تبلیغات
724 دانلود
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت 26 / بیست و ششم سریال امپراطور بادها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مسعود
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مرجع رسمی سریال سرزمین بادها
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

تو قسمت قبل دیدید که موهیول با یی جی ازدواج کرد اما به اون محل نمیگذاشت و مارو موهیول رو به روستایی اورد تا یون رو ببینه و تو یه خونه یروستایی موهیول یون رو دید و اکنون ادامه ی ماجرا ….


موهیول وارد خونهی یون میشه و میگه فکر می کنی اگه اینجا قایم بشی همه چیز تموم میشه؟ کهیون میگه می دونم چه جایی تو قلبت دارم و به موهیول میگه تو باید باعثپیشرفت کشورت بشی و میگه شاه تسو داره دنبال من میگرده و این برای تو همبد میشه


یی جی سرزده وارد اردوگاه سربازا میشه و هائه اپ ازش میپرسه چی شده سرزده اومدین اینجا؟ که میگه اومدم موهیول رو ببینم و هائه اپمیگه رفته به سربازا سر بزنه و زود می اد و یی جی هم منتظرش می مونهگویوبرای یی جی خبر می اره که موهیول تو اردوگاه نیست و با مارو رفته بیرون کهیی جی میگه دروغ نگو و تو که مسئول حراست از ایشونی باید بدونی کجا رفته ویه چک تو گوش گویو می زنه-برای همین تو قسمت قبل گفتم از اون پدر سوختههاست. کم کم بیشتر هم میشه

شب شده و یون به موهیول میگه بایدبرگردی که موهیول میگه باشه ولی نه فراموشت می کنم و نه دست از سرت بر میدارم و به یون میگه فقط کمی دیگه صبر کن تا به خواسته هام برسم و انوقتکسی دیگه نمی تونه جلوی منو بگیره

یون گریه اش می گیره و موهیولبغلش میکنه و گریه هاش رو پاک می کنه و اولین بوسه رو از یون میگیره ورابطه ی اونها از این به بعد زن و شوهری میشه

یی جی هنوز تواردوگاه منتظر موهیوله و چوبالسو میگه همه جا رو گشتیم و گویو میگه حتماباید اتفاقی برای اون افتاده باشه و هائه اپ میگه کمی دیگه صبر می کنیم وبعدا با سربازا دنبالش می گردیم
مارو و موهیول دارند بر می گردند کهمارو از موهیول می پرسه امروز خیلی سر حالی که موهیول میگه باید وقتی تومیدون جنگم از یون محافظت کنی که مارو میگه از الان به بعد خودم مراقبشم

موهیولو مارو به اردوگاه بر می گردند و جوبالسو میگه نباید بهمون بگی کجا میریدکه نگران نشیم؟ موهیول می پرسه چیزی شده که هائه اپ میگه همسرتون اینجاهستند و گویو جلوی مارو رو میگره و میگه کجا رفتید که مارو الکی میگه رفتهبودیم رئیس هوانا رو ببینیمموهیول وارد اردوگاه میشه و میگه چی شده بهاردوگاه اومدی که یی جی میگه نگرانت شده بودم و اومدم ببینمت و موهیولمیگه اینجا برای تو خوب نیست و برگرد قصر که یی جی یه لباس بهش میده ومیگه خودم دوختم و موهیول هم تشکر میکنه که یی جی میگه من از خدامه شما بهمن نزدیکتر بشوید

یی جی به قصر بر می گرده و سریو رو می بینه وسریو بهش میگه کار عاقلانه ای کردی رفتی موهیول رو دیدی و بعد از رفتن ییجی به خدمتکارش میگه اون یک زن از بیریو هسته و باید مراقب کارهاشباشییوری به ملکه میگه حال یوجین چطوره که ملکه چیزی نمیگه و یوری میگه مننتونستم از داجول و هامیونگ مراقبت کنم چون ضعیف بودم اما موهیول می تونهاز خانواده دربار مراقبت کنه و ملک میگه درسته خودم نزاییدمش ولی مثلیوجین دوستش دارم و یوری هم میگه مرسی عزیزمببنید میگن خنده زن تو صورتتونتو مواقع بحرانی رو دروغ فرض کنید همینه دیگه هنوز به اتاقش نرفته بهبرادرش میگه اینقدر عصبانی بودم که چایی برام مزه سم می داد-در ضمن اینضرب المثل هم هست که میگه یاری چون همسر وفاردار برای یک مرد بیشتر لازمنیست

ملکه سر بردارش نق می زنه که چرا گذاشتی یون در بره و برادرشمیگه عجیب نیست که موهیول عروسی کرده اما همه ی وقتش تو اردوگاهه و شایدیون رو هنوز دوست داره

دوجین چند تا از مشاورها رو به اردوگاهتعلیمی سربازا می بره و باگیوک بهشون میگه اینها سایه های سیاه هستند وبهشون میگه شاه تسو پشت ما هست و میگه باید تصمیم بگیرید با ما هستید یانهمشاور باگیوک میگه اگه با ما نباشید همتون رو می کُشیم که مشاورا میگنکی شروع می کنید و باگیوک میگه وقتی موهیول لشکر کشی کرد سایه های سیاه بهپایتخت حمله می کنند
یی جی دستور میده دوجین رو احضار کنند و به دوجینمیگه رفته بودم اردوگاه تا موهیول رو ببینم ولی کسی نمی دونست اون کجارفته و مارو گفت رفته بودن رئیس هوانا رو ببینند ولی منبع اطلاعاتی منمیگه اون دروغ میگه و به دوجین میگه ببین موهیول کجا رفته بوده

موهیولداره برای فرمانده هاش توضیح میده که این جنگ ما در اصل با ژین است و بایدبا تخت فشار گذاشتن اونها این جنگ رو ببریم و میگه باید از راههای معمولبه اونها حمله نکنیم و باید از یکی از کشورهای همسایه که رضایتشون روگرفتم به اونها حمله کنیم

تسو میگه لازم نکرده برای یانگماک نیرویکمکی بفرستیم و رئیس بایگانی میگه وقتی قراره پایتخت گوگوریو نابود بشهنیازی به فرستادن کمک برای یانگماک نیست و تسو به رئیس بایگانی میگه بایدبری گوگوریو و به دوجین کمک کنی

یکی برای سانگا خبر می اره کهباگیوک قراره شورش کنه و سانگا به دو تا از سربازاش میگه برید و ببینیدراسته باگیوک می خواد شورش کنه یا نهمارو ماهوانگ و خدمتکارش رو پیش یونمی اره و میگه جنگ همین روزاست که شروع بشه و ماهوانگ از شما مراقبت میکنه و ماهوانگ به یون میگه این چه وضعیه که برا خودت درست کردی که یونمیگه من می تونم درامد خوبی از دارو فروشی بدست بیارم و ماهوانگ میگه ازحالا به بعد مراقبتم
جاسوس دوجین که مخفیگاه یون رو فهمیده به دوجینمیگه یون رو دیده و دوجین هم میگه مراقبش باش و یکی دیگه از افرادش میگهرئیس بایگانی به گوگوریو امده تا شما رو ببینه

دوجین به رئیسبایگانی میگه خودم اوضاع رو به شاه تسو خبر میدم و تو بهتره برگردی کهرئیس بایگانی میگه تسو گفته باید شاهزاده یون رو پیدا کنم و دوجین میگهنمی دونم کجاست و چوبالسو که داره جاسوسی اونها رو میکنه این ملاقات رو میبینه

گویو به موهیول میگه باید دوجین رو بگیریم و بهش میگه اگهواقعا جاسوس باشه شوخی بردار نیست و هائه اپ میگه اگه بیریو و بویو دست بهیکی بکنند از جنگیدن تنها با بویو هم بدتره

دوجین به خونه ای کهیون توش است میره و یون رو صدا می زنه که گویو و مارو و هائه اپ و سربازااز همه طرف محاصره اش می کنند و دوجین دست به شمشیر می بره و مارو بهشمیگه نمی خوای که یون زخمی شدنت رو ببینه

یون دوجین رو می بینه کهدارن کت بسته می برنش و به مارو میگه می خواین دوجین رو چیکار کنید کهمیگه دستور موهیوله و احتمالشه که اون یه جاسوس باشه و به یون میگه بایداز اینجا بریم

مشاور باگیوک بهش میگه دوجین رو گرفتند و اگه حرفبزنه نقشه هامون از بین میره که باگیوک میگه اون ادمی نیست که به اینزودیا اعتراف کنه

تو اردوگاه دارن حسابی دوجین رو شکنجه میدنو گویو ازش می پرسه برای چی رئیس بایگانی رو دیدی که دوجین میگه وقتی بهعنوان سفیر اومده بود گوگوریو منو دید و ازم خواست برگردم و به خاطر اینکهمن عضو دربار بویو بودم اون اومده تا در شان من باشه

جاسوسانسانگا براش خبر می ارن که اونا دارن برای شورش اماده میشن و تازه سربازایبویو هم با اونا هستند و سانگا میگه یالا ارتش رو اماده کنید

باگیوکجلوی راه سانگا سبز میشه و بهش میگه اگه با من همکاری کنید کشور مال بیریومیشه و اگه با ما همکاری نکنید زنده نمی مونیدسانگا به سربازاش میگه یالاباگیوک رو بگیرید که سربازای باگیوک می ان و سانگا رو محاصره می کنند وباگیوک به افراد سانگا میگه تسلیم بشید وگرنه کشته میشید که اونا هم تسلیممیشنهائه اپ میگه حرف نمی زنه و موهیول خودش پیش دوجین می ره و به دوجینمیگه باگیوک می دونه جاسوس بویو هستی و بهش میگه تو که جاسوس بویو هستیچرا     منونگشتیموهیول به دوجین میگه با اینکه فرصتشو داشتی منو نکُشتی ویقه دوجین رو میگره و میگه چرا که دوجین میگه واسه اینکه خنگ بودم و اگهکمی عاقلتر بودم نمی گذاشتم خاطرات گذشته کورم کنه و اگه فرصت دیگه ایگیرم بیاد تو رو می کُشم

موهیول به دوجین میگه برام مهم نیست کهجاسوس بویو هستی اگه با من متحد بشی هر کی بخواد بهت صدمه بزنه رو می کُشمو خودم ازت حمایت می کنمدوجین با اون درد می خنده و میگه یون رو می تونیفراموش کنی که موهیول چیزی نمیگه و دوجین بهش میگه قبل از دیدن تو فقط منودوست داشت اما بعد از دیدن تو یکدفعه از تو خوشش اومد

دوجین بهموهیول میگه می خواستم تو رو از قلبش بیرون کنم اما اون اون از من بدشاومد و وقتی گفت همه ی دنیا یک طرف و تو هم یک طرف به خودم گفتم هر چیدارم میدم تا تو رو از قلبش بیرون کن حتی با کشتنت و به موهیول میگه ماهیچ وقت با هم نمی تونیم باشیم و میگه اگه منو الان نکشی بعدا خودم میکُشمت

منبع:احمدشاپ





نوع مطلب : خلاصه قسمت های امپراطور بادها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


30 تیر 96 11:53 ق.ظ
Thanks for your marvelous posting! I really enjoyed reading it,
you could be a great author.I will ensure that I bookmark
your blog and definitely will come back from now on. I want to encourage you to
continue your great work, have a nice morning!
22 خرداد 96 01:03 ب.ظ
Heya i'm for the first time here. I found this board and I
find It really useful & it helped me out much. I hope to
give something back and help others like you aided me.
3 خرداد 96 05:17 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is an extremely neatly written article.
I'll be sure to bookmark it and come back to learn extra of
your helpful information. Thanks for the post.
I'll definitely comeback.
1 خرداد 96 07:15 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this web site is loading incredibly slow for me.
Is anyone else having this issue or is it a issue on my end?
I'll check back later on and see if the problem still exists.
30 اردیبهشت 96 03:46 ق.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as
though you relied on the video to make your point.
You obviously know what youre talking about, why waste your intelligence on just posting videos to your weblog when you could be giving
us something informative to read?
25 اردیبهشت 96 10:55 ق.ظ
Keep this going please, great job!
30 فروردین 96 01:10 ب.ظ
Normally I do not read post on blogs, however I would like to say that this write-up very pressured me to check out and do it!
Your writing style has been amazed me. Thank you, very nice article.
24 فروردین 96 08:45 ب.ظ
An outstanding share! I've just forwarded this onto a colleague who was doing a
little research on this. And he actually ordered me dinner due to the fact that
I found it for him... lol. So let me reword this....
Thank YOU for the meal!! But yeah, thanx for spending some time to talk about this matter here
on your blog.
23 فروردین 96 01:11 ب.ظ
Good day! I could have sworn I've visited this blog before but after going through some of the posts I realized it's new to me.
Anyhow, I'm certainly pleased I found it and I'll be book-marking it and checking back often!
22 فروردین 96 12:58 ق.ظ
Hiya! Quick question that's entirely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly?
My weblog looks weird when browsing from my iphone. I'm trying to find a template or plugin that might be able to fix this problem.
If you have any recommendations, please share. Thanks!
11 فروردین 96 11:47 ق.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Thank you
10 بهمن 92 04:45 ب.ظ
دلم واسه دوجین جونم میسوزه من هم سى دى اش رودارم خیلى توتلوزیون سانسوركردن میشه عكس ها این قسمت روبذارى
3 بهمن 92 07:15 ب.ظ
عزیزم میشه کلیپشم بذاری؟
30 دی 92 05:04 ب.ظ
آقا دمت گرم

بقیه اش رو هم می ذاری
29 دی 92 04:58 ب.ظ
شما خیلی ... هر چی کلیک می کنم هیچی نمشی
28 دی 92 08:52 ق.ظ
سلام ممنون كه خلاصه افسانه بادها رو در سایت تون گذاشتین چون این سریال رو خیلی دوست دارم
28 دی 92 12:28 ق.ظ
ایول دمت گرم
من چند قسمت اخیر رو تو تماشا ندیدم ازین جا خوندم خیلی خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر