تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 22 / بیست و دوم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که موهیول بدجوری شکست خورد و پیش یوری برگشت و گفت منوبه خاطر این شکست تنبیه کنید که یوری بهش میگه این همه سربازو به کشتندادی تا بیای این حرفها رو بزنی؟ یوری به موهیول میگه چطوری تنبیهت کنم که جبران خون کشته ها بشه و خانواده هاشون اروم بگیرند یکدفعه باگیوک و مشاورا بدون اجازه وارد میشن که مشاور یوری میگه چرا بدون اجازهوارد شدید که مشاور باگیوک میگه اومدیم تلاشهای موهیول رو بررسی کنیم ….


مارو برای گویو خبر می اره که سربازای رئیسها چادر یوری رو محاصره کردند و نمی گذارند کسی وارد چادر بشه

باگیوکبه یوری میگه حالا چیکار کنیم که یوری میگه دوباره حمله یم کنیم که باگیوکمیگه دوباره می خواهید شکست بخورید و میگه باید تسلیم تسو بشیم

باگیوکمیگه همین الان باید جنگ رو تموم کنیم که یوری میگه فقط در صورتی که ازارتش بویو خون بباره جنگ تموم میشهباگیوک میگه ما مشاورها سربازامون روبرمی گردونیم عقب و می خواد بره که یوری شمشیرش رو زیر گلوی باگیوک میذاره و میگه اگه بدون اجازه ی من سربازا رو برگردونی نسلتون رو بر میندازم و اجازه میده تا برند

یوری به عنوان مجازات شکست پست فرماندهی رو از موهیول میگیره و به موهیول میگه برو و به کارها برس و موهیول میگه بله

ماروبه موهیول میگه سربازای رئیسها دارن بین سربازای دیگه شایعه می کنند کهاگه یوری تسلیم تسو نشه بر می گردند و به همین خاطر روحیه ی سربازای ما کمشدههائه اپ به موهیول میگه رئیسها می خوان همه ی تقصیرها رو گردن شمابندازن که موهیول میگه این جنگ همین طور تموم نمیشه و هائه اپ هم میگه منبه شما اعتماد کامل دارم

تو اردوگاه بویو جشن گرفتن و فکر می کنندبه هیمن زودیا سر یوری و موهیول رو می زنند که شاه تسو وارد میشه و میگهخودم اومدم تا ببینم چیکار کردید

تسو به دوجین افرین میگه و بهشمیگه ایندفعه باید سر موهیول رو برام بیاری که دوجین هم میگه بله قربان وتسو هم براش نوشیدنی می ریزه و میگه قولم رو یادم نرفته

باگیوک ازمشاورش می پرسه رئیسها دارن چیکار می کنند که مشاورش میگه صداشون به خاطرحرفهای یوری در نمی اد که باگیوک میگه اینطوری بهتر شد و حالا همه با هممتحد هستند و الان وقتشه که شمشیرهامون رو از رو بکشیمیون پیش ماهوانگ میره و بهش میگه چه خبر که ماهوانگ میگه موهیول بدجوری شکست خورده که یونمیگه منم باهاتون به میدان جنگ می ام که ماهوانگ میگه به موهیول قول دادمازت مراقبت کنممشاور باگیوک می اد و سانگا رو دستگیر میکنه و بهش میگهباگیوک می خواد با تسو صلح کنه و یوری و موهیول رو از قدرت کنار بزنه اماشما مخالفید و مجبوریم با شما این رفتار رو بکنیم که یون هم این صحنه رومی بینه

یوجین به ملکه میگه پدرم و موهیول شکست خوردند و منوبفرستید میدان جنگ که مادش میگه این یه فرصت خوب برای تو هست و بایدموهیول از راه تو کنار برهیون به ماهوانگ میگه باگیوک داره نقشه ی قتلیوری و موهیول رو میکشه و یون میگه باید به شاه یوری خبر بدهیم و بهماهوانگ میگه همین الان باید راه بیافتیم

تو بین راه به ماهوانگحمله میشه و همشون رو دستگیر می کنندتو اردوگاه گوگوریو مارو به هائه اپمیگه موهیول داره به راهی برای از بین بردن ارابه ها فکر میکنه و گویو بههائه اپ میگه تسو به اردوگاه بویو اومده و هائه اپ میگه نکنه خودش می خوادرهبری ارتش رو به دست بگیره و گویو میگه حتما دارند برای حمله اماده میشن

موهیولبه مارو میگه با بریم جایی که هائه اپ میگه کجا و اونم میگه باید برماردوگاه دشمن تا راهی برای از بین بردن ارابه ها پیدا کنم

تواردوگاه بویو بحث برای اماده شدن جنگه و دوجین میگه نباید بگذاریم ارتشگوگوریو دوباره اماده بشه و تسو میگه به زودی حمله می کنیم و به رئیسبایگانی میگه باید سریع وارد قلعه ی گانکنا بشیم و تو اونجا رژه بریم
مشاوریوری بهش میگه نیروهای پشتیبانیشون دارند می ان و باید تصمیم بگیری چونراهی برای از بین بردن ارابه هاشون پیدا نکردیم که یوری با درماندگی میگهیعنی دوباره باید قربانی بدم

مشاورا جلسه گذاشتن و باگیوک میگهسانگا رو گرفتیم و کسی نمی تونه جلوی ما رو بگیره و میگه وقتی بویو حملهکرد و محافظا برای مقابله رفتن اردوگاه رو می گیریم

باگیوک برایتسو پیغام می فرسته و تسو هم میگه به محض شورش اونا ما حمله می کنیم و بهدوجین میگه به محض گرفتن گوگوریو باگیوک رو می کُشی چون دفعه ی بعد معلومنیست می خواد به کی خیانت کنه

موهیول وارد اردوگاه بویو میشه و سربازا رو میکشه و می ره سراغ ارابه ها تا بررسیشون کنه و نقطه ضعف اونها رو پیدا کنه

باگیوکبرای رئیسها جلسه گذاشته و میگه اگه سریع عمل کنیم می تونیم اردوگاه روبگیریم و به جنگ خاتمه بدهیم و میگه اول باید یوری و موهیول رو تحت کنترلبگیریم

موهیول بر می گرده و به یوری میگه رفته بودم اردوگاه دشمن و راه شکست ارابه ها رو پیدا کردم که یوری کمی امیدوار میشه

موهیولبه یوری میگه مشاورا سر جاشون نشستن و جم نمی خورن و میگه فقط یه فرصت به من بدهید و یوری به مشاورش میگه زود رئیسها رو دستگیر کنید و به موهیولمیگه اختیار ارتشو به تو می دمسربازای رئیسها جلوی موهیول رو می گیرن کهموهیول به سربازا میگه من شاهزاده ی این کشور هستم و اگه سربازای گوگوریوهستید زانو بزنید که بیشترشون زانو می زنند و موهیول به باگیوک میگه منفرمانده ی ارتش هستم و میگه همه ی رئیسها رو حبس کنیدباگیوک میگه می خوایبا ارابه های اونها چیکار کنی که موهیول میگه تنها سربازایی که حاضرندجون خودشون رو برای کشورشون بدهند می تونند اون ارابه ها رو نابود کنند

موهیول سربازها رو برای جنگ می بره و جلوی هم صف ارایی می کنند و ارتش بویو با ارابه هاش حمله میکنه

موهیولاین بار سپر دارها رو به جلو می فرسته و اینبار ارایش دایره وار می گیرندو با کماندارها به ارابه ها حمله می کنند و بیشتر ارابه ها رو نابود میکنند

بعد از نابود شدن ارابه ها موهیول و افرادش حمله می کنند وشجاعانه می جنگند و بیشتر سربازای بویو رو نابود می کنند و تو بین جنگنقاب از صورت دوجین می افته و رئیس بایگانی هم دستور عقب نشینی می ده

هائهاپ برای یوری خبر می اره که داریم جنگ رو می بریم و موهیول هم به دشمن درحال فرار حمله کرده و بدون شک بویو به کشورش عقب نشینی میکنه

تسوداغ کرده و به رئیس بایگانی میگه با اون ارابه ها چرا شکست خوردی که رئیسبایگانی میگه یه فرصت دیگه بدهید و تسو میگه فرصت می خوای چه غلطی کنی وبه دوجین میگه اخر موهیول شکستت داد و به رئیس بایگانی میگه به همه بگوبرگردند بویو
یوری به دیدن رئیسهای می ره و بهشون میگه دیگه لازم نیستحبس باشید و موهیول همه ی ارابه هاشون رو نابود کرد و بویو رو شکست داد والان هم دنبال تسو رفته که داره به بویو بر می گرده و میگه فقط به خاطرجشن پیروزی شما رو می بخشم

گروه ماهوانگ رو دارن می برن بویو کهماهوانگ و خدمتکارش و یون فرار می کنند که یون یه تیر می خوره و بهماهوانگ میگه تو باید بری وگرنه تو هم کشته میشی

یوری به قصر بر میگرده و همه بهش تبریک می گن و یوری به یوجین افرین میگه که در نبودش ازمردم مراقبت کرده و یوجین هم میگه نسبت به کار برادرم بی ارزشه که ملکهکفرش در می اد

ملکه به یوجین میگه می فهمی داری چی میگی که یوجینمیگه من دلم نمی خواد ولیعهد بشم چون عرضه شو ندارم که ملکه میگه لابد میخوای منو دق مرگ کنی و همه ی ارزوهام برای تو رو نابود کنی و برادرش میگهشاید موهیول ولیعهد بشه که      ملگه میگه هرگزموهیول پیش یوری می ره ویوری بهش میگه در طول جنگ قوم بیریو شورش داخلی کرده و سانگا رو حبس کردنو یوری به مویول میگه ببین اوضاع سانگا چطوره و مقامش رو بهشبرگردونباگیوک پیش سانگا می ره و میگه باید کمکم کنی و سانگا میگه با کاریکه کردی یوری پیروزی بزرگی به دست اورده و حالا از من کمک می خوای وباگیوک میگه اگه می خوای زنده بمونی باید با ما باشی که سانگا میگه منهپیرمرد رو از چی می ترسونیموهیول به قصر سانگا می ره و به افرادش میگهباگیوک و مشاورش رو دستگیر کنند و وقتی سانگا رو میارن بهش میگه می دونمشما رو حبس کرده و شاه یوری گفته به خاطر این کارش تنبهش کنیم

سانگاتو جواب میگه اشتباه متوجه شدین و باگیوک نمی خواست با من مقابله کنه و مااختلافی با هم نداریم و به موهیول میگه بهتره شما بروید نمونه ی بارزاینکه اگه گوشت هم رو بخووریم استخوان هم رو دور نمی ریزیم

موهیولقضیه رو به یوری میگه و یوری هم میگه لابد برای اینکه از اعتبار قوم بیریوکم نشه این کار رو کرده و سانگا هم به باگیوک میگه می بخشمت اما یادم نمیره باهام چیکار کردیمارو و چوبالسو دنبال یون می گردند که یکی از پرستارهامیگه نمی دونیم یون کجاست که مارو میگه موهیول خیلی ناراحت میشه و چوبالسومیگه وقتی ماهوانگ بیاد          ازش می پرسیدم

مارو برای موهیولخبر می اره که خونه ی سانگا رو زیر رو رو کردیم ولی اثری از اون پیدانکردیمیون و بقیه ی برده ها رو به بویو می برند و یکی از درباریا میگهمردها رو بفرست به اردوگاه کار و زنا برای درباریها و زخمیها رو بکُش کهیون به یکی از سربازا میگه بگذارید شاه تسو رو ببینم که سربازه میگه میخوای بمیری و شمشیرش رو میکشه تا یون رو بکشه که یکدفعه دوجین سر میرسهماهوانگ به گوگوریو بر می گرده و پیش موهیول می ره و به موهیول میگهسربازای بویو یون رو گرفتند که موهیول یعنی چی که سربازا گرفتنش و ماهوانگهم همه ی ماجرا رو برای موهیول تعریف میکنه

پزشک یون رو درمانمیکنه و دوجین ازش می پرسه تو الان باید تو خونه ی سانگا باشی پس چرااینجوری که یون میگه منو برگردون گوگوریو چون من همه ی فکرم پیشموهیولهیون میگه اولین باری که زخماشو بستم اونو دیدم و هر دفعه کمکش کردماما هر بار که می بینمش غصه هام از بین میره و بدون اون نمی تونم زندهبمونم و میگه منو برگردون گوگوریو

دوجین میگه بسه و به یون میگه فقط صبر کن و ببین چطور موهیولو جلوی چشمات میکشم و کاری می کنم هیچ ردی از اون تو قلبت باقی نمونه

تسومیگه دیگه لازم نکرده به گوگوریو برگردی که دوجین میگه دیگه جنگی لازمنیست و یوری و موهیول رو با دستای خودم می کُشم و به گوگوریو می ره کههمون بدو ورود موهیول و مارو رو می بینه و قسمت بیست و دوم همین جا تموم میشه





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1 مهر 95 09:39 ق.ظ
مرسی
14 اردیبهشت 95 05:52 ق.ظ
5 بهمن 92 03:36 ب.ظ
fg
1 بهمن 92 05:29 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر