این درمان کرده که یهو یادش می اد کجا یون رودیدهموهیول و یون دارند با هم حرف می زنند که ملکه از دور می بیندش وخدمتکارش میگه اعلی حضرتو این درمان کرده که یهو یادش می اد کجا یون رودیده

موهیول و یون دارند با هم حرف می زنند که ملکه از دور میبیندش و خدمتکارش میگه اعلی حضرتو این درمان کرده که یهو یادش می اد کجایون رو

باگیوک به دوجین میگه کی می خوان جنگ رو شروع کنند که دوجینمیگه نمی دونم و باگیوک میگه اگه تسو جنگ رو ببره و زیر دستش میشم و فرقیبا حالا که زیر دست یوری هستم نداره و میگه به تسو کمک می کنم اما منبرنده ی این جنگ

سانگا به باگیوک میگه به من دروغ گفتی و به جولبوننرفتی و کجا رفتی؟ که باگیوک میگه رفته بودم بویو و از تسو درخواست کمککردم که سانگا عصبانی میشه و میگه درسته که از جومونگ و یوری بد می اد امادلم نمی خواد این کشور دست تسو هم بیافته

سانگا به باگیوک میگهفکر می کنی اگه کشور به دست تسو بیافته اون قدرت رو دو دستی تقدیمتومیکنه؟که باگیوک میگه تا کی می خوای دست رو دست بگذاری تا خدایان یوریرو برکنار کنند و سانگا هم سرش رو به نشونه ی نارضایتی تکون میدهدوجین کهالان تو گوگوریو هسته یاد بحثش با تسو می افته که بهش گفته باید مراقب یونباشه و هر طوریه برگردوندش

دوجین که الان تو گوگوریو هسته یاد بحثش با تسو می افته که بهش گفته باید مراقب یون باشه و هر طوریه برگردوندش

موهیول برای یوری میگه باید اوضاع مالیات رو درست کنیم و به اندازه ی توانایی هر استان ازشون مالیات بگیریم

موهیولبه یوری میگه باید برم مرز و نظم بین سربازا رو درست کنم و مارو تو راهبهش میگه خیلی شاد و جدی هستی که موهیول میگه الان هدف دارم و باید کشوررو بسازم

دوجین به یون میگه دلم می خواد باهام برگردی بویوکه یون میگه من دیگه اونجا بر نمی گردم که دوجین بهش میگه به خاطر موهیولاین همه بدبختی رو تحمل می کنی؟ که یون میگه من به بویو بر نمی گردم

دوجین داره از پیش یون بر می گرده که برادر ملکه با سربازا می اد و یون رو می برند پیش ملکه

ملکهبه یون میگه بالاخره یادم اومد کجا تو رو دیدم و تو روز ولیعهدی یوجین تورو دیدم و از یون می پرسه تو کی هستی؟ که دیگه نشون نمی دن یون چی میگه
موهیولبه مرز می ره و تو اولین پادگان می بینه که سربازا به جون زنها افتادن ودارن….. و تازه رئیسشون هم تا موهیول رو میبینه بهش میگه تو کی هستی؟
گویورئیس سربازا رو میزنه که همه به روش شمشیر می کشند و گویو میگه ایشونشاهزاده موهیول هستند که از پایتخت اومدند که همشون به خاک می افتند
موهیولدستور میده همه ی سربازا رو جمع کنند و فرمانده ی سربازا رو شلاق می زنه وبهشون میگه اینا برای فرماندتون کمه و چیزی که مهمتر از همه چیز است خونعزیزان شماست که دشمن می ریزه موهیول به سربازا میگه شما برای مواظبت ازعزیزانتون به لب مرز اومدین و من کسی رو که جون اونها رو به خطر بندازهنمی بخشم و به قول خودمون شارژ روحیشون میکنه
موهیول و افرادش دارناوضاع مرزها رو درست می کنند و رئیس بایگانی برای تسو میگه ما اماده ایمکه تسو میگه وقتی اون سلاح جدیدمون درست شد حمله می کنیم برادرملکه براشخبر می اره که یون حرف نزده و ملکه میگه قبل از اینکه موهیول بیاد بایدبفهمیم کیه خدمتکارماهوانگ براش خبر می اره که یون رو گرفتن و دارن ازشبازجویی می کنند که خدمتکارش میگه برو پیش یوری و ازش کمک بخواه کهماهوانگ میگه دیوونه شدی و میره پیش سانگا سانگابهش میگه موهیول که بهت میرسه دیگه با من چیکار داری که ماهوانگ بهش میگه جون یون در خطره و بایداونو نجات بدی
یون تو زندانه که دوجین می ره تا ببیندش و تا یون رو تواون وضعیت می بینه سرش می خواد بترکه که یون هم اونو می بینه و به یونمیگه همه ی اینها به خاطر موهیوله و به یون میگه هر طوری شده می فرستمتبویو
و قهرمان داستان من بعد از چند مدت به این شکل در می اد ماروبهموهیول میگه الان شش ماهه از پایتخت اومدیم و شش ماهه که تو بانو یون روندیدی و بهش میگه اوضاع دیگه خوب شده و باید به پایتخت برگردی
تو همینحین برای موهیول خبر می ارن که ارتش بویو راه افتاده و ساگو داره پیش میاد و قهرمان ما با یاران وفادارش اماده ی جنگ میشه و قسمت بیستم همین جاتموم میش منتظرقسمت بیست و یکم باشید و منتظر باشید ببینید موهیول تو جنگ چیکار میکنه و چی به سر یون می اد.

احمد شاپ





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


22 دی 92 02:56 ب.ظ
خسته نباشد
وب خوبی دارین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر