تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 25 / بیست و پنجم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که بویو یه هیئت به گوگوریو فرستاد تا تو جشن ولیعهدیموهیول شرکت کنند و موهیول یون رو دید و دوباره فیلش یاد هندوستان کرد رئیس بایگانی به دیدار یوری میره و یون رو هم به دیدنش می بره و بهش میگه ایشونشاهزاده یون هستند و میگه به خاطر مشکلاتی که داشتند مدتی از بویو رفتهبودند اما بعد از رفع شدن مشکل به بویو برگشتند که یوری از دیدن یون شوکه میشه….

یوری جلوی رئیس بایگانی جا نمی خوره و بعد از رفتن اونا به هائه اپ میگه مگه نگفتی اون از جولبون هست که هائه اپ چیزی نمیگه و یوری میگه بایدبرای هدفی تسو اونو اینجا فرستاده باشه پس حواست جمع باشهموهیول داره زاغساه یون رو می زنه که هائه اپ میگه فکرشو از سرت بیسرون کن اگه می خوایاون تو دردسر نیافته و به موهیول میگه این کلک تسو هست تا تو رو امتحان کنه


هائهاپ به گویو و مارو و چوبالسو میگه حواستون به موهیول و یون باشه و نگذاریدبه غیر از کارهای رسمی همدیگه رو ببینندرئیس بایگانی به یون میگه سربازامراقب شما هستن و یون میگه اگه می خوای جاسوسی منو بکنی بی خودی خودت روخسته نکن و به رئیس بایگانی میگه من اومدم اینجا تا با خدمت به شاه تسوخیانت پدرم رو پاک کنمملکه خبردار میشه که یون شاهزاده بویو است و بهبردارش میگه اونی که دل موهیول رو برده پس یون هسته و به بردارش میگه بایداز اون زن استفاده کنیم و جلوی تاجگذاری موهیول رو بگیریم

باگیوک ودوجین و رئیس بایگانی با هم ملاقات مخفیانه می کنند و رئیس بایگانی میگهتسو قبول کرده حتی سربازای لب مرز رو هم برات بفرسته

سانگا به ییجی(زن اینده موهیول)میگه همه ی زنهای شاهزاده های قبلی کشته شدند و به ییجی میگه فردا بیا و تو مراسم تاجگذاری زن موهیول بشو و یه ذره پا ترسش میگذاره و میگه هیچ وقت فراموش نکن که برای قوم بیریو داری ملکه میشی

دوجین زن اینده موهیول رو براش می بره و میگه مسئول حراست از شما من هستم و موهیول هم به یی جی میگه اگه چیزی خواستی بهم بگو

ییجی به دیدن ملکه می ره که اول میگه دلم نمی خواد این زنیکه رو ببینم ولیبردارش میگه باید ببینیش و اونم قبول می کنه و بعد از دیدن یی جی بهش میگهتو رو که می بینم یاد روزی که به قصر اومدم می افتمملکه به یی جی میگه اگهمشکلی داشتی بیا پیش خودم و بعد با حسرت میگه ولیعهدمون زن به این خوشگلیداره اما دلش رو یکی دیگه برده و بردارش میگه این حرفو نزن که ملکه میگهاخرش می فهمه که موهیول عاشق شاهزاده بویو است

یون داره از قصربیورن می ره که تو بین راه همسر اینده موهیول رو می بینه و این دو تا یکنگاه غضبناک به هم می کنند و ملکه به بردارش میگه برو و یون رو بکُش واینطوری مراسم تاجگذاری به عقب می افته

دوجین اومده یون رو ببینه که رئیس بایگانی بهش میگه رفته ماهوانگ رو ببینه و نگران امنیتش نباش چون سربازای ما مراقبش هستند

یوجینبرای یونهوا یه گُل سر درست کرده و به یونهوا میگه بهت گفته بودم که خودمیکی برات درست می کنم و یونهوا میگه اگه مادرت بفهمه بد میشه که یوجینمیگه ایندفعه یه جای دور فرار می کنیم

ماهوانگ این دو تا رو میبینه و به یوجین میگه سر قولت باش و لااقل اینطوری باهاش ملاقات نکن چوناگه ملکه بفهمه هم برای تو و هم برای من بد میشه که یوجین هم میگه باشه ودیگه اینطوری مزاحم نمی شوم

یون به دیدن ماهوانگ میره و بعد ازدیدن یون نیش ماهوانگ باز میشه و خدا رو شکر می کنه که یون بعد از جداییاز اون باکیش نشده و یون هم میگه به خاطر همه ی اون مهربونیات برات یههدیه اوردم

موهیول گویو رو دنبال نخود سیاه می فرسته و مارو میگهداریم رو مخ ماهوانگ کار می کنیم تا اجازه بده تو بانو یون رو ببینی ومیگه یه شرط داره و باید برای اخرین بار یون رو ببینی

ماهوانگ سرسربازا رو گرم می کنه و یون با چوبالسو می ره و افراد برارد ملکه که دارندمی ان تا یون رو بکشند توسط دوجین کشته میشن و یکی از سربازا براش خبر میاره که یون ناپدید شده

یون به یه کلبه میره و وهیول هم با اونعروسک چوبی پیداش میشه و یون که موهیول رو می بینه گریه اش میگیره وموهیول هم یون را در اغوش گرمش می گیره-به این میگن گریه عشق واقعی

دوجیندر به در داره دنبال یون می گرده و می بینه موهیول و یون لب رودخانه دارنبا هم گپ می زنند و یون به موهیول میگه فکر نکنم دیگه همدیگه روببینیمموهیول میگه باید ازم متنفر باشی تا من تو رو فراموش کنم که یونمیگه تقصیر تو نیست که دیگه نمی تونیم همدیگه رو ببینیمو بعد بهش میگهامدوارم عمرت با برکت باشه و با چشمان گریان از پیش موهیول میره که دوجینهم این صحنه ور می بینه و حسرت عشق اون دو تا رو می خورهخدمتکار یی جیبراش خبر می اره که موهیول تو قصر نیست و کسی هم نمی دونه کجاست که یی جیمیگه سانگا نباید بفهمه و از این به بعد هم نباید به سانگا خبری برسونی وبعد سریو می اد و بهش میگه باید مراقب برادر من باشی و یی جی هم میگهچشمموهیول به قصر بر می گرده و به یاد حرفهای یون می افته که مارو میگهلباستون رو برای جشن اوردم و باید اماده بشوید

موهیول و یی جی بالباس عروسی وارد معبد می شوند و زانو می زنند و یوری هم جلوی اون دو تازانو می زنه و براشون دعا می کنه و کاهنه هم براشون           اسفند دودمیکنه

بعد یوری یه خنجر به موهیول میده و میگه این خنجری است کهبین شاهزاده های گوگوریو چرخیده و الان به تو رسیده و میگه باید به اهدافاونا فکر کنی و به یی جی هم یه بشقاب میده و میگه این مال همسران ولیعهدبوده و میگه یادت میاره که باید چه کسی رو دوست داشته باشیبعد تو جمعسفیرا حاضر میشن و یوری میگه به افتخار ولیعهد و همسرش جامتون رو بالاببرید و هورا بکشید که موهیول نگاش به یون می افته که داره از غصه اب میشهو یی جی هم این نگاه رو می بینه

شب یی جی سر میز منتظره تاموهیول بیاد و این بزغاله رفته تو حیاط و داره به یون فکر می کنه و یون همبی خوابی به سرش زده و اومده تو حیاط و داره اسمون رو نگاه میکنه که دوجیناونو میبینههائه اپ می اد و میگه علیا حضرت منتظرتون هستند و موهیول هممیگه می دونم که چشم همه ی بیریو به منه و نباید با یه زن از اون قبیله بدرفتاری کنم(کنایه)موهیول به هائه اپ میگه دارم خفه میشم

موهیول بههزار زحمت به اتاقش میره و معذرت می خواد که یی جی میگه نمی خواد معذرتبخوای شما ولیعهد این کشور هستیدموهیول میگه به خاطر دیر کردن معذرتنخواستم و میگه من قبلا زن دیگه ای رو دوست داشتم و به این خاطر ازت معذرتمی خوام که یی جی هم میگه منم اون زن رو دیدم اما برای اینکه حرفی پیشنیاد امشب رو باید با من بگذرونید و میگه مطمئنم یه روزی من جایی تو قلبتخواهم داشتیون یه نامه برای مارو میده و بعد تو شراب داروی بیهوشی میریزهو سربازا رو بیهوش میکنه که رئیس بایگانی به مانگوانگ میگه قبل از اینکهگوگوریو بفهمه برین و یون رو پیدا کنید و زنده و مُرده اش هم فرقی نمیکنهو به دوجین هم میگه یون فرار کرده

سربازای باگیوک یون رو با مارو می بینند و به دوجین میگن و دوجین هم میگه وجب به وجب گوگوریو رو بگردید و یون رو پیدا کنید

ییجی رفته رو لبه تخت نشسته و منتظره موهیول هم بره و تو بغلش بخوابه که اینپر رو همین طور سر میر غذا نشسته و نمیره و بعد هم بلند میشه و میره

دارهبیرون میره که یی جی بهش میگه من منتظرت می مونم و موهیول میگه من تو روبه عنوان همسرم قبول کردم و فقط زنم باش و تو کارهای کشر دخالتی نکن که ییجی میگه قلب من همیشه منتظر شما می مونه

موهیول پیش یوری میره و بهش میگه من تعدادی سرباز می خوام و این طوری مشاورها بیشتر روی من حساب می کنند که یوری هم قبول میکنه

موهیولبرای مشاورا میگه با این ازدواج قدرت کشور بیشتر شده و روحیه ی سربازا همبالا رفته و الان باید با یانگماک حمله کنیم که سانگا مجبوری میگه همسرباز میدیم هم تدارکات که باگیوک هم موافقت میکنه

مشاورای باگیوکبهش میگن چرا می خوای به مویول کمک کنی که باگیوک میگه باید کاری کنیممحافظای قصر و موهیول از پایتخت بروند تا بتونیم پایتخت رو بدست بیاریم

برای تسو خبر می ارن که یون غیبش زده و تسو میگه کدوم قبرستونی رفته و رئیس بایگانی میگه فکر نکنم کار موهیول بوده باشه

تسوبه رئیس بایگانی میگه کنترل پایتخت کی دست دوجین می افته که رئیس بایگانیمیگه اون برای جنگ با یانگماک درخواست نیرو کرده و گفته بعد از رفتنموهیول به پایتخت حمله می کنه و تسو میگه هر طور می تونین کمک دوجین کنید

دوجین داره افراد باگیوک رو اموزش میده و هیچ رحمی هم تو اموزشها نشون نمیده و یکی از افرادش یه دستور از تسو براش می اره

باگیوکو دوجین دارن نقشه ی حمله به پایتخت رو می کشند که دوجین میگه اگه یوری روبگیریم کار تمومه و باگیوک میگه اول باید از شر سانگا خلاص بشیم

یی جی پیش سانگا رفته و ماجرای شب رو براش میگه که سانگا میگه فقط به همدیگه تماشا کردید؟ و یی جی هم میگه کم کم رامش می کنم

موهیولداره اماده جنگ میشه و به هائه اپ میگه امشب رو تو چادر پیش سربازا میخوابم که هائه اپ میگه باید برید پیش یی جی که موهیول میگه چند روز دیگهبه سمت مرز میریم

موهیول به گویو میگه خیلی وقته که با هم مبارزه نکردیم و گویو میگه اگه بخوای با هم مبارزه می کنیم و موهیول هم اماده مبارزه میشه

موهیول مبارزه رو شروع میکنه و چند تا ضربه به گویو می زنه که گویو نقش بر زمین میشه و موهیول هم کمی خشمش می خوابه

موهیولداره تو چادرش شراب می خوره که هیچ چی حالیش نباشه که مارو می اد و بهشمیگه باید جایی بریم و بهش میگه یون تو گوگوریو استمارو موهیول رو به یهروستا می بره و بهش میگه یون تو یکی از این خونه ها زندگی میکنه و موهیولوارد خونه میشه و یون رو میبینه و یون هم موهیول رو می بینه که یون چشماشگرد میشه و قسمت بیست و پنجم همین جا تموم میشه

منبع:احمدشاپ





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


28 دی 92 09:30 ب.ظ
بویورابوبو نوشتی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر