تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 21 / بیست و یکم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که موهیول برای بررسی مرز رفت و می خواست برگردد که گویو براش خبر اورد جنگ بین بویو و گوگوریو شروع شده و اکنون ادامه ی ماجرا ….

موهیول پیش یوری می ره و یوری افرین بهش میگه و هائه اپ هم میگه موهیول همه چیزتو مرز رو روبراه کرده و موهیول هم میگه باید در دم به بویو حمله کنیم

موهیول برای یوری توضیح می ده که اونا از مسیر صاف و هموار می ان و باید بهشونحمله کنیم و اینطوری می تونیم شکستشون بدهیم و بعد نقشه ی حمله به بویو روبه یوری می ده که یوری هم تایید میکنه


مارو به موهیول میگه بانویون تو قصر نیست و موهیول از ماهوانگ می پرسه بانو یون کو که ماهوانگ میگه وقتی اینجا نبودی اون خیلی زجر کشیدماهوانگ همه چیز رو به موهیول میگهو اونم ازش می پرسه چرا ملکه یون رو دستگیر کرد که ماهوانگ میگه شاید بههویتش شک کرده و الان هم به خاطر سانگا تو خونه ی اونه که ماهوانگ از رفتنپیش یون منعش میکنه و میگه اینطوری برای یون هم بهتره

دوجین کهحالا قیافه اش عوض شده به یون میگه تسو جنگ رو شروع کرده و به یون میگهباید برگردیم بویو که یون میگه نمی ام و از مرگ هم نمی ترسم

سانگاداره با ارابه فرار می کنه که چند نفر بهش حمله می کنند که معلوم میشه کارموهیول بوده و موهیول به سانگا میگه شاه یوری می خواد شما رو ببینه

دوجینبه باگیوک میگه نمی خوای به تسو کمک کنی که باگیوک میگه چرا ولی نمی خوامجلوی چشم همه بهش کمک کنم و مشاورش میگه سانگا ناپدید شده که باگیوک میگههر چقدر هم که باهاش اختلاف داشته باشم این کار رو نمی کنم

یوری توخفا با سانگا حرف میزنه و بعد جلسه می گذارند و موهیول به همه ی رئیسهامیگه باید تو زمینهای بویو با اونها روبرو شویم که باگیوک میگه این کارخطرناکیه و ممکنه همه کشته بشن

یوری هم میگه کشورهای همسایه ی مااماده شدن به ما کمک کنند و ارتش گیسان هم تحت نظر سریو اماده ی جنگ شدهکه باگیوک میگه باید به رئیسها وقت بدین تا تصمیم شما رو سبک و سنگین کنند

یوریبه سانگا میگه تو به عنوان رئیس مشاورها باید نظرت رو بدهی و سانگا هممیگه ما کمکتون می کنیم که معلوم میشه خوب مخ سانگا رو یوری زده

باگیوکبه سانگا میگه چرا کمکش می کنی که سانگا میگه اگه همسایه ها به اون کمککنند تو جنگ پیروز میشه و باگیوک میگه برای همین نباید بهش کمک کنی کهسانگا میگه نظر من به عنوان رئیس بیریو عوض نمیشه

دوجین به بویو برمی گرده و به تسو میگه باگیوک گفت به یوری کمک نمیکنه که تسو میگه همین؟ودوجین میگه اون به فکر خودشه و دلش می خواد بویو و گوگوریو به جون همبیافتند که تسو میگه خودم می دونم و همین برای اذیت یوری بشه

دوجینبه تسو میگه بگذارید من تو این حمله به گوگوریو شرکت کنم که تسو میگه توگوگوریو کارهای مهمتری داری که دوجین میگه من باید تو این جنگ حتما شرکتکنم

گویو به موهیول میگه ارتش بویو سه روز پیش روی کرده و اگه همینطور پیش بیان پنج روزه به مرز می رسند که موهیول میگه یه گروه بفرستیدگروه تدارکاتشون رو پیدا کنند

هائه اپ و چوبالسو به مرز میروند و پایگاه تدارکاتی بویو رو پیدا می کنند که هائه اپ میگه باید جایگاهنیروهای پشتیبانیشون رو هم پیدا کنیم

کاهن معبد برای یوری وموهیول مراسم بدرقه ترتیب می ده و موهیول با خودش میگه از امروز از هیچچیز نمی ترسم و خونم رو قربانی مردم کشورم می کنمیوجین و ملکه و بقیه برایبدرقه ی یوری می ان که یوجین میگه بگذارید من هم تو جنگ شرکت کنم که یوریمیگه تو باید مواظب پایتخت و مردم باشی و به ملکه میگه قصر رو دست تو میسپارم

دوجین به پایگاه بویو تو مرز ملحق میشه و رئیس بایگانی بهشمیگه از اینکه تو جنگ شرکت می کنی تعجب می کنم که دوجین میگه می خوام بروخط مقدم یوری با موهیول ب خط مقدم می روند و مشاورش میگه چیز دیگه اینمونده که خشم جومونگ پدرتون کامل بشه و یوری یاد تعظیمش در مقابل تسو میافته و خشمش بیشتر میشه

یوری یه گردنبند بیرون می اره و به موهیولنشون میده و میگه این یه تیر سوت زنه و میگه تو اولین جنگ هامیونگ بهشنشون دادم چطور ازش استفاده کنه

موهیول میگه من خودم یه تیر سوت زندارم و هامیونگ بهم دادش و گفت اگه زنده بمونی یادت می دم چطور ازشاستفاده کنی ولی اخرش اینطور نشدیوری میگه خودم نشونت می دم و اونگردنبدند رو به یه تیر می بنده و به موهیول میگه با صدای این سوت می تونیمارتشمون رو رهبری کنیم و اگه درست ازش استفاده کنی موجب پیروزی خودمون میشه
ریبه هائه اپ میگه اوضاع چطوره که هائه اپ میگه ۳۰۰۰۰نفر پیاده و ۵۰۰۰نفرسواره که چوبالسو میگه چند تا ارابه عجیب تو ارتششون دیدیم

موهیولبه یوری میگه اونا می دونن کشورهای همسایه می خوان به ما کمک کنند و اگهبه اونها حمله کنند ضربه ی بدی می خوریم و میگه یه دسته به من بدید تاخطوط تدارکاتیشون رو از بین ببرم

موهیول به مرز می ره تا خطوط تدارکاتی بویو رو بررسی کنه که هائه اپ میگه تعدادشون بیشتر از اونیه که فکرشو می کردیم

ماروو چوبالسو لباس سربازای بویو رو می پوشن و جلوی تدارکات بویو سبز میشن ومیگن ما سایه سیاه هستیم و یه چاقو از سایه سیاه ها پرتاب میکنه و میگه ماخودمون با تدارکات می ریم

وسط راه موهیول و افرادش با تیر سربازارو می زنن و مارو و چوبالسو هم با شمشیر حساب همشون رو می رسن وتدارکاتشون رو با خودشون می برند

رئیس بایگانی داره دستورات حملهرو می ده که براش خبر می ارن خط تدارکات از بین رفته که دوجین میگه نبایداحساساتی شد و باید خط تدارکاتمون رو قوی کنیم

تو همین حین سریو ورئیس گیسان می ان و یوری بهشون خوش امد میگه و به مشاورش میگه به همه یارتش خبر بدین تا روحیه اشون بالا برهیوجین داره اوضاع رو کنترل می کنه وبرادر ملکه می گه باید به جنگ می فرستادیش که ملکه میگه تو اصلا احساساتیه مادر رو درک نمی کنی و به بردارش میگه اگه موهیول پیروز بشه ولیعهدمیشه که برادرش میگه من نمی گذارم

یوری داره نقشه ها رو می گه که مشاورش می اد و میگه ارتش ‍ژین داره بر می گرده و تازه داره با بویو متحد میشه

رئیسهاخبر دار میشن و به یوری میگن چطور می خواین تو یه جنگی شرکت کنید که میدونید می بازید؟ و باگیوک هم میگه بیایید صلح کنیم که یوری میگه دهنتو ببند

باگیوکمیگه موهیول باعث این جنگ شده و باید اونو به تسو تحویل بدهیم و اگه کاریکه می گم رو نکنید مشاورها و رئیسها نیروهاشون رو بر می گردونند

بویوحمله رو شروع میکنه و موهیول به یوری میگه بگذارید من برم به خط حمله کهیوری میگه نه و موهیول میگه می خوام ببینم لیاقت شاهزاده بودن را دارم یانه

موهیول به مارو گویو هائه اپ و چوبالسو میگه باید از سه سمتحمله کنیم و به گویو میگه تو در مرکز هستی و باید خوب حواستو جمع کنی وبعدش هم رهسپار میدان جنگ میشنجنگ شروع میشه که یکدفعه ارابه هایی کهمعلوم نبود چیه وارد میدون میشن -ارابه ها چرخهای میخی و سوارهای تیراندازه دارند که شروع به قلع و قمع سربازای گوگوریو می کنند

موهیولخودش وارد عمل میشه اما سربازای گوگوریو همین طور دارند کشته میشن که ماروبه موهیول میگه باید برگردیم که موهیول با تیر سوت زن فرمان عقب نشینی میدهد

برای یوری خبر می ارن که شکست خوردیم و بدجوری هم شکست خوردیم و شکستمون هم به خاطر ارابه های بویو بود

مشاور یوری بهش میگه حال موهیول خوبه اما به عب بر نمی گرده و اگه همین طور ادامه بده کشته میشه و سریو میگه بهش دستور بدین برگرده

مشاور باگیوک براش خبر می اره که موهیول شکست خورده و باگیوک میگه باید از این فرصت به خوبی استفاده کنیم

همه ی سربازای موهیول زخمی هستند و چوبالسو و هائه اپ هم بهشون ملحق میشن و چوبالسو میگه دارند همه جا رو دنبال شما می گردند

موهیولبه هائه اپ میگه باید دوباره حمله کنیم و من به خاطر جون خودم به سربازامخیانت کردم و همین طوری کوتاه نمی ام که گویو میگه اگه الان برنگردیم جونسربازایی که زنده هستند به خطر می افته

موهیول به سربازاش سرمی زنه و یکشون رو می بینه زخمی هسته و با بانداژ پاشو می بنده که هائه اپبهش میگه هر فرمانده ای باید یاد بگیره که موقعی باید عقب نشینی کنه و بهشمیگه الان باید عقب نشینی کنیم

تو اردوگاه بویو همه ی سربازا جشن گرفتن و دوجین و رئیس بایگانی به اردوگاه بر می گردند

یکیاز فرمانده ها برای دوجین یه هدیه اماده کرده که به یه سربازا میگه بیا توو دوجین وقتی اون سرباز رو میبینه خیلی شوکه میشه(موباک) انگار عشقش رودیده باشه

رئیس بایگانی از فرمانده می پرسه این یارو کی بود کهاونم میگه قبل از اینکه خانواده اش از بین بره دوست دوجین بوده و به همینخاطر دوجین خوشحال شد

رئیس بایگانی هم میگه خودمونو کوچیک کردیم و فعلا زوده که از این کارها برای دوجین کنیم چون اون هنوزم پسر یه خائنه

فرمانده هم به رئیس بایگانی میگه می ترسی وارث تسو بشه و چیزی به تو نرسه که رئیس بایگانی میگه خیالاتی شدی

موهیولبر می گرده و به خاک می افته و یوری ازش می پرسه چند نفر زنده اند که میگهاز ۱۰۰۰تا ۳۰۰نفر و میگه منو تنبیه کنید چون تقصیر منه چون از اون ارابه هاشون خبری نداشتم

احمد شاپ





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


18 تیر 96 10:26 ق.ظ
Hi there colleagues, nice post and good urging commented here, I am
actually enjoying by these.
17 تیر 96 02:47 ب.ظ
Thanks for finally writing about >مرجع رسمی
سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 21 / بیست و یکم سریال امپراطور بادها <Loved it!
15 تیر 96 08:47 ق.ظ
My brother suggested I might like this web site.
He was once entirely right. This put up actually made my day.
You cann't believe simply how much time I had spent for this information! Thanks!
15 تیر 96 08:46 ق.ظ
My brother suggested I might like this web site.
He was once entirely right. This put up actually made my day.
You cann't believe simply how much time I had spent for this information! Thanks!
3 خرداد 96 01:14 ب.ظ
I like looking through an article that can make people think.
Also, many thanks for allowing me to comment!
29 اردیبهشت 96 08:15 ق.ظ
Thanks for finally writing about >مرجع
رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 21 / بیست و یکم
سریال امپراطور بادها <Liked it!
25 اردیبهشت 96 07:18 ق.ظ
Hello! Someone in my Myspace group shared this site with us so I
came to take a look. I'm definitely loving the information. I'm book-marking and
will be tweeting this to my followers! Excellent blog and great style
and design.
4 اردیبهشت 96 01:45 ق.ظ
Hi! Someone in my Myspace group shared this website with us so
I came to take a look. I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking and will
be tweeting this to my followers! Fantastic blog and excellent design.
2 اردیبهشت 96 04:28 ب.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on a variety of websites for about a year
and am anxious about switching to another platform. I have heard
good things about blogengine.net. Is there a way I can import all
my wordpress posts into it? Any help would be greatly appreciated!
22 فروردین 96 11:30 ق.ظ
My partner and I absolutely love your blog and
find a lot of your post's to be precisely what I'm looking for.

Does one offer guest writers to write content for yourself?
I wouldn't mind composing a post or elaborating on some of
the subjects you write with regards to here. Again, awesome
weblog!
22 فروردین 96 12:56 ق.ظ
You could definitely see your enthusiasm within the work you write.
The world hopes for even more passionate writers such as you who aren't afraid
to say how they believe. Always follow your heart.
21 فروردین 96 07:50 ق.ظ
Hi, I do think this is a great site. I stumbledupon it ;)
I may return once again since i have saved as a favorite it.

Money and freedom is the best way to change, may you be rich and
continue to help other people.
10 فروردین 96 09:17 ب.ظ
Nice blog here! Also your web site rather a lot up very fast!
What web host are you using? Can I get your associate link on your host?
I wish my website loaded up as quickly as yours lol
21 دی 92 11:51 ب.ظ
چرا خلاصه ها شبیه همن و از 21 به بعدندارند ؟
20 دی 92 11:08 ب.ظ
ممنون از اینکه خلاصه داستان را گذاشتید اما اگه فاصله بین حروف ها حفظ بشه خیلی عالی میشه
19 دی 92 02:29 ب.ظ
عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر