تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 23 / بیست و سوم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که دوجین یون رو نجات داد و یون بهش گفت منو به گوگوریوبرگردون و دوجین هم گفت موهیول رو می کُشم و وقتی به گوگوریو برگشت دوجینرو تو همون اول دید و اکنون ادامه ی ماجرا ….


موهیول تنهایی با دوجینمی خواد حرف بزنه که دوجین بهش میگه اینطوری تنهایی سفر می کنی خطرناکنیست که موهیول میگه درست میگی و باید تو سرزمین      خودم بترسم

موهیولمیگه از یون خبری نداری که دوجین میگه فرض کنید خبری داشته باشم و اونوبرات پیدا کنم تو چیکار می تونی براش بکنی؟ و بهش میگه بهتره مراقب خودتباشی


دوجین حرفهاش رو می زنه و می ره و موهیول به مارو میگه فکر میکردم اگه جنگ تموم بشه اوضاع بهتر میشه که مارو میگه هر طور شده یون روپیدا می کنم و به موهیول میگه تو باید خودت رو به شاه یوری برای ولیعهدیاثبات کنی

یه سیاه پوش مخفیانه وارد خونه ی سانگا میشه و خودشو بهسانگا نشون میده که سانگا میگه تو رئیس امنیت نیستی؟ و بعد با اون یواشکیپیش یوری می رن

یوری از سانگا پذیرایی میکنه و سانگا به یوری میگهبا کمک شما تفرقه ی بین قوم ما ریشه کن شد و سانگا می پرسه دلیل اینملاقات ما چیه و یوری هم میگه درسته که نظرمون فرق داره اما تا حالا به منکمک کردی

یوری به سانگا میگه بارهای زیادی به من کمک کردی اینبار هم به من کمک می کنی که سانگا میگه یه شرط دارم و دیگه نشون نمی دن کهشرط سانگا چی بود

گویو میگه بین افراد باگیوک مردی به نام دوجینهست که یکی از اسیر شدگان به نام اون اشاره کرده و چوبالسو میگه همون مردینیست که شما رو می شناخت؟ که موهیول میگه اونم با من تو کمپ سایه های سیاهبود

گویو می پرسه پس چرا الان تحت نظر باگیوکه که موهیول میگه اونبه بویو پشت کرده و دیگه با تسو کار نداره و به گویو میگه بی خودی به اونشک نداشته باش و گویو هم میگه خودم اونو تحت نظر دارم

مارو بهموهیول میگه درسته که اونو می شناسیم اما اگه جاسوس باشه چی؟که موهیولمیگه اگه اون از طرف تسو اومده باشه من الان باید زنده باشم؟ و به مارومیگه اون تنها کسی بود که تو اردوگاه سایه سیاه ها به ما کمک کرد و بهترهنگران نباشییوری یه جلسه می ذاره و به همه میگه برای اینکه قدرتمون روتحکیم کنیم من باید ولیعهد رو انتخاب کنم و میگه بعد از یک ماه ولیعهد روانتخاب می کنم و میگه کسی که ولیعهد بشه باید زنی رو از قوم بیریو به همسربگیره و اینجا معلوم میشه شرط سانگا چی بودهچوبالسو برای مارو و گویو خبرمی اره که شاه تا یک ماه اینده ولیعهد رو انتخاب میکنه و مارو میگه معلومهکه موهیول ولیعهد میشه و اون تواناییهاشو اثبات کرده که چوبالسو میگه اگهاینطور بشه باید زنی رو از قوم بیریو به همسری بگیره

هائه اپ بهموهیول میگه بهتره یونو فراموش کنی که موهیول میگه حتی یه لحظه هم زندگیکردن بدون اون رو فکر نمی کردم که هائه اپ میگه شما نمی دونید که دوستداشتن اون ممکنه چه بلاهایی سرش بیارهدوجین پیش مادرش می اد و برادر ملکهبهش میگه تو قطعا ولیعهد میشی که یوجین میگه هنوز چیزی معلوم نیست کهمادرش میگه وقتی ولیعهد باید با یکی از قوم بیریو ازدواج کنه یعنی اینکهمنظور شاه تو بودی پس نگران هیچ چی نباشباگیوک میگه برای چی با یوری دستبه یکی کردی که سانگا میگه من می تونم مستقیما همسر ولیعهد رو انتخاب کنمو به مشاورش میگه همه چی رو اماده کنیوری هر دو تا شاهزاده رو فرا می خونهو بهشون میگه من هنوز جانشینم رو انتخاب نکردم و شما دو تا باید یه طرحبرام بیارید که موضوعش اصلاح اوضاع مردم باشه و بعد از اون ولیعهد روانتخاب می کنم

ملکه به یوجین میگه من دانشورهای متبحر رو برای اینامر می ارم تا یه طرح خوب برای تو درست کنندموهیول داره تو بازار می گردهتا یه طرح خوب بتونه تهیه کنه که یه بچه می اد و یه نون می دزده و صاحبمغازه هم میگره و می زندش که موهیول یقه ی یارو رو می گیره و پول نون روبه صاحب مغازه می دهموهیول با اون بچه پیش پدرش می ره و میبینه همه یفقیرها یه جا جمع شدند و به یارو کمی پول می ده و میگه به بچه هات گرسنگینده که همه دورش جمع می شن و ماهوانگ سر می رسه و جلوشون رو می گیرهموهیولبه ماهوانگ میگه راهی هست که بشه این فقرا رو نجات داد که ماهوانگ میگهحتی اگه غذا هم بهشون بدی بازم فقیر می مونن ولی اگه کار بهشون بدی خوبهولی الان وضع بازار بده و کار هم گیر نمی اد

باگیوک به مشاورش میگهسانگا به من اعتنا نمی کنه که دوجین میگه باید از اخرین راه برای ولیعهدنشدن موهیول استفاده کنیم و بعد عده ای سایه سیاه به باگیوک نشون می ده ومیگه اینا رو شاه تسو فرستاده و در خدمت شما هستن

یون می خواد از بویو فرار کنه که عده ای سر می رسند و می گویند رئیس ملازمان دستور داده تا شما رو برگردونیم

رئیسبایگانی می اد و به تسو میگه یون رو پیدا کردم و دوجین اونو مخفیانه پنهانکرده بود و میگه مدتیه دوجین عاشق یون شده که تسو میگه یون رو پیش منبیارید

یون پیش تسو می اد و تسو بهش میگه من خواستم که به بویوبرگردی اما تو نخواستی برگردی چرا؟ که یون میگه به خاطر اینکه پدرم رو بیدلیل کُشتی متنفر بودم

یون به تسو میگه پدرم اخرین ارزوش این بودکه از شما متنفر نباشم که تسو میگه شرمنده ام و میگه وقتی اونو از دستدادم فهمیدم اون چقدر به من وفادار بوده که یون گریه اش می گیره

تسومیگه مقامتو بهت بر می گردونم که یون میگه دیگه نمی خوام پرنسس باشم و دلممی خواد یه ادم معمولی باشم که تسو می گه می خوای بری گوگوریو پیش موهیول و میگه مقامت رو بهت بر می گردونم و باید همین جا بمونی

مارو بههائه اپ میگه موهیول سه روز تمومه که از اتاقش بیرون نیومده و داره یهطرحی رو اماده می کنه که هائه اپ میگه خودم هم مشتاقم ببینم این طرح چیه

ملکهداره مخ یوری رو می زنه و میگه یوجین باید ولیعهد بشه که سریو سر می رسه وبه ملکه میگه موهیول بود که ما رو تو جنگ پیروز کرد و با ملکه کمی بحثمیکنه که یوری میگه دیگه بس کنید حوصله ی این بحثهای زنونه رو ندارم

موهیولاز اتاقش با یه بسته بیرون می اد و هائه اپ میگه حتما طرح خوبی دارید و شهیوری ازش خوشش می اد و با سریو و بقیه راه می افتن تا پیش یوری بروند

دم در اتاق یوری گروه موهیول و ملکه با هم روبروه می شوند و یه کم با چشمهاشون به هم اعلان جنگ می کنند و داخل می روند

یوریطرح موهیول رو می خونه و بهش میگه ما برای این طرح تو به جاده نیاز داریمکه موهیول میگه درسته و میگه اگه پایتخت رو با جاده به تمام شهرها وصلکنیم کشور پیشرفت می کنهملکه میگه این کار نمیشه واگه مردم رو مجبور کنیماوضاع بدتر می شه که موهیول میگه فقط بلاید به اونها پول پرداخت کنیم و بهعبارتی باید قوم بیریو این پول رو بده چون اونها تجارت تو دستشون است کهملکه میگه اونا مالیات خودشون رو هم نمی دهند

یوری میگه بحث بسه ومیگه حالا از یوجین رو ببینیم که می بینند یوجین طرحی تو بسته اش معرفینکرده و یوری ازش می پرسه معنیش چیه؟ و ملکه می پرسه چرا این طومار خالیهکه یوجین میگه من طرحی نداشتم و میگه منو از ولیعهدی عفو کنید

برادرملکه به ملکه میگه همه ی کارهای یوجین به خاطر یونهوا است و به سربازاشدستور میده تا اونو بگیرن و پیشش بیارندبرادر ملکه به یونهوا میگه اون میخواد به خاطر تو ولیعهدی رو واگذار کنه و ملکه میگه اونو از قصر بیرونبندازید و برادرش میگه حالا که اینطوره باید اونو بکشیم تا یوجین سر عقلبیادباگیوک برای سانگا خبر می اره که اگه موهیول ولیعهد بشه می خواد بهوسیله ی ما طرحش رو اجرا کنه که باگیوک میگه باید اونو بکشیم که سانگامیگه خودم مراقب این موضوع هستم و لازم نکرده کار احمقانه ای بکنی

سانگاپیش یوری می ره و بهش میگه ادم هر وقت به موهیول نگاه میکنه روح هامیونگرو تو وجود اون میبینه و اگه اون شاهزاده بشه کشور ما دوباره به دردسر میافتهسانگا میگه یوجین رو ولیعهد کنید و یوری میگه لابد برای اینکه راحت تربتونید دسیسه های خودتون رو اجرا کنید که سانگا میگه ما باید به هم اعتمادداشته باشیم و اگه موهیول ولیعهد بشه رئیسها از اون پیروی نمی کنند و نفاقبینمون بوجود می اد

یوری از موهیول می خواد تا با هم جایی بروند که موهیول میگه گارد رو خبر می کنم که یوری میگه لازم نیست و تنهایی باید برویم

برایملکه خبر می ارن که یوری با موهیول بیرون رفته و برادرش میگه نمی دونیمکجا رفته و به ملکه میگه نکنه که یوری موهیول رو وارث خودش کرده باشه

یوریموهیول رو نزدیک یه رودخونه می اره و قصه ی پادشاه شدنش رو برای اون میگهو به موهیول میگه وقتی به تخت نشستم کشور دو دسته شد و من شب روز نداشتمبه این خاطریوری میگه الان زمانیه که من باید کشور رو دوباره با هم متحدکنم و به این خاطر می خوام یوجین رو ولیعهد کنم و این به خاطر ضعف تو نیستو من باید به خاطر متحد شدن کشورمون این کار رو بکنم

ری به موهیولمیگه به یوجین کمک می کنی تا اروزهای پدرت تحقق پیدا کنه؟که موهیول میگهبله و یوری میگه اگه ولیعهد نشی مرگ همیشه در انتظار تو خواهد بود و بااین وجود هنوز مایل به این کار هستی که موهیول میگه آره

هائه اپ وگویو و مارو و چوبالسو دور هم جمع شدند و چوبالسو میگه موهیول و یوریبیرون رفتند و شاید یوری می خواد موهیول رو ولیعهد کنه

همین موقعموهیول سر می رسه و میگه می خوام به جولبون برم و اماده بشید که هائه اپمیگه اعلی حظرت می خواد ولیعهد رو انتخاب کنه برای چی به جولبون          می خوای بری

موهیول هم میگه اعلی حضرت یوجین رو ولیعهد خواهند کردکه همه دهنشون وا می مونه و موهیول میگه می خوام به یوجین تو ولیعهدی کمککنم و برای همین به جولبون می روم

گویو می گه نباید بگذاریم باانتخاب شدن یوجین بیریو بزرگ بشه که هائه اپ میگه هر کسی ولیعهد بشه ماباید روی کارمون متمرکز بشیم و این خواسته ی موهیوله

یوجین پیشمادرش می اد و میگه یونهوا ناپدید شده و مادرش میگه به خاطر اون فاحشهولیعهدی رو رد کردی که یوجین میگه اگه اون طوریش بشه منو دیگه نمی بینی

دوجینداره برای کشورهای همسایه ی گوگوریو نقشه میکشه و به بویو اومده که تسومیگه باید یه نفر رو ببینی که یون داخل می اد و تسو به دوجین میگه چرا ازیون چیزی برای من نگفتی

تسو میگه وقتی وظیفتو تو گوگوریو انجامدادی پیوند زنا شویی می بندید و وقتی یون با دوجین تنها میشه بهش میگه پسدروغی ساکن بریو شدی؟ و به دوجین میگه موهیول هنوز به تو مثل یه یار نگاهمیکنه که دوجین میگه موهیول ما رو فریب داده نه منموهیول می خواد بهجولبون بره که براش خبری می ارن سربازای ایکسین دارن به بویو می رن وموهیول به هائه اپ میگه اون هیئت نمایندگی به کدوم طرف می رن و با هائه اپو افرادش راهی اونجا میشنموهیول تصمیم میگره خودش به اون هیئت نظامی حملهکنه و تنهایی روبرشون می ایسته و با تیر کمان یه چند تایشون رو می زنه وهائه اپ و گویو و مارو و چوبالسو هم از طرف دیگه حمله می کنند و شروع بهکشتن سربازا می کنند

تو همین حین دوجین با رئیس بایگانی و سربازایبویو سر می رسن و رئیس بایگانی میگه اون موهیول نیست که داره می جنگه ودوجین شمشیرش رو می کشه که وارد عمل بشه که همین جا قسمت بیست و سوم تموممیشه

منبع : احمدشاپ





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


20 فروردین 93 09:48 ب.ظ
سلام

پشتبان گیری مطلب وبلاگ شما رو خریداریم ؟

تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر